گرابن يا پائين‌افتادگى تکتونيکى و اسارت رودخانه‌ها

يکى از عوارض طبيعى ديگرى که در بعضى از قسمت‌هاى پرتگاه گسل درونه مشاهده مى‌شود پائين‌افتادگى‌هاى تکتونيکى هستند. از جمله اين مکان‌ها، شمال ايرج‌آباد و نيز شمال شرق خليل‌آباد مى‌باشد. هر دو اين گرابن‌ها در روى عکس‌هاى هوائى منطقه به وضوح قابل تشخيص مى‌باشند. در قسمت‌هاى ديگر پرتگاه گسلى شواهد مرفولوژيکى ديگرى از قبيل انحراف تکتونيکى مسير و نيز اسارت رودخانه‌ها به چشم مى‌خورند که اثرات مرفولوژيکى و نوع حرکت اين گسل را نشان مى‌دهند.


اکثر رودخانه‌هاى اصلى و آبراهه‌ها، بدون اينکه مسير اصلى آنها مقدار زيادى منحرف شود از پرتگاه گسلى مى‌گذرند. در شمال شرق ايرج‌آباد و يا هفت کيلومترى شرق کاشمر نمونه‌هاى بسيار جالبى از انحراف مسير تکتونيکى آبراهه‌ها مشاهده مى‌شوند.



نگاره فتو ژئومرفولوژى_انحراف مسیر آبراهه هابوسیله گسل درونه (تقریبا در هفت کیلومتری شمال شرق ٔ کاشمر


همان‌طورى که در شکل ديده مى‌شود اغلب آبراهه‌ها قبل از اينکه از گسل درونه عبور کنند کم و بيش در امتداد پرتگاه گسل در جهت شرق جريان پيدا مى‌کنند و سپس از پرتگاه گسلى مى‌گذرند. اين انحراف تکتونيکيِ آبراهه‌ها نشان‌دهندهٔ آن است که نوع گسل: ”چپ لغز - Sinistral strike slip fault“ مى‌باشد.


پرتگاه گسل درونه، بعد از عوارض طبيعى پديمنت و مخروط‌افکنه‌هاى به‌هم پيوسته بهادا، سومين عارضه ساختمانى و مرفولوژيکى است که چگونگى تغيير و تحول مرفولوژيکى منطقهٔ دشت (پديمنت و بهادا) را مى‌تواند روشن سازد. براى درک ژنز (Genese) اين عوارض و ارزشيابى و بررسى عوامل تکتونيکى و آب و هوائى (به‌عنوان عامل سازندهٔ عوارض طبيعي)، گسل درونه نقش کليدى را بازى مى‌کند. باتوجه به اينکه پرتگاه گسل حتى در تراس‌هاى رودخانه‌اى نيز ادامه پيدا مى‌کند اهميت و اثر مرفوديناميکى اين گسل بيش از پيش نمايان مى‌شود. همين‌طور حمل و نقل مواد در فاز ابتدائى رسوب‌گذارى در قسمت شمالى گسل درونه برجا گذاشته شد و نيز ژنز پديمنت به‌طور عمده بستگى به‌فعاليت تکتونيکى گسل درونه داشت.


از ارتباط مرفوديناميکى و مرفوژنتيکى که بين فعاليت تکتونيکى گسل درونه و تشکيل مخروط‌افکنه‌ها و نيز تراس‌ها وجود دارد، امکان تعيين فعاليت تکتونيکى گسل درونه وجود دارد.


دشت‌ها در حاشيهٔ شمالى و جنوبى کره بوغو و کوه فغان همانند دشت‌هاى شمالى گودال تکتونيکى کاشمر، در سنگ‌هائى که پيکر کوهستان را تشکيل مى‌دهند تشکيل نشده‌اند. اين دشت‌ها در حاشيهٔ شمالى کوه‌هاى مذکور با شيب ملايم و ممتد در لايه‌هاى قرمز رنگ ”Red beds“ ژيپس‌دار که سست و مربوط نئوژن مى‌باشند، عارضهٔ گلاسى ”Glacis“ و در مواد رسوبى دوران چهارم مخروط‌افکنه‌ها را تشکيل داده‌اند (ثروتي، ۱۹۸۶) دشت‌هاى مذکور در تمام طول خود به‌‌وسيلهٔ آب‌هاى روان به‌شدت بريده شده‌اند و تشکيل سه الى چهار سطح تراسى را داده‌اند که ارتفاع آنها با هم متفاوت بوده و به قرار زير هستند:


- سطح تراسى که در پائين‌ترين ارتفاع قرار گرفته است. اين سطح تحت تأثير شديد آب‌هاى روان مى‌باشد و بدين‌وسيله از منطقه کوهستان و نيز از سطوح تراسى که در ارتفاع بيشترى قرار دارند مواد تخريبى دريافت مى‌دارد. بدين‌جهت اين سطح تراسى را ”سطح تراسى زمان حال“ مى‌ناميم.


