چارچوب نظرى و عملى در برنامه‌ريزى چشم‌انداز

Carl Steinitz در ادامه سخنرانى خود در سال ۱۹۹۳ ميلادى در EGIS به بيان متدلوژى پروژه‌اى براى برنامه‌ريزى چشم‌انداز مى‌پردازد.


پس از گذشت قريب به ۲۵ سال از کاربرد GIS در بسيارى از پروژه‌ها، در سال ۱۹۹۰ ميلادى به اين نتيجه رسيدم که براى تداوم اين کار يک ساختار مشترکى وجود دارد و مقاله کوتاهى تحت عنوان ”چارچوبى براى تئوري“۱ر مجله چشم‌انداز ماه اکتبر سال ۱۹۹۰ ميلادى به تحرير درآوردم و در طى سه سال گذشته اين چارچوب و قالب تئوري، الگوى اصلى تدريس و پژوهش در پروژه‌هايم شد. در اين مقاله سعى خواهم کرد که شرح مختصرى از اين چارچوب و پيکره را ارائه کنم و چگونگى کاربرد آن را در يک پروژه نشان دهم.


(۱قاله Carl Steinitz در مجله چشم‌انداز (ماه اکتبر سال ۱۹۹۰ ميلادي) تحت عنوان ”چارچوبى براى کاربرد تئورى در تحصيلات معمارى چشم‌انداز (و ساير رشته‌هاى تخصصى طراحى زيست محيطي)“.


هاروارد فيشر از دانشگاه هاروارد
هاروارد فيشر از دانشگاه هاروارد

به‌عنوان مدرس، همواره باورم اين بود است که ما بايد در برخورد با تئورى و عمل از يک رهيافت يک پارچه و کامل که از قابليت سازگارى برخوردار است، سود ببريم. من نظريه ”از بالا به پائين“ روش يا مدل برنامه‌ريزى چشم‌انداز که کاربرد جهانى دارد، قبول نداشته و آن را رد مى‌نمائيم. در عوض اعتقاد دارم که يک استراتژى مناسب و مقتضي، در وهلهٔ اول درک و شناخت نوع و ماهيت پرسش‌ها است و پس از آن ساختن متدلوژى پروژه مناسب و درخور مى‌باشد. تحقيقات من براى يک چارچوب زيربنائى که در آن اين فرآيند را سازمان‌دهى مى‌کنم، نشان داده است که شباهت ساختارى زيادى و شايد هم لازم، ميان سؤالاتى وجود دارد که از سوى برنامه‌ريزان چشم‌انداز و ديگر تخصص‌هاى طراحى محيطى مطرح مى‌گردد.


پروفسور Amos Rapoport از دانشگاه Wisconsin تعريف سودمندى از تئورى‌ها، مدل‌ها و چارچوب‌ها ارائه نموده است. وى به‌طور اجمال چنين اظهار مى‌دارد: يک تئورى توضيح مى‌دهد، يک مدل پيش‌بينى مى‌کند و يک چارچوب سازمان مى‌دهد، يک چارچوب را مى‌توان براساس معقوليت و سودمندى آن مورد قضاوت قرار داد. چارچوب پيشنهادى من شش نوع سؤال را تفسير مى‌کند. هر يک را مى‌توان سطحى از پرسش، در رابطه با نوع مدل برخاسته از تئورى (theory-driven modelling type نوع مدل سازى براساس تئوري) محسوب نمود. مدل‌هائى را که بر روى آنها کار مى‌شود بايد بر مبناى تئورى‌اى قرار داشته باشد که قابل قبول استفاده و هم از روائى و اعتبار برخوردار باشند. آنها هر يک نياز به مديريت اطلاعات داند و GIS را مى‌توان در هر مدلى ولو با تفاوتى به‌کار برد.


مديران و پژوهشگران حداقل سه بار در هر پروژه‌اى با چارچوب سر و کار خواهند داشت: ابتدا در شناسائى زمينه و ميدان پروژه. دوم در تعيين و مشخص کردن متدلوژى پروژه.


سوم در پياده کردن پروژه تا نتيجه نهائى آن. شش پرسش با انواع مدل‌هاى مربوطه آن جهت تعيين اوليهٔ زمينه مطالعات برنامه‌ريزى يک چشم‌انداز به ترتيب زير آمده‌اند.


I) چگونه مى‌توان وضعيت و موقعيت چشم‌انداز از حيث مرزبندى‌ها، مکان و زمان تشريح نمود؟


اين سطح از پرسش، ما را به ارائه و نمايش مدل‌ها هدايت مى‌کند.


II) چشم‌انداز چگونه عمل مى‌کند؟


روابط ساختار و عملى ميان عناصر آن کدام هستند؟


اين سطح از پرسش به فرآيند مدل‌ها منتهى مى‌گردد.


III) آيا چشم‌انداز کنونى به خوبى عمل مى‌کند؟


معيار و سنجش قضاوت (خواه سلامت، زيبائي، هزينه، جريان مغذّى يا رضايت کاربر) مارا به مدل‌هاى ارزيابى رهنمون مى‌سازد.


