ويژگى‌هاى اقليمى مناطق خشک بيشترين تأثير را بر روى ساخت و سازها و کالبد فيزيکى شهرها و روستاهاى اين مناطق وارد آورده است.


علت وجودى بسيارى از شهرها و روستاهاى اين مناطق عوامل ديگرى غير از شرايط اقليمى بوده است و در حقيقت شرايط اقليمى سخت حتى از تمرکز و توسعه مراکز جمعيتى جلوگيرى به‌عمل آورده و نقش عاملى بازدارنده و در توسعه اين نواحى چه در گذشته و چه در حال ايفاء مى‌کند.


نگاهى به پراکندگى مراکز جمعيتى اين مناطق از جهان و کشور ايران نشان‌دهنده اين عامل مى‌باشد، و به‌طورکلى يکى از ويژگى‌هاى جغرافياى انسانى اين نواحى دوربودن مراکز جمعيتى از يکديگر است براى مثال در حالى‌که در شمال کشور فاصله شهرها حتى گاهى کمتر از ۱۰ کيلومتر است در نواحى مرکزى اين فاصله اغلب از ۱۰۰ کيلومتر تجاوز مى‌کند. براى مثال فاصله کرمان تا بم بيش از ۲۰۰ کيلومتر، فاصله بم تا زاهدان بيش از ۳۰۰ کيلومتر، فاصله زاهدان تا زابل ۲۲۰ کيلومتر، فاصله زاهدان تا بيرجند بيش از ۴۰۰ کيلومتر و ... در مورد پراکندگى جغرافيائى روستاها نيز اين موضوع صدق مى‌کند. در حالى‌که در شمال کشور و برخى از نقاط ديگر گاهى فاصله بين دو روستا را فقط يک رودخانه و يا يک مسيل و يا ... تشکيل مى‌دهد در نواحى موردبحث گاهى فاصله روستاها از يکديگر بيش از ده‌ها کيلومتر مى‌باشد.


جمعيت اين شهرها و روستاها نيز تابعى از شرايط بازدارنده موردنظر مى‌باشد، در حالى‌که شهرهاى کشور به‌سرعت جمعيت خود را به مرزهاى ميليونى مى‌رسانند، جمعيت اين شهرها در مراکز استان‌ها در حد چند صدهزار نفر باقى مانده‌اند، گرچه همين جمعيت نيز باتوجه به امکانات بالقوه آب و خاک براى اين نواحى قابل توجه است اما يکى از مهم‌ترين عوامل مذکور شرايط اقليمى مى‌باشد. بنابراين شايد بتوان گفت در اين مناطق هيچ شهرى باتوجه به شرايط اقليمى شکل نگرفته است بلکه دلايل ديگرى باعث شکل‌گيرى اين شهرها مى‌باشد بعد از شکل‌گيرى مرکز جمعيتي، عوامل اقليمى تأثير عمده‌اى بر معمارى و شهرسازى گذاشته است به‌طورى که مى‌توان گفت کالبدهاى فيزيکى و معمارى اين شهرها ارتباط مستقيمى با شرايط آب و هوائى اين نقاط دارد و اين ارتباط به‌خصوص در بخش معمارى کاملاً مستقيم مى‌باشد زيرا معمارى همساز با شرايط اقليمى است که مى‌تواند آسايش ساکنين را فراهم آورد و از همين رو است که در مناطق خشک جهان اعم از نواحى جنوبى ايالات متحده تا آفريقا مانند مراکش، الجزاير، تونس، مصر، تا آسيا چون اردن، سوريه، عراق، عربستان، ايران و... همه جا در بافت‌هاى قديمى اين ارتباط تنگاتنگ به‌خوبى مشهود است.


معمارى بومى اين مناطق، ساخت و ساز و طراحى مساکن طورى است که بيشترين ميزان آسايش را براى ساکنين فراهم آورده است و هواى گرم و ناراحت‌کننده محيط کمتر به درون اين مساکن نفوذ نموده و ساکنان آنها کم‌تر از نوسانات درجه حرارت و وزش بادهاى همراه با گرد و غبار آسيب مى‌بينند. معماران براى رسيدن به حد آسايش، در گذشته براساس تجربه طرح‌هائى را ابداع و اجراء نموده‌اند که امروزه مادربافت‌هاى قديمى اين شهرها مشاهده مى‌کنيم. از اوايل قرن بيستم که دگرگونى‌هاى شديدى در جوامع بشرى رخ داد، شهرهاى مناطق خشک نيز تحت تأثير آن قرار گرفته و رفته رفته معمارى سنتى همساز با اقليم منطقه به فراموشى سپرده شد و در پى آن عوارض ناشى از معمارى‌هاى بدون رابطه با اقليم در جوامع مشخص گرديد. اين موضوع از طريق علمى مورد مطالعه قرار گرفت و شاخص‌هاى مؤثر موردشناسائى قرار گرفتند. به‌طور کلى براى تعيين شاخص‌هاى حد آسايش ابتدا دامنه تغييرات قابل قبول دما، فشار بخارآب، رطوبت نسبى و متوسط سرعت جريان باد را به‌دست مى‌آورند و سپس با استفاده از اطلاعات هواشناسي، ايستگاه موردنظر، وضعيت روزهاى ماه و سال موردنظران محدوده تعريف مى‌گردد.


سازمان American Society of Heating Rentilacting and Air که اصطلاحاً تحت عنوان ASHRAE ناميده مى‌شود، براساس آزمايشاتى که انجام داده است استانداردهاى زير را در رابطه با محدوده آسايش براى برخى از شهرهاى ايالات متحده آمريکا به شرح زير تعيين نموده است:


دما ۲/۲۲ تا ۶/۲۵ درجه سانتى‌گراد فشار بخار هوا ۵ تا ۱۴ ميلى‌متر جيوه رطوبت نسبى هوا ۴۰ تا ۷۰ درصد و متوسط سرعت جريان باد ۵/۱ متر بر ثانيه.


در مورد برخى از شهرهاى ايران نيز افرادى چون کسمائى ۱۳۶۹، کمالى ۱۳۷۲ و عليجانى ۱۳۷۳ حدود آسايش را براى برخى از شهرهاى ايران مانند قائن، تبريز، خرمشهر به‌‌دست آوردند.


حدود آسايش که به‌دست مى‌آيد براى تمامى شهرها يکسان نمى‌باشد بنابراين هرگونه آمار و ارقام استانداردى که در اين مورد ارائه مى‌گردد از جامعيت کاملى برخوردار نمى‌باشد، زيرا دما و رطوبت و وزش بادى که براى شهربندرعباس مناسب مى‌باشد براى شهرى مثل يزد مناسب نمى‌باشد. بنابراين شاخص‌هاى به‌دست آمده از شهرى به شهر ديگر تفاوت مى‌کند و حتى براى بزرگ شهرهائى مثل تهران نيز به‌نظر مى‌رسد از نقطه‌اى به نقطه ديگر بنا به‌علل جغرافيائى و انسانى شهر تغيير يابد.


بنابراين بهترين شاخص اقليمى که مى‌تواند در معمارى مساکن شهرى مورد استفاده قرار گيرد شاخصى است که يک رويداد سينوپتيکى هوا را در مکان و زمان معينى با وضعيت متوسط هوا در همان مکان مقايسه مى‌کند و نتيجه مى‌گيرد که رويداد مذکور باتوجه به وضعيت متوسط هوا در آن محل تا چه حد غيرمعمول بوده است.