فضاى جغرافيائى

در تحليل و تعريف از فضا جغرافيدان مقام نخست را براى خود قائل مى‌شود.


به نوشته‌هاى ژ، گوتمن فضاى جغرافيائي، فضائى است که دستيابى بدان براى انسان‌ها ميسر است، فضائى که توسط بشريت و براى ادامهٔ بقاءِ او مورد استفاده قرار مى‌گيرد، بنابراين، چنين مفهومي، درياها و آسمان‌ها را نيز شامل مى‌شود. فضاى جغرافيائى فضائى است که در مکان قابل تعيين است؛ فضاى عينى و به تعبير ”فرانسوا پرو“ اقتصاددان فرانسوى ”معمول“ است. به تعبير ديگر فضاى جغرافيائي، فضائى است که به‌وسيلهٔ انسان‌ها و در ارتباط با نظام‌هاى فکرى بر اساس نيازهاى آنها به‌شدت ادراک مى‌شود. به ادراک عينى از فضاى واقعى مانند: مزرعه، دهکده و شهر، عناصر غيرعيني، اسطوره‌اي، مذهبى افزوده يا ترکيب مى‌شود.


اوليوير دولفوس OLIVIER DOLLFUS فضاى جغرافيائى را اين‌طور تعريف مى‌کند: ”هر فضاى جغرافيائي، فضاى سازمان‌ يافته‌اى است. اين سازمان يافتگى با عوامل بسيار در ارتباط قرار دارد، که پاره‌اى از آنها به محيط طبيعى وابستگى دارند، و پارهٔ ديگر به نيازها، تمنيّات و تمايلات اجتماعات انساني. اين فضاى منقسم و متباين که مى‌توان حد و مرز آن را معين کرد، انعکاس خود را در مناظر مى‌يابد. همچنان‌که فيليپ پنشمل يادآور مى‌شود، تحليل از فضاى جغرافيائى را در سه‌ جهت مکمّل مى‌توان به‌دست داد:


- جهت مورفولوژيک:

که متضمن مطالعهٔ اشکال پديده‌ها و آرايش‌هائى است که اين اشکال به‌خود مى‌گيرند و تشابهات و خصوصيات آنها است.


- جهت استراتيگرافيک stratigraphique:

که مستلزم پژوهش دربارهٔ مراحل مختلف پيدايش مناظر است: مناظرى که تکوين آنها چه به لحاظ طبيعى و چه از لحاظ جهت وجود مختلف وابسته به کنش انساني، در نقاط مختلف صورت پذيرفته است.


- جهت ديناميک:

که سرعت تحولات، روندها و آستانه‌ها را مورد بررسى و مطالعه قرار مى‌دهد. ارائهٔ هر طرح آگاهانه از آمايش سرزمين مستلزم آن است تا سه جهت عنوان‌شده در بالا، موردنظر قرار گيرند.


اگرچه هنوز فضا در قالب جغرافيائى خود تعريف مى‌شود، يعنى جائى‌که پديده‌ها با هم کنش متقابل دارند و تحت اين چارچوب انواع فضاها را مى‌توان تشخيص داد و اکنون بيشتر فعاليت‌هاى انسان داراى يک فضا مى‌باشد که بر حسب نوع فعاليت فضا را نامگذارى نموده و يک صفت خاصى بر آن مشخص مى‌شود. به‌عنوان مثال: فضاى مخصوص فعاليت‌هاى توليدى انسان را فضاى اقتصادى نامگذارى مى‌کنند.


ولى اين فضاى اقتصادى را در ارتباط با فضاى جغرافيائى مى‌باشد و بدون ارتباط با آن معنى و مفهوم دقيق و روشنى نخواهد داشت. آقاى بودويل J.R.Boudville اين ارتباط را با رسم يک نمودار، واضح‌تر و دقيق‌تر بيان مى‌نمايد و فضاى رياضى يک فضاى عمل‌کننده تکنيکى مى‌باشد در اين ارتباط دخالت مى‌دهد که در اين نمودار فضاى رياضي، منابع موقعيت طبيعى و در نهايت فضاى اقتصادى را به‌عنوان فضاى استفاده انسان معرفى شده است.


به‌طورى ‌که در نمودار ارائه شده به‌وسيلهٔ آقاى جي، آر، بودويل ملاحظه مى‌شود. فضا در کل مجموعه‌اى است از انسان‌ها، فعاليت‌ها، محيط طبيعى و هم‌چنين محيطى که خود انسان مى‌سازد که آن را محيط مصنوعى نامگذارى مى‌نمايند.