- اين سطح تراسى که بالاتر از تراس قبلى قرار دارد به‌شدت به‌وسيلهٔ آب‌هاى روان بريده شده است. عمق اين بريدگى‌ها در قسمت‌هاى نزديک به کوهستان به‌قدرى است که در اين قسمت‌ها آب‌هاى جاري، سطح تراس را به‌ندرت مى‌تواند فرا گيرد. به اين دليل فقط قسمت‌هائى از اين سطح که از کوهستان فاصلهٔ زيادى دارد مى‌تواند مواد تخريبى دريافت کند و بدين‌ترتيب تغييرات مرفولوژيکى در سطح آنها داده مى‌شود.


- اين سطح تراسى از مواد آبرفتى تشکيل‌شده که به‌وسيلهٔ ملات آهکى به‌هم چسبيده‌اند و لايه‌هاى قرمز ژيپس‌دار مربطو به دورهٔ نئوژن را مى‌پوشانند. از ويژگى‌هاى اين سطح تراسى اين است که به‌شدت از اين سطح به‌وسيلهٔ فرسايش آب‌هاى روان از بين‌رفته و فقط آثار اين سطح در نواحى نزديک به کوهستان به‌صورت برآمدگى‌هاى کوچک و بزرگ ديده مى‌شود.


عمق برآمدگى‌هاى آبراه‌ها در اين سطح تراسى زياد بوده، به طورى‌که اين سطح تراسي، مواد تخريبى را از منطقه کوهستانى دريافت نمى‌کند. به طورکلى بايد گفت آثار باقيمانده از اين سطح تراسى درحال حاضر به‌وسيلهٔ آب‌هاى روان درحال از بين‌رفتن مى‌باشد.


- چهارمین سطح که بالاتر از سایر سطوح قرار گرفته در سنگهای مربوط به دوره نئوژن (لايه‌هاى قرمز رنگ ژيپس‌دار) تشکيل شده است. اين سطح تراسى به‌خاطر رنگ شيرى آن (به‌علت هوازدگي) در روى عکس‌هاى هوائى يا ماهواره‌اى به‌طور مشخص ديده مى‌شود. اين سطح هم مانند سطح سوم درحال حاضر از منطقهٔ کوهستانى مواد تخريبى دريافت نمى‌کند و به‌وسيلهٔ فرسايش، دورهٔ از بين‌رفتن خود را مى‌گذراند. دشت‌هاى واقع در جنوب کوه‌هاى بوغو و کوه فغان ازنظر مرفولوژى با دشت‌هاى شمالى اين کوه‌ها متفاوت مى‌باشد. اين دشت‌ها در جنوب کوه‌هاى مذکور به‌هم پيوسته هستند و با شيبکمى به کوير نمک (کوير بجستان) ختم مى‌شوند. اين دشت‌ها برعکس دشت‌هاى حاشيهٔ شمالى کوه‌هاى نامبرده به‌ندرت تحت تأثير فرسايش آب‌هاى روان بريده شده‌اند. فقط در مکان‌هائى که نزديک کوهستان است يک سطح قديمى‌تر که بالاتر از قسمت اعظم دشت قرار گرفته ديده مى‌شود.


بدين‌ترتيب قسمتى از دشت که در ارتفاع کمترى قرار دارد بيشترين قسمت دشت را تشکيل مى‌دهد.


دشت‌هاى شمالى و جنوبى کوه‌هاى بوغو و کوه فغان ازنظر مرفولوژى شکل‌هاى مختلفى را به‌خود گرفته‌اند. باتوجه به اينکه مقدار آب‌هاى روانى که اين دشت‌ها در دوطرف کوه‌هاى فوق دريافت مى‌دارند تقريباً يکسان مى‌باشد، اين سؤال مطرح مى‌شود که علت اصلى اين اختلاف شکل ژئومرفولوژى چيست؟ مطالعات ژئومرفولوژى نشان مى‌دهد که علت اصلى اختلاف شکل دشت‌هاى مذکور مبتنى بر اختلاف حرکات تکتونيکى در دوطرف اين کوهستان و تا اندازه‌اى هم بستگى به‌مقاومت سست لايه‌هاى قرمز ژيپس‌دار و نيز تغيير آب و هواى مرطوب و بارانى به آب و هواى خشک مى‌باشد. بدين‌ترتيب از مقايسه دشت‌هاى شمالى و جنوبى کوه‌هاى بوغو و کوه فغان نتيجه مى‌شود که شکل تغيير شکل يک دشت حاصل و معلول عواملى از قبيل فعاليت تکتونيکي، جنس سنگ و آب و هوا مى‌باشد. از مقايسه اين عوامل با همديگر نتيجه ذيل حاصل مى‌گردد.


گرچه آب و هوا و نوع و جنس سنگ در به‌وجود آمدن (شکل‌گيرى و تغيير شکل دشت‌ها) مؤثر مى‌باشند، ولى عامل تکتونيک مؤثرتر از همهٔ اينها واقع مى‌شود. از آن گذشته عوامل مؤثر در ژئومرفولوژى دشت‌ها يعنى تکتونيک، نوع و جنس سنگ، بيشتر به‌طور موضعى عملکرد خود را نشان مى‌دهند در حالى‌که دامنه عملکرد عامل آب و هوا بيشتر به‌طور منطقه‌اى و يا وسيع‌تر مى‌باشد.