خشکى هوا توأم با دماى زياد يکى از ويژگى‌هاى شهرهاى نواحى خشک مى‌باشد، اکثر اين شهرها داراى فصل گرم و خشک طولانى مى‌باشند، که در آن فصل روزها آفتابى با آسمانى صاف و بدون ابر با رطوبت نسبى کم و شب‌هائى با درجه حرارت نسبتاً معتدل مى‌باشند. زمستان‌ها نيز همين ويژگى را دارند با اين تفاوت که در شب‌ها گاهى درجه حرارت دوبرابر پائين مى‌آيد که باعث وسيع شدن دامنه نوسان دماى هوا را ايجاد مى‌کند. بارندگى معمولاً در فصل سرد که تقريباً از آذرماه شروع مى‌شود اتفاق مى‌افتد، اين وضعيت اقليم معمارى خاصى براى بافت و ساخت شهرها در طول تاريخ به‌وجود آورده است که امروزه شاهد آن فقط در بافت‌هاى قديمى اين شهرها مى‌باشيم. اما افزايش بى‌رويه جمعيت احتياج به مسکن بيشتر بالا رفتن ارزش زمين، توسعه تکنولوژى و ساير عوامل اقتصادى و اجتماعى که بهره‌روى بيشترى از زمين را توجيه مى‌کند باعث گرديده است که ضمن کنار گذاشتن مصالح بومى و سنتى طرح‌هاى سنتى همراه و سازگار با اقليم نيز به کنارى گذاشته شود و نتيجه آن به‌وجود آمدن نوعى معمارى بى‌هويت است که هيچ‌گونه تناسبى با شرايط اقليمى اين‌گونه شهرها ندارد.


به همين علت مساکن جديد از نظر اقليمى شرايط آسايش را فراهم نمى‌آورد و ساکنين آنها بايستى آسايش نسبى محل زندگى خود را با وسايل گرمايشى و سرمايشى تأمين نمايند. استفاده از وسايل گرمايشى و سرمايشى جديد مصرف بى‌رويه انرژى را به‌دنبال دارد که هزينه آن به جامعه تحميل مى‌گردد. از طرف ديگر استفاده از اين وسايل به‌خصوص در زمستان آلودگى هوا را نيز به‌دنبال دارد و آلودگى هواى اين‌گونه شهرها به گرم‌تر و خشک‌تر شدن شهرها کمک مى‌کند. از طرف ديگر افزايش جمعيت و توسعه فيزيکى شهرها بربافت کالبدى شهرها نيز تأثير مى‌گذارد ديگر شهرها را نمى‌توان در يک محدوده کوچک رها نمود و رشد شهر در سطح افقى از ويژگى‌هاى شهرهاى اين نواحى است، (براى نمونه شهر زاهدان در مدت ۱۰ سال حدود دو برابر رشد افقى داشته است).


ورود تکنولوژى جديد و وسايل رفت و آمد موتورى را ديگر معابر تنگ و باريک و پرپيچ و خم جوابگو نمى‌باشد. جمعيت بيشتر وسايل نقليه جديد آنها معابر گسترده و وسيعى را مى‌طلبد، در حالى‌که معابر موجود در بافت‌هاى قديم با عرض کم و پيچ و خم‌هاى زيادى که داشتند علاوه بر اين که نقش تدافعى به محلات مى‌دادند، هماهنگى کاملى با شرايط اقليمى گرم و خشک منطقه داشته است. در حالى‌که معابر امروزه طورى طراحى شده‌اند که جوابگوى نيازهاى جمعيت افزون شده و ترافيک حاصل از تردد وسايل نقليه باشد بنابراين اين معابر نمى‌توانند با اقليم هم‌خوانى داشته باشند و از نظر محيطي، محيط‌هاى بسيار نامساعد و سختى را براى شهروندان فراهم مى‌آورند، از اين‌گونه شهرها مى‌توان به شهر جديد لار که بعد از زلزله‌اى که بافت قديمى را تخريب نمود احداث گرديده است اشاره کرد.


شهر زاهدان که يکى از بزرگ‌ترين و جديدترين شهرهاى اين مناطق است نيز همين مشکل را دارد، معابر اصلى اين شهر هيچ‌گونه سازگارى با اقليم ندارند ولى حداقل آن است که معابر بافت قديمى آن کم و بيش با شرايط اقليمى سازگار مى‌باشد، اما متأسفانه ساخت و سازهائى که در بيست‌ساله اخير انجام گرفته است نه معابر اصلى و نه معابر فرعى هيچ‌گونه همخوانى با اقليم آن ندارند، به‌خصوص در اين شهر اکثر معابر اصلى و فرعى هيچ‌گونه همخوانى با اقليم آن ندارند، به‌خصوص در اين شهر اکثر معابر اصلى و فرعى هم جهت با بادهائى مى‌باشند که همواره مقدار زيادى ماسه و غبار با خود حمل مى‌کنند و از اين نظر هيچ‌گونه ترفندى در مقابل اين پديده به‌کار برده نشده است. در کنار شهرهاى قديمى اين مناطق در نقاطى که در فصل زمستان داراى روزها و شب‌هاى يخبندان بوده پديده‌اى وجود داشته که تحت عنوان يخچال ناميده مى‌شد، اين پديده عبارت بود از ديوار مرتفعى با جهت شرقى - غربى و گودالى به طول ديوار و عرض حداکثر سايه آن در فصل زمستان و گودالى با سقفى گنبدى در کنار آن يخچال‌ها با تبديل آب به يخ در زمستان قسمتى از نياز مردم را به يخ در تابستان برطرف مى‌کردند.