پايان جنگ‌هاى نادر با عثمانى

قرارداد صلحى که ميان نادر و عثمان پاشا انعقاد يافت، مورد قبول قسطنطنيه نبود؛ از اين‌رو احمدپاشا از حکومت عزل شد و جمال اوغلو برجاى وى نشست. دولت عثمانى تصميم گرفت که بر آشوب‌هاى ايران دامن زند و از داعيه‌داران حمايت کند. نادر که به دليل وضع نابسامان مملکت احساس تزلزل مى‌کرد، به هيچ‌وجه ميل نداشت که از نو با ترک‌ها درگير شود، ولى نمک پاشى‌‌هاى باب عالى بر جراحت‌هاى ايران بر سرخشمش آورد و تصيم گرفت با نبرد قطعى ديگري، مشکلات را پايان بخشد (Ibid.;P 247).


نادر از همدان که در آنجا اردو زده بود، به‌سوى ابهر حرکت کرد و به قصد تنبيه پاشاى قارص جابن قفقاز را گرفت. در ميان راه بدو آگاهى رسيد که تهمورث و پسر وى آراکلي، سام ميرزاى دورغين را دستگير نموده‌اند. شاه دستور داد يکى از چشمان مدعى را در بياورند و بدان حال وى را نزد پادشاه قارص بفرستند تا دو شاهزاده (صفى‌ميرزا و سام‌ميرزا) و برادر ناشناس، يکديگر را ببينند (عالم‌آراى نادري؛ ح۳، ص ۲۶۶).


شاه هنوز در راه بود که شنيد تهمورث و آراکلى به همراه عالى‌خان، حاکم تفليس، به فتوحات تازه‌اى دست يافته و نيروهاى ترک تحت‌فرماندهى يوسف‌پاشا را در هم شکسته‌اند. در اين هنگام نادر به قارص رسيد و شهر را به محاصره افکند، ولى رسيدن زمستان و سرماى سخت مجبورش ساخت که عقب‌نشينى کند و به ارپه چاى و آخلال کلاکى برگردد و تدارک مايحتاچ زمستانى را در بردع ببيند. طبيعت بى‌قرار شاه که به قول ميرزامهدى استرآبادي، آرامشى براى وى باقى نمى‌گذاشت، وا را به انديشهٔ سرکوبى‌ لزگى‌ها انداخت. اين حمله که از چهارسو انجام شد و با وجود برودت شديد هوا در مناطق صعب و کوهستانى ادامه يافت، سران لزگى را کاملاً غافلگير و وادار به تسليم کرد (۱۱۵۷ق/۱۷۴۴م). در اينجا بود که خستگى‌هاى شديد و فشارهاى طاقت‌فرساى عصبي، شيرپير را از پاى افکند، آنچنان که به مدت سه ماه بسترى شد و آنقدر ضعف مزاجش استيلاء يافت که بر روى تخت روانش بردند (Nadir Shah: A Cirtical Study Based Mainly Upon Contemporary Souices; P 249).


دولت عثمانى از اين فرصت براى تجهيز نيروهاى خود استفاده کرد و يگن پاشا را با لشکرى گران براى محافظت از سرحدات خود اعزام داشت. جنگ در دو جبهه ادامه يافت: نصرالله ميرزا در موصل با عبدالله پاشا به جنگ پرداخت و او را شکست داد و نادر خود در مرادتپه اردو زد و خواست در آنجا که روزى بزرگ‌ترين نبرد تاريخى خويش را (۱۱۴۸ق) عليه ترک‌ها با موفقيت هدايت کرده بود، بماند و بخت خود را از نو بيازمايد.۱ يگن پاشا از اساس براى حمله آمادگى نداشت، ولى چون گرسنگى و قحطى نيروهاى او را تهديد مى‌کرد، ناچار در برابر نادر که افراد سپاه وى بسيار کمتر از سپاهيان او بودند، صف‌آرائى کرد.


