در اين ميان بايستى به ارائه خدمات ديگرى از جمله بارگيرى و تخليه نيز توجه نمود. در همين مناطق تجارت و داد و ستد نيز توسعه پيدا مى‌کند، زيرا اين شهرها مى‌بايستى در تأمين مايحتاج اهالى پسکرانه‌هاى خود و همچنين جمع‌آورى مازاد توليدات آن نيز به ايفاء نقش بپردازند، بنابراين نقش تجارى نيز به نقش‌هاى آنها افزوده مى‌گردد. از طرف ديگر چون کالاهاى مختلف از طريق اين شهرها جابه‌جا مى‌شود، و در بين اين کالاها مواد مورد نياز بسيارى از توليدات مثل پارچه - فرش - لوازم فلزى اسلحه و ... وجود دارد، بنابراين زمينه براى پايه‌گذارى برخى از صنايع اوليه فراهم گرديده و بدين ترتيب اين شهرها خود به‌صورت توليدکننده کالا يا کالاهاى خاص درمى‌آيند. وجود مالاتجاره عبور کاروان‌هاى تجاري، امکانات امنيتى بيشترى را مى‌طلبد، بنابراين مديران شهرى نياز به نيروهائى دارند که امنيت لازم را براى ادامه اين فعاليت تأمين نمايند. از اين نظر اين شهرها تبديل به مراکز نظامى نيز مى‌گردند و همين نقش است که باعث مى‌گردد که اين‌گونه شهرها تبديل به مرکزيت سياسى - نظامى و اقتصادى منطقه گردند، شهرهائى مثل طبس - يزد - کرمان و... بديهى است زمينه مناسب براى ايجاد اين فعاليت‌ها خود احتياج به زيرساخت‌هائى مثل موقعيت جغرافيائى و استراتژيکى - مورفولوژيکى و هيدرولوژيکى و ... دارد.

نقش منابع آب در شکل‌گيرى شهرها

از آغاز يک جانشينى بشر، آب اصلى‌ترين عامل ايجاد مراکز جمعيتى بوده است. هسته اوليه کمون‌هاى اوليه بشرى در کنار منابع آب شکل گرفته است به‌طورى که اين هسته‌ها ابتدا در کنار سواحل درياها - درياچه‌ها و رودخانه‌هاى عمده شکل گرفته‌اند و اين روند تا امروز ادامه داشته و به همين علت هم مشاهده مى‌کنيم هسته اوليه تمدن‌هاى شهرى در سواحل درياها و رودخانه‌ها شکل گرفته است براى نمونه مى‌توان به تمدن مصرى‌ها، فنيقى‌ها، کارتاژها، اقوام بين‌النهرين، ايلامى‌ها، هندى‌ها، چينى‌ها و... اشاره نمود که ارتباط تنگاتنگى با منابع آبى مجاور خود داشته‌اند و به هر علتى تغييرى در منبع هيدرولوژيکى به‌وجود آمده آن تمدن محکوم به نابودى گرديده است، براى نمونه تمدن مردم شهر سوخته در سيستان که در سه مرحله به‌وجود آمده است تابعى از تغييرات مسير رودخانه هيرمند بوده است. در مرحله بعدى چشمه‌هاى آب دائمى نيز از عوامل جذب جميعت بوده است، چشمه‌هاى آب دائمى گرچه کمتر در درون دشت‌ها و فضاهاى باز و گسترده مشاهده مى‌شوند، در پاى دامنه‌هاى ارتفاعات و يا در درون ارتفاعات به‌وجود مى‌آيند ولى به هرحال در جذب جمعيت در گذشته نقش عمده‌اى داشته‌اند، و تمدن‌هائى مانند ري، دامغان و سيلک را مى‌توان در رابطه با اين‌گونه منابع آب داشت. براساس آمارهاى سازمان ملل ۵۰ درصد کل جمعيت جهان برروى خطوط ساحل پديده‌هاى مذکور زندگى مى‌کنند.


