نادر در ضمن اينکه از مردم خواست از سب و رفض خلفاى سه گانه راشدين دست بردارند و به معتقدات جامعه اهل سنت فلات ايران احترام بگذارند، نامه‌اى نيز براى سلطان عثمانى نوشت و در خواست‌هاى مذهبى خود را به اضافهٔ ميل به استقرار روابط سياسى و آزادى اسيران جنگي، به باب عالى اظهار داشت. دولت عثمانى استرداد اسراى طرفين، تأسيس نمايندگى سياسى در دو کشور و رعايت حال زائران ايرانى را پذيرفت، اما براى به رسميت شناختن مذهب جعفرى و داشتن رکن در مسجدالحرام، بهانه آورد که نمى‌توان بدعت نهاد! در تمامى مدتى که نادر به تاخت و تاز در هند و ترکستان مشغول بود، بايد سرحدات غربى کشور را آرام نگاه مى‌داشت و طبيعى بود که نبايد دست به‌عمل حادثه جويانه‌اى مى‌زد. از طرف ديگر، دولت عثمانى نيز در اروپا سرگرمى‌هائى داشت و نمى‌توانست همّ خود را به ايران مصروف دارد؛ ولى وقتى نادر سرکوبى لزگى‌ها را بهانه کرد و با ارتش نيروند خويش به مرزهاى عثمانى نزديک شد، باب بهانه‌سازى‌ها باز شد ترکان هم که گمان مى‌کردند درگيرى داغستان قواى نادر را به تحليل کشانده است، به‌ جمع‌آورى فتوا ”عليه روافض“ مشغول شدند!


نادر با اطلاع از اقدامات ترک‌ها، نامه‌اى به سلطان نوشت و به صراحت اشاره کرد که بر اثر اغتشاش‌هاى اواخر دورهٔ تيمور عراق عرب و ديار بکر به تصرف عثمانى‌ها درآمده و به‌خصوص با ضعف شاه صفى معاهده سال ۱۰۴۹ق/۱۶۳۹م بر ايران تحميل شده و بغداد به تصرف آن دولت درآمده است و اکنون که مرزهاى ايران بايد ثبات و صحت حقيقى خود را باز يابد، شايسته است که پنج ولايت بين‌النهرين به صاحب واقعى آنها مسترد شود. اين تهديدات دولت عثمانى را آماده جنگ کرد و نادر نيز براى تحقق اهداف خويش عازم بين‌النهرين شد. اردوى نادرى از داغستان وارد سنندج گرديد (۱۱۵۶ق) و به احمدپاشا پيام داد که بغداد را تسليم کند؛ ولى وى که مردى سيّاس و مدبّر بود و طى زمانى طولانى توانسته بود على‌رغم دشمنى‌هاى باب عالى و کينه‌توزى‌هاى نادر، موقعيت‌ خود را در بغداد حفظ کرده، با استقلال حکومت کند، بدو پاسخ داد که چون از جانب دولت عثمانى به خدمت منصوب شده است، نمى‌تواند از اجراء وظايف خود عدول کند، اما مايل است پيشنهادهاى شاه را به سلطان‌ عرضه دارد۱. در همان حال جماعاتى از قواى ايران حله و سامره و نجف و کربلا را به تصرف در آوردند. قوجه‌خان چمشگزک (شيخانلو) براى تسخير بصره عزيمت کرد و به حکام هويزه و شوشتر و دزفول و اعراب آن نواحى دستور داده شد که به وى مساعدت کنند و چون نادر خود درصدد بود مدتى در حدود بغداد توقف کند، دستور داد که غله مناطق آباد شهر زور را گردآورى کنند و در اختيار ارتش قرار دهند. سپاه ايران شهرهاى زور و کرکوک را تصرف کردند و به موصل رسيدند. ترک‌ها قصد مقاومت داشتند و به قلعه‌دارى پرداختند و حملات مکرر توپخانه سنگين ايران با مدافعات دليرانهٔ مردم شهر اعم از مسلمانان و مسيحيان روبه‌رو شد و چون طول مدت محاصره و شدت تيراندازي، کار را بر اهل شهر دشوار ساخت، جماعتى از علما و بزرگان را به خدمت نادر فرستادند و با تقديم هداياى شايسته تقاضا کردند که شاه بدان‌ها مجال دهد تا از دربار عثمانى موافقت‌نامه‌اى مبنى بر قبول پيشنهادهاى مذهبى وى بگيرند (فارسنامهٔ ناصري؛ ص ۱۹۱).


(۱) لکهارت به نقل از اوتر مى‌نويسد که روزى نادر از پيرامونيان خود استفسار کرد که آيا بزرگ‌تر از او مردى را مى‌شناسد؟ و حضار جواب دادند که حتى همتائى نيز براى وى نمى‌يابند؟ ولى نادر اظهار داشت که احمدپاشا، حاکم بغداد، از او بزرگ‌تر است؛ چون با وجود آن همه اختلاف‌ها که در دربار عثمانى است و حمله‌ها که او ـ نادر ـ به بغداد کرده، کماکان بر سر کار است و به استقلال حکومت مى‌کند.