(۱) مورخ گمنامى که خود از ميرزايان نادرى بوده و در اين جنگ، وظايفى نيز برعهده داشته است، مى‌نويسد که نادر به سرانجام جنگ بسيار اميدوار بوده و با وجود کثرت اردوى خصم به سربازان دلدارى مى‌داده است که: ”فتح ازماست“، ولى وقتى که مردم از حضور او بيرون مى‌آمدند، به تمسخر مى‌گفتند: ”خود نيز دانسته که کار از دست رفته، مى‌خواهد با اين ليت و لعل دل مردم را به‌دست آرد“ (رجوع کنيد به: حديث نادرشاهي، احوال نادرشاه؛ تصحيح نگارنده؛ ص ۳۵).


طرفين بى‌آنکه جنگ بزرگى به راه بيندازند، مدتى مقابل هم ماندند و وقتى فرستادهٔ نادر براى اعلام خبر شکست موصل به اردوى يگن‌پاشا رسيد، بى‌نظمى بسيار به چشم وى خود و متوجه شد که بر اثر مرگ يا کشته شدن پاشا اردو بى‌سردار مانده و دچار اختلال گشته است. با تعاقب اردو، فتح برجستهٔ ديگرى نصيب قواى ايران شد و عثمانى‌ها با ۲۸ هزار کشته و اسير، و برجاى نهادن تمامى توپخانه و تجهيزات نظامى خود منهزم شدند (عالم‌آراى نادري؛ ج۳، ص ۲۹۰- محمدکاظم وزير مرو مى‌گويد که ترک‌ها را در اين جنگ به شيوهٔ اروپائيان نبرد مى‌کردند).


نادر که به عمق بدبختى‌ها و ناکاميابى‌هاى خود در ايران پى برده، باهوش‌تر از آن بود که از پيروزى مهم، ولى آسان نظامي، بهره‌بردارى بسيار کند. او خوب پى‌برده بود که زمان تلخ بدبختى‌ها فرا رسيده و مشيتى که خود آفريده، به سختى گريبان او را گرفته است. پس سفيرى به باب عالى اعزام داشت و با صرف‌نظر کردن از تقاضاء مذهبى خود، الحاق وان، کردستان غربي، بغداد، کربلا، نجف و بصره را به ايران درخواست کرد (Nadir Shah: A Cirtical Study Based Mainly Upon Contemporary Souices; P250-251). دولت عثمانى اين پيشنهادها را نيز قبول نکرد و على‌پاشا حکيم اوغلو را مأمور جنگ با ايران نمود، تا اينکه سفير ديگر ايران، فتحعلى‌خان ترکمن، که مدتى در بغداد زندانى بود به قسطنطنيه رسيد و مذاکرات جديدى را آغاز کرد.


بر طبق اين مذاکرات، نظيف افندى در رأس هيئتى به ايران آمد تا مطابق مفاد معاهده زهاب (۱۰۴۹ق/۱۶۳۱م) قراردادى امضاء کند. اين هيئت در کردان ساوجبلاغ، نزديک تهران به خدمت پادشاه ايران رسيد و پس از پنج دور مذاکره در هفدهم شعبان سال ۱۱۵۹/چهارم سپتامبر سال ۱۷۴۶ قراردادى تهيه کرد که اختلافات طولانى ايران و عثمانى در عهد نادر را خاتمه بخشيد (Ibid.;PP 254-255).


نظيف افندى در بازگشت به قسطنطنيه، حامل نامه مودّت‌آميزى از شاه به سلطان بود که در آن از بدعت‌هاى شاه‌اسماعيل صفوى به زشتى ياد کرده و اختتام پيشنهادهاى مذهبى را اعلام داشته بود. دولت عثمانى پس از اين قرارداد هيئت عالى مرتبه و ممتازى را باشکوه تمام به ايران فرستاد که حامل هداياى شايسته‌اى نيز براى نادر بود، اما پيش از رسيدن گروه مزبور، نادر کشته شده بود و مجالى براى ديدار آنان وجود نداشت.


نادر نيز مشاور اعظم و يا صميمى خود مصطفى‌خان‌ شاملو، و منشى و مورخ وفادار و خدمتگزار خود، ميرزا مهدى‌استرآبادي، را با تحف‌کثير به دربار عثمانى فرستاد، ولى آنقدر زنده نماند تا بازگشت آنان را به چشم ببيند (Ibid.;P256)