 فضاى اقتصادى فضاى
 (براى استفاده انساني)
 →  فضاى جغرافيائى
 (موقعيت منابع طبيعي)
 →  فضاى رياضى عمل‌کننده
 تکنيکي


فضاى جغرافيائى در عين ‌حال سازمان‌يافته و تقسيم شده است. اين تقسيم‌بندى مى‌تواند باتوجه به فعاليت‌هاى مرئى و نامرئى آن فضا باشد. به‌عبارت ديگر بر اساس شاخص‌هاى عملکردى انجام پذيرد و خود را به‌وسيلهٔ مناظر مشخص سازد. مثلاً فضاى شهري، فضاى روستائي، هر يک از اين فضاها، با سيماى ظاهري، با روند فعاليت‌ها، تراکم جمعيت انسانى و بالاخره جريان‌هاى گوناگونى خود را مشخص مى‌سازد.


در دههٔ ۱۹۵۰ جغرافيا به‌عنوان علم فضائي، ابتداء در دانشگاه واشنگتن واقع در سياتل آمريکا مورد توجه قرار مى‌گيرد. در آن دوره بزرگان اين مکتب جغرافيائى عبارت بودند از: ”براين برى - Berain Berry“، آريسون ”Wce - Arrisonn“، ويليام بانج. اين مکتب جغرافيائى مى‌گويد؛ ”ابعاد فضائى سطح سيارهٔ زمين موضوع مهم در علم جغرافيا است و در جهت تحليل آن، به آمارها، نظريه‌ها، کامپيوترها، ساخت مدل‌هاى جغرافيائى و رياضي، نظريهٔ مکان مرکزي، نظريه‌هاى اقتصادي، روش‌هاى کمى و بالاخره تحليل سيستمى نيازمنديم.


فود. کي. شيفر F.K. shifer يکى از پيشگامان مهم مکتب تحليل فضائى مى‌گويد: ”در جغرافيا، بايد تأکيد بيشتر روى آرايش و انتظام پديده‌ها در يک مکان صورت گيرد و توجه کمترى به‌خود پديده‌ها معمول گردد. ارتباطات و پيوندهاى فضائى تنها مخصوص جغرافيا است نه علوم ديگر“.


بنابراين از علوم پايهٔ برنامه‌ريزى فضائي، جغرافيا است که در دو وجه اصلى جغرافياى طبيعى و جغرافياى انسانى به‌شرح و تحليل پديده‌هاى طبيعى و انسانى بر بُعد مکان پرداخته و در واقع شناخت فضائى را تسهيل بخشيده و زمينه‌ساز برنامه‌ريزى فضائى مى‌گردد.


اقتصاد و جغرافيا دو موضوع محيطى نزديک به‌هم هستند که توسط مسائل روز محصور شده‌اند. ليکن شناخت و تحليل فضا در حيطهٔ علم جغرافيا است و مى‌توان ادعا کرد که جغرافيا تار و پود برنامه‌ريزى فضائى را تشکيل مى‌دهند.


مى‌توان گفت فضاى برنامه‌ريزى يا برنامه‌ريزى فضائى و فضاى جغرافيائى دو روى سکه هستند ولى اول بايد فضاى جغرافيائى را شناخت و بعد براى آن فضا برنامه‌ريزى اقتصادى و اجتماعى کرد. براى تعادل بخشيدن، نياز به شناخت دقيق و بالقوه قابليت‌ها و انتخاب صحيح آن در عرصهٔ کشور مى‌باشد. اين مهم از طريق شناخت جغرافيائى سرزمين ميسر است.


يکى از مهم‌ترين وظايف برنامه‌ريزان فضائي، مکان‌يابى فضاهاى توسعه به‌گونه‌اى که بهترين و بيشترين امر در تداوم و انتشار توسعه به فضاهاى مجاور و دورافتاده را داشته باشند و بخش بزرگترى از سرزمين و جمعيت بيشترى را بهره‌مند سازند، مى‌باشد.


فضاى جغرافيائى در ابعاد طول و عرض و ارتفاع و زمان و حتى روان ”به معنى کيفيت تغيير“ دائماً درحال تغيير است. زاد و ولد، مرگ و مير انسان‌ها، نوآورى‌ها و پيدايش فعاليت‌هاى جديد، کاهش بعضى از فعاليت‌ها، ويرانى و احداث بناها، سطح زير کشت و نوع محصول، ايجاد راه‌ها و ديگر شبکه‌ها و تبديل ده به شهر، خالى‌شدن روستاها از سکنه... از جمله نمونه‌هاى مورد مطالعهٔ جغرافيائى انسانى مى‌باشد که از اجزاءِ مهم برنامه‌ريزى فضائى مى‌باشد.