Nadir Shah: A Cirtical Study Based Mainly Upon Contemporary Souices; P. 231.


در اين هنگام اغتشاشات داخلى ايران داشت چهرهٔ کريه خود را نشان مى‌داد؛ شورش‌هائى که تا پايان کار نادر به پايان نرسيد و روزافزون بود و سرانجام هم به بهاء ويرانى قسمت اعظم خاک کشور منتهى شد. سرانجام، در شعبان سال ۱۱۵۶ جوانى که خود را سام ميرزا فرزند سلطان‌حسين خوانده و به همراه محمد پسر سرخاى‌ خان لزگي، حاکم شيروان را کشته بود، قيام کرد، و کمى بعد، شخصى به اسم صفى‌ميرزا که در اساس محمدعلى رفسنجانى نام داشت، به ياورى عثمانى‌ها به پاخاست و از طريق ارزورم و قارص به مرزهاى ايران نزديک شد (Nadir Shah: A Cirtical Study Based Mainly Upon Contemporary Souices; P).


انتشار اين اخبار دست‌به‌دست نارضائى‌هاى داخلى که به‌‌طور منظم اوج مى‌گرفت و منهيان نادر از آنها آگاهى مى‌دادند، باعث فتور ارادهٔ او شد و ناگزير از محاصرهٔ موصل دست کشيد و به جانب بغداد روانه شد. اين، سومين بارى بود که عزم نادر در تسخير بين‌النهرين با دشوارى روبه‌رو شد و به‌دليل ناراحتى‌ها و آشوب‌هاى داخلى ناگزير به‌عدم تعقيب هدف‌هاى خويش گرديد. احمدپاشا به گرمى از موکب شاه استقبال کرد و چون از دربار عثمانى نيز مأذون شده بود که به نوعى توافق مذهبى با ايران، نايل آيد، نمايندهٔ مذهبى خود عبدالله‌بن حسين سويدي، مفتى عثماني، را براى مذاکره با علماى نجف، کاظمين، ساوه، اصفهان، مشهد، بخارا، بلخ، هرات و قندهار موظف داشت. نمايندگان اصلى ايران، در واقع، ملاعلى‌اکبر ملاباشى و ميرزامهدى استرآبادى بودند. مورخ رسمى نادر، وثيقه‌نامه را مرقوم داشت و به مهر قاطبهٔ علمائى که حاضر بودند، رسانيد (شوال سال ۱۱۵۷ـ جهانگشاى نادري؛ تصحيح عبدالله انوار؛ ص ۳۰۰ - ۳۰۴). به موجب اين وثيقه‌نامه سياست مذهبى شاه اسماعيل صفوى که ”در سال ۹۰۶ خروج و بر معارج سلطنت عروج“ کرده بود و به ”تعليم علماى آذربايجان و گيلان و اردبيل ترنيف نقد حقيقت خلفاى ذى‌شأن و امالهٔ قلوب عوام از متابعت و مطاوعت ايشان نموده به‌‌علاوه آن سب و رفض را در منابر و مساجد رايج ساخته ـ جهانگشاى نادري؛ تصحيح عبدالله انوار؛ ص ۳۰۰ - ۳۰۴“ محکوم و مطرود شناخته شد، و حقانيت خلفاى نخستين اسلام، ابوبگر و عمر و عثمان مورد قبول قرار گرفت. علماء نجف نيز اذعان کردند که امام جعفرصادق (ع) ذريهٔ رسول اکرم (ص) است و طريقت او را نيز خامس مذاهب مى‌شمارند و چون ”در کعبهٔ معظم ارکان اربعهٔ مسجدالحرام به ائمه مذاهب اربعه تعلق دارد، ائمهٔ اين مذهب در رکن شافعى با ايشان على حده به امام خود نماز بگزارند“ و سه ديگر آنکه هر ساله از طرف ايران اميرحاجى تعيين شود که به طريق امير‌حاج مصر و شام در کمال اعزاز و احترام ”حجاج ايران را به کعبهٔ مقصود رسانيده، در دولت عثمانيه امير ايران تالى اميرحاج مصر و شام باشد“. البته، مطالب ديگرى هم در وثيقه‌نامه هست که روانداشتن بيع و شرى بر اسراى دو کشور و بودن مفاد ميثاق و قرارداد ضميمهٔ آن نيز به‌درستى عمل مى‌شد بسيارى از مشکلات ريشه‌دار ميان دو مملکت از ميان مى‌رفت و اتحاد مسلمين جهان پايه محکمى مى‌يافت. (جهانگشاى نادري؛ تصحيح عبدالله انوار؛ ص ۳۰۰ - ۳۰۴).