طول دوران حدود ۱۳۰ ميليون سال تخمين زده شده است.

ترياس Triass

رسوبات ترياس زيرين و ميانى تقريباً در تمام نقاط ايران مشابه است و در اغلب نقاط با لايه‌هاى نازک آهکى شروع شده که در آنها اثر کرم‌ها و حيوانات ديگر فراوان است. بر روى اين رسوبات سنگ‌هاى دولوميتى تشکيل شده که گاهى با لايه‌هاى گچى همراه هستند و وجود حوضه‌هاى تبخيرى محلى را مشخص مى‌کند.


در مشرق ايران و ايران مرکزى بر روى سنگ‌هاى پرمين يک واحد ماسه سنگ قرمز رنگ و ماسه سنگ آهکى تشکيل شده که داراى سنگواره‌هاى نرم‌تنان، بازو پايان و فسيل‌هاى ديگر است ولى قسمت روى آن همه‌جا دولوميتى است که آثار سنگواره ندارد. به‌طور کلى به‌غير از زاگرس که رسوب‌گذارى آن از دوره پرمين آغاز شده و در دوران دوم نيز ادامه داشته در ساير نقاط ايران شرايط رسوب‌گذارى همان بوده است که در دوران اول حکمفرما بوده و فقط در اثر حرکات خشکى‌زائى بالا و پائين رفته است. در اواخر دوره ترياس به جزء زاگرس تقريباً در تمام نقاط ايران حرکات شديدتر شده و تغييرات کلى در شرايط کلى در شرايط رسوب‌گذارى به‌وجود آمده است البته در جنوب شرقى زاگرس کولاب محدودى وجود داشته که در آن رسوبات گچى تشکيل مى‌شده است.


در شمال ايران بر روى سنگ‌هاى پرمين لايه‌هاى نازک آهکي، لايه‌هاى ضخيم دولوميت و آهک دولوميتى که ضخيم‌ترين بخش بوده و يک واحد آهکى به رنگ خاکسترى روشن تا سفيد نهشته شده است. بيشتر سنگ‌هاى ترياس بالائى از نوع شيست، ماسه سنگ و مقدارى آهک با سنگواره‌هاى دريائى است. در اواخر دوره ترياس اولين جنبش کوه‌زائى آلپ ظاهر شده که هنوز به‌صورت چين‌خوردگى نبوده است ولى بسيار شديدتر از دوران اول بوده است.


سنگ‌هاى ترياس در اغلب نقاط کوه‌هاى زاگرس، البرز و مرکز ايران يافت شده پائين‌ترين قسمت آن در چند نقطه ايران به‌غير از زاگرس ديده شده که داراى اهميت زيادى است.

ژوراسيک Jurassic

در دوره ژوراسيک حوضه‌‌هاى رسوبى استقلال و موجوديت بيشترى يافته‌اند و هر حوضه رسوبى رخساره ويژه‌اى دارد که با مناطق ديگر تفاوت دارد. اين حوضه‌ها به‌طور کلى مستقل نبوده بلکه مستقيم و غيرمستقيم با يکديگر در ارتباط بوده‌اند. بنابراين در آنها رخساره‌هائى مى‌توان يافت که از لحاظ ضخامت رسوبات و گاهى هم نوع زندگى و محيط زيست کهن تفاوت‌هائى دارند.


از دوره ژوراسيک به بعد براى بررسى چينه‌شناسى ايران بايد حوضه‌ها را جدا از يکديگر مورد بررسى قرار داد.


زاگرس - در حوضه‌هاى رسوب‌گذارى زاگرس بر روى سنگ‌هاى دولوميتى و آهکى متعلق به ترياس رسوباتى تشکيل شده که از نوع ماسه سنگ، شيست و آهک بوده و داراى سنگواره‌هاى ژوراسيک‌ زيرين (لياس Liass) مى‌باشد و برخلاف ساير نقاط ايران مشخص محيط رسوبى دريائى است. پس از تشکيل اين رسوبات حوضه رسوبى عميق‌تر شده و رسوبات آهکى و دولوميتى و مارن به‌وجود آمده که ضخيم‌تر بوده و هم گسترش جغرافيائى بيشترى دارد.


در اواخر ژوراسيک در بيشتر مناطق از عمق دريا کاسته شده و حوضه‌هاى تبخيرى به‌وجود آمده است. لايه‌هاى گچى در لرستان، خوزستان و قسمت ساحلى فارس را به‌نام واحدهاى تبخيرى ناميده‌اند که سن آنها به اواخر ژوراسيک بالائى نسبت داده مى‌شود.


البرز - در کوه‌هاى البرز سنگ‌هاى ژوراسيک گسترش فراوانى داشته و بر روى دولوميت و آهک‌هاى دوره ترياس قرار گرفته‌اند.


رسوبات کولابى با دخالت پراکنده‌اى از رسوبات دريائى در سراسر شمال ايران به‌وجود آمده و اين شرايط و تغيير رژيم رسوب‌گذارى از اواخر ترياس شروع شده است.


فعاليت‌هاى آتشفشانى نيز به‌طور پراکنده وجود داشته و سنگ‌هاى اندزيتى در جنوب رامسر و ناحيه دواب گسترش دارد. در کوه‌هاى البرز، شاه‌نشين، بينالود سنگ‌هاى دوره لياس به‌نام تشکيلات شمشک ناميده شده که در همه‌جا به جزء کوه‌هاى زاگرس به همين نام موسوم است. معادن زغال سنگ ايران مانند شمشک، گاجره، اليکا، زيرآب، ابيک و غيره متعلق به زمان لياس است که مورد بررسى و بهره‌بردارى قرار گرفته است.


مرکز و مشرق ايران و آذربايجان - در مشرق ايران سنگ‌هاى ژوراسيک ميانى و بالائى شامل مارن، تناوب مارن و ماسه سنگ و آهک و همچنين لايه‌هاى ضخيم آهکى است. از کرمان تا طبس رخساره سنگ‌هاى ژوراسيک تفاوت بسيار دارد در جنوب فردوس سنگ‌هاى آهکى در قسمت بالائى ماسه سنگى شده و کم‌کم به‌صورت سنگ جوش (کنگلومرا) در مى‌آيد که مربوط به ژوراسيک بالائى است.


در آذربايجان سنگ‌هاى ژوراسيک گشترش چندانى ندارند و شباهت بسيارى به کوه‌هاى البرز دارند. بنابراين مشاهده مى‌شود که کوه‌هاى البرز نسبت به مرکز ايران تحرک کمترى داشته و اين حالت در اواخر ژوراسيک به حداکثر خود مى‌رسد به‌نحوى‌که حرکات شديد کوه‌زائى در رسوبات نهاده شده در مرکز و مشرق ايران باعث چين‌خوردگى شده و به‌دنبال اين جنبش‌ها فعاليت‌هاى آتشفشانى هم شديد بوده و توده‌هاى بزرگ گرانيتى (به‌صورت باتوليت) به‌وجود آمده است. اين حرکات شديد در کوه‌هاى البرز ديده نمى‌شود و از اين‌زمان به بعد سرنوشت زمين‌ساختى ناحيه البرز و ايران مرکزى از يکديگر جدا شده و رسوب‌گذارى بعدى نيز از آن پيروى کرده است.