دريا عامل تعيين‌کننده رطوبت هواى يک ناحيه مى‌‌باشد چه ميزان رطوبت هوا در نقاط مختلف نسبت به نزديکى يا دورى از دريا فرق مى‌کند، هر قدر از کرانه‌ها دور شويم ميزان نم هوا کمتر مى‌شود و هم به‌نوبه خود در دماى هواى مجاور درياها مؤثر است چه بر اثر وجود نم گرماى سخت تابستان و سرماى شديد زمستان تعديل مى‌شود.


قدرت جذب رطوبت هوا در جلگه‌ها بيش از ارتفاعات است چنانچه مقدار رطوبتى که هوا در ارتفاع ۲۰۰۰ مترى جذب مى‌کند ۱/۲ مقدارى است که در کنار دريا و ۴/۱ مقدارى است که در ارتفاع ۴۰۰۰ مترى جذب مى‌نمايد.


ايران با دو دريا مجاور است در شمال درياى خزر، در جنوب خليج‌فارس و درياى عمان. رطوبت هوا در دماى جلگه‌هاى کناره درياى خزر اثر بسيار دارد گرما و سرماى سخت آن را تعديل مى‌کند، هرچه قدر از کرانه‌ها به‌طرف مرکز فلات نزديک شويم ميزان آن کمتر مى‌شود تا جائى‌که در قسمت‌هاى داخلى از اين نظر عامل تعديل‌کننده مؤثرى به‌شمار نمى‌رود. اگر در بعضى از قسمت‌هاى داخلى ايران ارتفاعات منفرد با جذب رطوبت وسيله بادهاى مرطوب يا به‌علت ارتفاعى که دارند به‌طور محدود به تعديل دما کمک مى‌کنند ولى اراضى شنى و ماسه‌اى در عوض به‌طور قابل ملاحظه‌اى در تشديد دماى هوا و تفاوت آن در شب و روز مؤثر مى‌باشد.


در سواحل درياى خزر ميزان رطوبت نسبى زياد است بر اساس آمار مندرج در سالنامه آمارى سال ۱۳۵۶ در ساعت ظهر در انزلى ۷۴ و در رامسر ۷۳ و در بابلسر ۷۱ و در گرگان ۵۳ بوده است که با توجه به معدل ۱۵ سال (۵۴ - ۱۳۴۰) رطوبت چهار ناحيه مذکور که به ترتيب انزلى ۷۵، بابلسر ۷۱، گرگان ۵۷ بوده است معلوم مى‌شود که ميزان متوسط رطوبت در سواحل درياى خزر هميشه در سطح بالا و زياد است.


رطوبت سواحل درياى خزر نوسان قابل توجهى ندارد ولى مانند باران هرچه در طول ساحل از غرب به شرق برويم از مقدار آن کاسته مى‌شود تا از ۷۴ در انزلى (حداکثر) به ۵۳ در گرگان مى‌رسد. در مجموع رطوبت نواحى شرقى ساحل جنوبى درياى خزر از نواحى غربى آن کمتر است و حداکثر رطوبت غالباً در انزلى ديده مى‌شود.


در کرانه‌هاى خليج‌فارس و درياى عمان رطوبت نسبى هوا نسبتاً بالا است و در ماه‌هاى سال چندان تفاوتى نمى‌کند در سال ۱۳۵۴ رطوبت نسبى در آبادان ۳۵، در بندرعباس ۵۵، در بوشهر ۵۶، در چابهار ۵۶، دربندر لنگه ۵۹ و در جاسک ۵۹ بوده که در مقايسه با متوسط رطوبت نسبى ۱۵ سال آبادان، بندرعباس، بوشهر که در طول اين مدت رطوبت نسبى آب به ترتيب ۲۹، ۵۵، ۵۴ بوده است معلوم مى‌شود که جزء در آبادان رطوبت در ديگر مناطق تقريباً به‌هم نزديک و ثابت مى‌باشند.


نواحى مرکزى ايران به‌علت دورى از درياها و وجود دشت‌هاى وسيع و خشک ميزان رطوبت نسبى در بعضى از ماه‌هاى سال بسيار کم است تا جائى‌که در برخى نواحى کوير لوت به ۲/۱۱% مى‌رسد، به‌طور کلى در فلات مرکزى ميزان رطوبت در دى و به بهمن به حداکثر و در خرداد و تير به حداقل مى‌رسد.


از مناطق مرکزى ايران مى‌توان اصفهان و يزد را به‌طور مثال ذکر کرد که رطوبت نسبى سال ۱۳۵۴ اصفهان ۳۳ يزد ۲۶ و معدل رطوبت نسبى ۱۵ سال (۵۴ - ۱۳۴۰) هر يک به ترتيب اصفهان ۲۶ و يزد ۲۱ بوده است که در مقايسه با رطوبت نسبى سواحل درياها در سطح پائين قرار دارد.