فضاى برنامه‌ريزى

فضا در قالب برنامه‌ريزي، حجم مکانى و زمانى مجموعه‌اى از تمام فعاليت‌هائى است که انسان در راه تسلط به طبيعت و براى بقاءِ خود انجام مى‌دهد و به‌عبارت ديگر منظور فضائى است اقتصادى - اجتماعى که منعکس‌کنندهٔ تمام هستى جوامع انسانى است.


جي.آر.بودويل (J.R.Boll dville) در اين رابطه مى‌گويد ”فضا غالباً يک مضمون مهيج و احساساتى دارد. فضا محيط مباحث زندگى انسانى است. فضا با عمل به قوانين تدوين‌يافته و تکنولوژى فعاليت‌هاى ما بستگى دارد. بعضى اوقات فضا به‌صورت اتفاقي، محلّ انجام فعاليت‌ها است.


”فلوريان زنانيکي“ جامعه‌شناس لهستانى در سال ۱۹۳۸ فضا را اين‌طور تعريف مى‌کند: ”... انسان‌ها هيچگاه فضائى عام، عيني، نامشخص، نامحدود و بى‌نهايت تقسيم‌پذير را که در آن تمام اشياء از جمله خود آنها، موجود و در حرکت باشند را تجربه نمى‌کند. آنها فضاهاى بى‌شمارى را تجربه مى‌کنند با کيفيت‌هاى متفاوت، محدود، تقسيم‌ناپذير، تقسيم‌پذير و مورد ارزشيابى مثبت يا منفى پس اصطلاح ”فضا“ بايد در علوم انسانى تنها به مفهوم عام آن به‌کار رود تا تمام فضاهاى معين و منفرد را دربر گيرد...“.


اکثراً پرو را (perox) اولين معرف فضا در حيطه مباحث توسعهٔ اقتصادى - اجتماعى در حوالى سال‌هاى ۱۹۵۰ مى‌دانند. پرو اعلام داشته که به‌ تعداد روابط تجريدى که معرف يک موضوع باشند، فضا وجود دارد، مانند، فضاى اقتصادى (شامل هر فعاليت توليد) فضاى سازمانى (مثل حيطهٔ يک شرکت بزرگ با واحدهاى آن) و فضاى جغرافيائى مثل (يک شهر يا روستا) قابل تميز هستند. مى‌توان گفت فضا مجموعه‌اى از کالبد و محتوا است، هنگامى‌که صنعتي، يا پسوندى به فضا نسبت داده مى‌شود بنابر آنکه کالبد يا محتوا را درنظر داشته باشد، حوزه يا قلمروى (هويت) فضا را مشخص مى‌سازد، مثلاً فضاى شهرى بنابر کالبد فيزيکى شهر و حيطهٔ شهر قرار مى‌گيرد، يا فضاى روستائى که در حيطهٔ روستا قرار مى‌گيرد، يا فضاى ملى در محدودهٔ مرزهاى کشور است و يا فضاى بازرگانى بخشى از شهر و چه بسا حومهٔ شهر و کانال‌هاى ارتباطى را شامل مى‌شود و بنابر محتوا و عملکرد حيطهٔ خود را تعيين مى‌کند.


بديهى است مفهوم و تعريف جديد از فضا با مفاهيم قديمى و سنتى آن تفاوت چشمگيرى خواهد داشت. زاودسکى اقتصاددان روسى در اين زمينه چنين مى‌نويسد: ”مبانى پژوهش‌هاى آينده در زمينهٔ مفهوم فضا، تحليل حدود، تراکم و توالى پديده‌هاى طبيعى در پهنهٔ زمين استوار گرديده و به موازات آن روابط حاکم بر قلمرو ژئونوميک و جغرافيائي، در تغيير اسکان مردم و توزيع اشياء و پديده‌ها در محدوده‌هاى موردنظر، از توجه شايانى برخوردار خواهد شد، اگرچه اين روابط در اشکال هندسى قابل تبديل در مقياس‌هاى اقتصادى بوده و يا لااقل بيان آنها بدين‌گونه مقياس‌ها امکان‌پذير خواهد بود“.