يکى ديگر از نقاط جاذب واحه‌ها مى‌باشند. واحه‌ها سرزمين‌هائى هستند که در ميان زمين‌هاى هموار در مناطق خشک و بيابانى واقع شده‌اند، ساختمان زمين‌شناسى زيرين آنها طورى است که سطح آب زيرزمينى در آنها بالا مى‌باشد و آب مذکور از کيفيت خوبى برخوردار است و رسوباتى هم که بر سطح زمين قرار دارد خاک مناسبى را تشکيل داده‌اند، در اين شرايط به‌طور طبيعى پوشش گياهى متفاوتى با نواحى مجاور در آن ايجاد مى‌گردد که چشم‌انداز جغرافيائى مناسبى را ايجاد مى‌کند.


به‌عبارت ديگر واحه‌ها از منظرهاى ژئوموفولوژيکى مناطق خشک هستند که در رابطه مستقيم با منبع آب زيرزمينى و کمتر آب سطحى به‌وجود مى‌آيند و در جذب اهميت اين مناطق نقش عمده‌اى دارند. تعداد جمعيت جذب شده در واحه‌ها به ظرفيت آب زيرزمينى و حاصلخيزى خاک بستگى داشته است. در مورد واحه‌ها تعاريف زير ارائه گرديده است که همگى آنها مؤيد شرايط خشک آب و هوائى و وجود منبع آب انحصارى و جذب جمعيت در محيطى خشک مى‌باشد از جمله اين تعاريف به تعاريف زير بسنده مى‌کنيم.


- (در اصطلاح جغرافيائى واحه‌آبادى است در وسط ريگزار و آن لفظى است منقول از لغت مصري) ”فرهنگ دهخدا“


- (واحه آبادى است که در ميان ريگستان قرار دارد) ”فرهنگ معين“


- (آبادى کوچکى در يک صحرا، قطعه زمين داراى آب و علف در بيابان وسيع) ”فرهنگ عميد“


- (آبادى يا مرغزار ميان کوير) ”اطلس گويا“


- (ناحيه‌اى است در وسط يک بيابان که به‌واسطه وجود آب حاصلخيز شود. آن گاهى فقط مرکب از انبوهى درختان خرما است. آن گاهى يک ناحيه حاصلخيز به وسعت چندين صد کيلومتر مربع است. در واحه کوچکتر آب معمولاً مرکب از يک چشمه کوچک منزوى است، در غير اين صورت آن ممکن است منطقه‌اى باشد که در آن نهرى از يک کانون کوهستانى Momntaincanyon به پائين جريان پيدا مى‌کند تا تشکيل يک بادبزن آبرفتى Alluvialfan را بدهد.


واحه‌هاى بزرگتر مانند آنهائى که به‌وسيله رود نيل و فرات تشکيل مى‌شوند، ممکن است کشاورزى عظيمى را حمايت کنند. در واحه‌هاى بيابان‌هاى داغ درخت نمونه نخل خرما است ميوه‌هائى که از آن ذخيره غذاى اصلى به‌دست مى‌آيد) ”فرهنگ جغرافيا“


- (واحه منطقه‌اى آباد، قابل زندگى در داخل بيابان‌هاى گرم که بر اثر آب پديد مى‌آيد و معمولاً فعاليت کشاورزى در آنها رونق دارد و درختانى چون خرما در آن به‌عمل مى‌آيد، وجود آب در بيابان‌ها ممکن است بر اثر خروج آب از سفره‌هاى زيرزمينى به علت شيب لايه‌هاى نفوذناپذير باشد، برخى از واحه‌ها مانند واحه‌هاى اطراف رود نيل و فرات داراى جمعيت متراکمى هستند، در سايه درختان خرما محصولات جاليزى کشت مى‌شود، برخى از واحه‌ها اهميت ارتباطى دارند و محل تقاطع جاده‌هاى کاروان و بيابان هستند) ”فرهنگ اصطلاحات جغرافيائى طبيعي“.