جدول زير بر اساس اندازه‌گيرى که در طول سال‌هاى ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۴ درباره حرارت و رطوبت و ميزان بارندگى و سرما به‌عمل آمده، معدل وضع جوى شهرهاى مختلف کشور (ايستگاه‌هاى سينوپتيک) را به ترتيب تقدم ارتفاع شهرها از سطح دريا در ۱۵ سال اندازه‌گيرى شده نشان مى‌دهد:

تأثير جنگل در رطوبت و باران

جنگل در هر کشورى از عوامل تعديل‌کننده آب و هوا و جلب بخار آب و توليد باران مى‌باشد وجود مقدار زيادى درخت و نباتات در آب و هواى محل تأثير مى‌بخشد، حد متوسط درجه حرارت در نقاط جنگلى تنزل مى‌کند و گرماى تابستان کمتر است. تأثير جنگل نه تنها از اين نظر است که مانع تابش نور آفتاب بر روى زمين همچنين مانع تشعشع حرارت مى‌شود بلکه جنگل چون مقدار زيادى رطوبت وارد هوا مى‌سازد اين رطوبت مقدارى از حرارت را جذب مى‌کند در نتيجه شدت گرما را کاهش مى‌دهد.


بر اساس بررسى‌هائى که به‌عمل آمده تأثير وجود جنگل در درجه حرارت تا ارتفاع ۱۵۰۰ متر محسوس است خصوصاً جنگل‌هاى کوهستانى در افزايش ميزان باران تأثير مهمى دارند و اين بدان علت است که در نتيجه تنزل درجه حرارت ابرهاى مرطوب زودتر اشباع شده و به‌سرعت تبديل به باران مى‌شوند.


به‌طور تقريب در حدود ۹/۱ از سرزمين‌هاى ايران پوشيده از درخت و جنگل مى‌باشد که انبوه‌ترين آنها به‌وسعت ۴/۳ ميليون هکتار در ساحل درياى خزر يعنى در مازندران و گرگان و گيلان قرار دارد. شواهد متعدد تاريخى حاکى است که در قديم نواحى بيشترى از ايران پوشيده از جنگل‌هاى سرسبز بوده است ولى بناء به جهاتى بيشتر جنگل‌هاى ايران از بين رفتند. انهدام جنگل‌ها علاوه بر آنکه موجب نابودى ثروت طبيعى کشور گرديد بلکه سبب شد که آب و هواى بسيارى از نقاط ايران به‌صورت نامساعدى درآيد.


بوته‌ها و نهال‌هاى کوچک در اطراف کرمان و دامنه‌هاى جنوبى کوه‌هاى سوادکوه و فيروزکوه نمونه و آثارى از جنگل‌هاى انبوه گذشته است. در کرمان همين بوته‌ها و درخت‌هاى کوچک سبب مى‌شود که خاک کمترى به‌طرف شهر حرکت کند و اگر اين بوته‌ها هم قطع گردد کرمان در معرض خطر قطعى هجوم خاک قرار مى‌گيرد.


فراوانى رطوبت هوا و کثرت باران نواحى جنگلى ساحل جنوبى درياى خزر را مى‌توان دور از تأثير جنگل‌ها دانست، گرچه وجود عوامل طبيعى ديگر چون ارتفاعات و نزديکى به دريا در نزلات جوى و رطوبت اين ناحيه مؤثر مى‌باشند ولى وجود جنگل خود نيز يکى از عوامل مؤثر در جلب بخار آب و توليد باران مى‌باشد. جنگل همراه با عوامل ديگر دست به‌دست هم دادند موجب شدند تا سواحل جنوبى درياى خزر از حداکثر بارندگى در طول سال بهره‌مند شود. بر اساس اندازه‌گيرى که در برخى از نقاط ساحلى چون انزلى و بابلسر شده ميزان بارندگى انزلى ۲۴۶۰ ميلى‌متر و بابلسر ۹۶۹ ميلى‌متر در سال ۱۳۵۴ بوده است در حالى‌که اين رقم در ناحيه‌اى چون کرمان از ۱۸۰ ميلى‌متر تجاوز نمى‌کرد يا نواحى ديگر چون زاهدان يزد سمنان به‌ ترتيب هر يک بيش از ۹۷ و ۸۱ و ۱۲۵ ميلى‌متر در سال باران نداشتند. گرچه عدم وجود جنگل خود به تنهائى عامل اين کمبود باران نبوده و عوامل ديگر چون شرايط طبيعى محل تأثير داشته است ولى وجود جنگل مى‌توانست تا حدى در ايجاد رطوبت و احياناً باران منطقه مؤثر واقع باشد.