IV) چگونه مى‌توان چشم‌انداز را تغيير داد؟ با چه اعمالي؟ کجا و چه وقت؟


اين پرسش در رابطه مستقيم با پرسش I قرارداد زيرا هر دو پرسش به داده‌ها، لغات و اصطلاحات و ساختمان جمله‌ها هستند.


اين سطح از پرسش (IV) ما را به مدل‌هاى تغييرى هدايت مى‌کند. حداقل دو نوع تغيير مهم بايد مورد بررسى قرار داد، تغييراتى که ناشى از روندهاى فعلى است و تغييراتى که عامل آن اقدامات قابل اجراء و تحقق چون طراحي، سرمايه‌گذارى و مقررات است.


V) چه اختلافات قابل پيش‌بينى ممکن است باعث تغييرات شود؟


اين سطح (IV) از پرسش مدل‌هاى تأثيرى را که در آنها مدل‌هاى فرآيندى (II) براى شبيه‌سازى تغييرات به‌کار برده مى‌شود شکل مى‌دهد. اين پرسش رابطه مستقيمى با پرسش II دارد زيرا هر دو بر مبناى اطلاعات و براساس تئورى پيش‌بينى هستند.


VI) آيا چشم‌انداز بايد تغيير کند؟ چگونه مى‌توان از اثرات تغييرات آلترناتيو يک ارزيابى مقايسه‌اى به‌عمل آورد؟ اين پرسش در رابطه نزديکى با پرسش III قرار دارد زيرا هر دو پرسش متکى به ارزش‌هاى فرهنگى هستند.


اين سطح از پرسش (VI) ما را به ‌”مدل‌هاى تصميمي“ هدايت مى‌کند. پياده‌سازى (تحقق و اجراء) را مى‌توان سطح ديگرى در نظر گرفت ولى اين چارچوب آن را به‌عنوان يک بازخورد مقدم در زمان براى سطح I يعنى ايجاد يک مدل نمايشى تغيير يافته عمل مى‌کند.


اگر چه اين شش پرسش به ترتيب داده شده‌اند ولى اعتقاد دارم که اگر آنها را به‌خاطر کارآئى بيشتر و روش سازمان‌دهى مطالعه برنامه‌ريزى چشم‌انداز و هم به‌دليل تشخيص متدش به ترتيب عکس مورد بررسى قرار دهيم به نتايج بهترى مى‌رسيم و اين امر به‌نظر من يک فاز استراتژى کليدى است و از نظر رهيافت آموزشى هم از کارآئى بيشترى برخوردار مى‌باشد.


متدهاى مطالعه برنامه‌ريزى چشم‌انداز بايد از سطوح پرسش از (پائين به بالا) سازمان يافته و مشخص گردد به‌طورى که با توجه به مدل‌هاى موجود در چارچوب مورد نظرمان هرسطحى از پرسش سهم خود را از پائين به بالا ايفاء نمايند. پرسش‌ها به ترتيب زير عمل مى‌کنند.


VI) به‌منظور اينکه بتوان براى پيشنهاد يا ايجاد تغييرى تصميم گرفت نياز به دانستن چگونگى مقايسه آلترناتيوها داريم.


V) به‌منظور اينکه بتوانيم آلترناتيوها را با هم مقايسه کنيم لازم است که اثرات و پيامدهاى آنها را از تغييرات به‌عمل آمده در مدل پيش‌بينى نمائيم.


IV) به‌منظور اينکه بتوان تغييرات موردنظر را به‌صورت حال يا به‌عبارتى مدل سازى کنيم لازم است تغييراتى را که بايد شبيه‌سازى شود مشخص يا طراحى گردد.


III) به‌منظور اينکه بتوان تغييرات بالقوه‌اى را در صورت وجود مشخص و معين نمود لازم است که شرايط کنونى مورد ارزيابى قرار گيرد.


II) به‌منظور اينکه بتوان چشم‌انداز را ارزيابى نمود لازم است که چگونگى کار آن را بفهميم.


I) به‌منظور فهميدن چگونگى کار آن، لازم است که براى شرح و بيان آن از طرح هاى نمايشى (اين نقش عمده GIS مى‌باشد) استفاده شود.


سپس به‌منظور اين که کارآئى هر چه بيشتر، پروژه برنامه‌ريزى چشم‌انداز، با کاربرد انواع مدل‌هاى مناسب حداقل يک‌بار پرسش‌ها را از بالا به‌طرف پائين مورد بررسى قرار گيرند؛ نمايش پردازش، ارزيابي، تغيير، اثر و تصميم. در نهايت دو تصميم خود را نشان مى‌دهند:”بله و خير“. تصميم ”خير“ حاکى از يک لوپ باز خورد (به عقب) است و نياز به تغيير پرسش قبلى دارد. تمامى شش سطح پرسش مى‌تواند مورد بازخورد قرار گيرند، ”طراحى مجدد“، و آناليز حساسيت استراتژى‌هاى بازخوردى هستند که به دفعات در سطح IV به‌کار گرفته مى‌شود.