با توجه به تعاريف ارائه شده از واحه در يک تعريف ديگر مى‌توان گفت که واحه‌ها جزايرى هستند ميان سرزمين‌هاى خشک و يا در بيابان‌ها. باتوجه به اين مطالب مى‌توان گفت شهرهائى چون يزد، طبس، زاهدان، وجندق و... واحه‌هائى هستند که مى‌توان آنها را جزء شهرهاى واحه‌اى طبقه‌بندى نمائيم. گرچه اين شهرها در حال حاضر آب موردنياز خود را از طريق چاه‌ها و يا قنات‌ها تأمين مى‌کنند و در گذشته نيز قنات‌ها و چاه‌هاى دستى تأمين‌کننده آب موردنياز آنها بوده است اما مى‌توان روزهائى را در نظر آورد که در اين نقاط آب زيرزمينى بالا و دردسترس بوده است و باعث گرديده که در اين محل‌ها پوشش گياهى مورد توجهى به‌وجود آيد که همان باعث جذب اولين انسان‌ها گرديده و سپس به مرور زمان و در اثر برداشت آب بيشتر از طريق چاه‌ها سطح اين آب‌ها پائين افتاده است و همين امر باعث گرديده که انسان ساکن اين قبيل مناطق به روش‌هاى ديگر استخراج آب روى آورد که مى‌توان گفت نتيجه اين روش‌ها و شاهکار انسان‌هاى ساکن اين نواحى قنات است. به‌طور کلى بايد گفت احداث قنات داراى هر سابقه‌اى که باشد و روش دستيابى به اين سيستم به هر طريقى که باشد روشى است که براى اولين بار در اين مناطق به‌وجود آمده است، و آن جهت زنده نگهداشتن مراکز جمعيتى است که در اين واحه شکل گرفته بوده است.


براساس تعاريف ارائه شده از واحه‌ها يکى ديگر از علل رونق گرفتن زندگى در آنها شرايط قرارگيرى آنها در سر راه کاروان‌ها بوده است. گرچه عوامل استراتژيکى و امنيتى - سرراهى و اقتصادى نقش عمده‌اى در ايجاد و شکل‌گيرى شهرها داشته است، ولى علت اصلى استقرار سکونت‌گاه‌هاى انسانى در اين اراضى در وهله اول آب مى‌باشد و هر کجا که دسترسى به آب امکان‌پذير بوده مراکز جمعيتى شکل گرفته و توسعه پيدا کرده است و در غير اين صورت استقرار انسان شکل نگرفته و اگر هم گرفته با مشکلات بسيارى زيادى همراه بوده و به‌زودى هم از ميان رفته است. به‌طور کلى بايد گفت استقرارگاه‌هائى از اين قبيل به‌علت نياز و اضطرار ايجاد گرديده و به محض آنکه موارد نياز رفع گرديده اين سکونت‌گاه تخليه شده و تبديل به ويرانه‌هائى گرديده است. از طرف ديگر بايستى گفت در استقرارگاه‌هاى دائمى و اصلى نيز شرط وجود آب بسيار نقش داشته است، چه بسيار سکونتگاه‌ها و استقرارگاه‌هائى گسترده وجود داشته‌اند که به‌‌علت از بين رفتن منبع تأمين‌کننده آب آنها محکوم به نابودى گرديده‌اند، تمدن عظيم شهر سوخته سيستان که ارتباط تنگاتنگى با مسير رودخانه هيرمند و آب درياچه هامون داشته است (وجود استخوان ماهى‌ها و گاوميش در آثار بازمانده از اين شهر اين وابستگى را به منابع آبى مذکور ثابت مى‌کند) و تغيير مسير رودخانه و خشک شدن احتمالى درياچه در يک برهه زمانى به نابودى آنها انجاميده است.


آنچه از اين مبحث مى‌توان نتيجه گرفت آن است که گرچه عوامل ايجاد شهرها در اين مناطق مى‌تواند متعدد باشد ولى شرايط هيدرولوژيکى از اصلى‌ترين و مهم‌ترين عوامل مى‌باشد.