پر کردن خلاء

پر کردن خلائى که با کوتاه شدن دست مالک در روستاها به‌وجود آمد. حذف مالک يک دگرگونى و تحول در روستاهاى ايران پديد آورده بود و بسيارى از روستائيان ما آن سطح فکر و توانائى را نداشتند که بتوانند در زندگى خويش تحول ايجاد نمايند. دهقانان ايرانى طى قرون متمادى مورد ستم واقع شده و حاصل کار سختش ناچيز بوده و خلاقيت او در مقام مقايسه با کشاورزى علمى موجود در جهان پيشرفته امروز تقريباً هيچ مى‌باشد و مى‌توان گفت کشاورز ايرانى تحت‌‌ تأثير حکومت‌ها و مالکان بزرگ در طى ساليان دراز، هيچگونه رشد فکرى و روحى نداشته و هيچ تحولى را درک نکرده است. اساساً کشاورز ايرانى مقلد و فرمانبردار زندگى کرده و اين از خصوصيات بزرگ مالکى است که قرون متمادى بر روستاهاى ايران حاکم بوده است. مالک هميشه در قلمرو روستا با تحکّم از روستائى کار کشيده است و اين خصوصيت در وضع روحى و فکرى رعيت، ايجاد عادت نموده و قوهٔ ابتکار از او سلب نموده است. زارع ايرانى در طى قرن‌ها وابستگى عميقى به مالک داشته و اين وابستگى سراسر زندگى فرهنگي، اقتصادي، اجتماعى و خانوادگى وى را تحت ‌تأثير قرار داده است و معمولاً محتاج به دريافت دستور و راهنمائى همواره دريافت کمک‌هاى مالى از مالک بوده است.


ده همواره يک زندگى بسته داشته و مالک رابط زارع با دنياى خارج بوده است، مالک معمولاً شهرى بوده و با مؤسسات و سازمان‌هاى دولتى و مراجع ادارى ارتباط داشته، به پيچ و خم روابط حقوقى و ادارى آشنا بوده در حالى که زارع به‌جز محدودهٔ تنگ ده جائى و چيزى را نمى‌شناخته و هيچگونه آشنائى با سازمان‌هاى شهرى و روابط اجتماعى و اقتصادى و حقوقى شهرها نداشته است. مالکى که زمين به او مى‌داده آب و بذر در اختيارش مى‌گذاشته و بعضى کمک‌هاى مالى ديگر را به وى مى‌کرد، کشاورز را به خودش (مالک) متکى مى‌نموده است، البته معمولاً اين کمک‌ها در جهت خير و درست‌انديشى نبوده و همواره وجود مالک زيان‌بخش بوده است. زارع از لحاظ روحى فکرى و حتى به‌وجود آوردن هر تحولى به مالک وابستگى داشته است و اين وابستگى شديد از جنبه‌هاى اقتصادي، اجتماعى و فرهنگى باعث گرديد که خروج قطعى مالکين از روستاها و قطع روابط مالک با رعيت، خلائى در زندگى رعايا پديد آيد، اين خلاء به‌عنوان مالى براى پيدايش شرکت‌هاى تعاونى شناخته شده است.

کوتاه کردن دست سلف‌خران و پيشه‌وران در روستاها

يکى از بزرگ‌ترين مشکلات کشاورزان ايران که هميشه با آن مواجه بودند، نداشتن قدرت مالى جهت تهيه و تدارک و مسائل و لوازم کشاورزى و عوامل توليد و نيز مايحتاج زندگى بوده است، به همين علت کشاورزان همواره ناچار بودند به رباخواران و پيشه‌وران محلى و غيرمحلى روآورند و محصولات کشاورزى و دسترنج توليدى يکساله خود را به‌صورت سلف و با نرخ ارزان پيش‌فروش نمايند. سلف‌خر در زمانى که کشاورز نياز فراوانى به پول داشت و به او مراجعه مى‌کرد و با توجه به اين نياز محصول او را به نصف قيمت اصلى و حتى کمتر پيش خريد مى‌کرد و در مقابل با دادن مبلغ ناچيزى پول به زارعين از آنها تعهد مى‌گرفت که محصول ناچار مى‌شد تمام يا قسمتى از محصول خود را طبق قرار قبلى به سلف‌خر واگذار نمايد و بقيه محصول خود را نيز به‌علت عدم امکانات و نداشتن آگاهى از بازار و نيز احتياج فراوان به پول، به بازار مصرف با قيمتى ارزان عرضه کند.


روشن است که چون اين امر جنبهٔ عمومى براى تمام کشاورزان داشت به‌علت عرضه فراوان محصولات کشاورزى در زمانى محدود سبب پائين آمدن قيمت فرآورده‌هاى کشاورزى در بازار مى‌گرديد، حال اگر در نظر آوريم که کشاورزان اکثراً مبالغ فراوانى به رباخواران بدهى داشتند و اين بدهى را از محصول به‌دست آمده خود به‌صورت جنس يا فروش محصول به قيمت ارزان مى‌پرداختند. با اين توضيحات متوجه وضع و خيم کشاورزان، در آن زمان مى‌شويم به‌ويژه که کشاورزان در طول ايام سال نياز به خواروبار دارند و احتياجات خواروبار و ساير اجناس روزمره خود را از دکاندار محلى در روستا تأمين نموده و در زمان برداشت محصول خود را به‌صورت جنس در مقابل خواروبار خريدارى شده به دکاندار محلى مى‌پرداختند. از طرفى وجود مالک در گذشته باعث مى‌شد که معمولاً نيمى بيش از محصول به‌دست آمده متعلق به مالک بوده و اين موضوع نيز باعث بدتر شدن وضع مالى کشاورزان مى‌گرديد، تمامى شرايط فوق‌الذکر و ساير مسائل حاکم بر جامعه روستائى سبب گرديد که براى رهائى اين کشاورزان هميشه بدهکار، مقامات کشور اقدام به تشکيل شرکت‌هاى تعاونى نمايند.