هنگامى که آريائيان به ايران وارد شدند تنها جائى از کشور که داراى تمدنى درخشان بود، دامنه‌هاى جنوب‌غربى زاگرس و خوزستان شمالى بود که قلمرو عيلامى‌ها به‌شمار مى‌رفت. در اين زمان اکثريت مطلق مردم در آبادى‌هاى کوچک و پراکنده ساکن بودند و فقط معدودى شهر کوچک به ‌چشم مى‌خورد. استيلاء آريائيان به بخش‌هاى مختلف با توجه به اينکه اين قوم از درجه تمدن بالائى برخوردار بود، در توسعه شهرها و روستاهاى ايران نقش مهمى برعهده داشته است. در دوره پادشاهى مادها، هخامنشيان، اشکانيان و ساسانيان، شهرها و مراکز جمعيتى بزرگى به‌وجود آمد که بعدها به صحنه وقوع مهم‌ترين رويدادهاى تاريخى تبديل شدند.


”آرتور کريستين سن“ در کتاب ”ايران در زمان ساسانيان“ در رابطه با جمعيت شهرى و روستائى در ايران چنين مى‌نويسد:


”دورهٔ ساسانى پر رونق‌ترين زمان تمدن ايرانى بود. شايد به جرأت بتوان گفت که در طول تاريخ ايران تا قبل از قرن حاضر، تنها در اين زمان بود که جمعيت شهرى در ايران فزونى شديدى گرفت و توانست جمعيت روستائى را تحت‌تأثير خود قرار دهد. در حقيقت اين دوره اوج شهرنشينى در ايران بوده که از مهم‌ترين شهرهاى آن مدائن (شامل ۷ شهر) بوده است.“


در زمان اردشير بابکان، طبق يک سرشمارى تعداد شهرها به ۵۵۴ و روستا به ۶۰۰۰ بالغ گرديد. با اين وجود نبايد پنداشت که روستاها در اين دروه به زوال گرائيده بلکه زندگى روستائى نيز از توسعه زيادى برخوردار بوده است، هر چند که مناسبات بزرگ مالکي، مشتقات فراوانى را براى روستائيان و زارعين به‌وجود آورده بود.


ورود اعراب به ايران دو پيامد را به همراه داشت. اول اينکه چون اسلام دينى بود که از شهر برخاسته بود، توجه زيادى به شهرها مبذول شد؛ دوم اينکه شهرها با وجود اين اهميت بين‌المللى خود را از دست دادند زيرا قدرت در سرزمين‌هاى اعراب متمرکز شده بود. در قرن دهم تا دوازدهم به‌واسطه تحولات سياسى در کشور، مجدداً سير شهرنشينى شدت گرفت و نقاط عظيمى چون رى و نيشابور به‌وجود آمدند.


حمله مغولان و ترکان به ايران در قرن سيزدهم تا پانزدهم، اسفبارترين ضايعه ملى به‌شمار مى‌رود، ولى در توسعه روستاهاى کشور نقش عمده داشته است. مغولان که اصولاً مخالف شهرنشينى بودند، صدها شهر پرجمعيت را به آتش کشيده و ويران کردند و ميليون‌‌ها نفر را از دم تيغ گذراندند. از اين رو گروه‌هاى کثيرى از مردم به‌سوى روستاهاى امن و مناطق کوهستانى کشور پناه بردند و دسته‌اى از آنها مجبور به کوچ‌نشينى و تغيير مکان زندگى خود شدند تا از تعرضات به دور مانند. بنابراين در اين دوره به‌تدريج شهرهاى عظيمى چون ري، سبزوار و نيشابور رو به زوال رفتند و در عوض بر پراکندگى جمعيت فزونى يافت و اين شکل جديد توزيع جمعيت تا حدود زيادى در توسعه روستاها اثر گذاشت.


دوره صفوى با اوج شهرنشينى روبه‌رو بود و روستاها نيز از افزونى جمعيت برخوردار شدند و به‌جز مناطق مرزي، ساير نقاط به‌واسطه ايجاد امنيت داخلى توسعه بسيار يافت. اما اين ثبات ديرى نپائيد و حملهٔ افاغنه و متعاقب آن ترکتاز نادر و تزلزل زنديه باعث فروپاشى دوباره نظام اجتماعى و نيز کشتارهاى فراوان شد.


با روى کار آمدن قاجارها، کاهش قلمرو ايران و بروز جنگ‌هاى خونين از جمعيت ايران به شدت کاست. توسعه نظام خانخانى در روستاها و فشار وارده بر رعايا موجب فزونى فاصله بين دولت و روستائيان شد. انقلاب مشروطيت باعث قيام ملى گرديد. پس از مشروطيت مجدداً قدرت خان‌ها توسعه يافت و هر واحد روستائى به‌صورت يک سرزمين مجزا اداره شد. با اينکه بزرگ مالکى پيوسته مشکل‌آفرين براى زارعين بوده است، اما نبايد اين نکته را ناديده گرفت که اوج رشد کشاورزى و شکوفائى روستاها در اين زمان بوده است.