اغلب کشورهاى در حال توسعه از آغاز استقلال خود، برخى اشکال تمرکز زدائى را آزموده‌اند. اما مخالفان تمرکز زدائى چنين استدلال مى‌کنند که گسترش سريع بخش عمومى و در نتيجه، پيچيدگى مديريت توسعه مستلزم کنترل و هماهنگى متمرکز است؛ وابستگى‌هاى تکنولوژى و اقتصادى دولت‌هاى محلى مانعى در برابر واگذارى قدرت است؛ و فرهنگ ادارى و محيط اقتصادى - اجتماعى اين کشورها موجبات تصميم‌گيرى غيرمتمرکز را فراهم نمى‌آورد. علاوه بر اين، مخالفان تمرکز زدائى استدلال مى‌کنند که امکانات ادارى در سطح محلى ناکافى است؛ و يا اينکه واگذارى قدرت مى‌تواند وحدت ملى را در کشورهائى که با حرکت‌هاى تجزيه‌طلبانه و تهديدهاى خارجى مواجه هستند، به‌ خطر افکند. ديگران معتقد هستند که تمرکز، بيشتر موجب تسريع روند رشد اقتصادى و صنعتى‌شدن مى‌شود و در حقيقت، کنترل مرکزى در فرآيند برنامه‌ريزى نهفته است. اگرچه هر يک از اين نقطه‌نظرها تا حدودى داراى اعتبار است، اما اين باور که تمرکز، حقيقتاً در تمامى موارد، وحدت ملي، وحدت سياسي، کارآئى اجرائى و توسعهٔ اقتصادى را پديد آورده است، واقع‌گرايانه نيست.


طرفداران تمرکز زدائي، فهرست بلندى از دلايلى را اقامه مى‌کنند که مؤيد انتقال بيشتر مسئوليت‌هاى برنامه‌ريزى و مديريت توسعه به مقامات منطقه‌اي، استاندارى‌ها و دولت‌هاى محلي، کارگزارى‌هاى ميدانى و شرکت‌هاى عمومى است. راندينلى برخى از استدلال‌هائى را که در تأييد تمرکز زدائى اقامه شده است، به‌شرح زير مشخص کرده است:


- تمرکز زدائى مى‌تواند با تقويت امکانات اجرائى و ادارى واحدى منطقه‌اى و زير منطقه‌اى و قادر ساختن مقامات محلى و رهبران سياسى براى شناسائى مشکلات و اولويت‌هاى توسعه، تشکيل و اجراءِ سياست‌هاى توسعه را که براى تحقق رشد همراه با برابرى طراحى شده‌اند، تسهيل کند.


- تمرکز زدائى باعث کاهش تشريفات زائد ادارى و چيرگى بر گرفتارى‌هاى ناشى از روش‌هاى ديوانسالارانه ”Bureaucratic“ مى‌شود.


- تمرکز زدائى مى‌تواند با دادن فرصت بيشتر به مردم براى شناخت مشکلات و طرح خواست‌هاى خود به سازمان‌هاى دولت ذيربط، وحدت ملى و مشروعيت سياسى دولت را افزايش دهد.


- تمرکز زدائى مى‌تواند باعث هماهنگى مؤثرترين برنامه‌ريزى و اجراء در سطح محلى شود. استان‌ها، ناحيه‌ها و زيرناحيه‌ها مبنائى جغرافيائى را براى هماهنگى و يکپارچه‌سازى فعاليت‌هاى توسعه به‌وجود مى‌آورند که توسط سازمان‌هاى مختلف دولتى انجام مى‌شود.


- تمرکز زدائي، مى‌تواند به‌عنوان ساختکارى ”Mechanism“ عمل کند که از طريق رهاکردن گرانندگان بلند پايه از وظايف عادى که مقامات محلى مى‌توانند آنها را به‌نحو مؤثرى انجام دهند، کارآئى کارگزارى‌هاى دولت مرکزى را افزايش مى‌دهد.


- تمرکز زدائي، اغلب براى افزايش مشارکت شهروندان در فرآيند برنامه‌ريزى توسعه، شرط لازم است. مشارکت گسترده مستلزم ساختکارها و روش‌هائى است که از طريق آن مردم بتوانند نظرات خود را بيان کنند و نيازها و خواسته‌هاى خود را به گوش تصميم‌گيرندگان در سطوح مختلف دولت برسانند. ساختکارهائى که زمينه‌ٔ مشارکت مردمى را فراهم مى‌آورند، موجب افزايش مسئوليت‌پذيرى کارگزارى‌هاى دولتى در سطح منطقه‌اى و زيرمنطقه‌اى مى‌شوند.


- تمرکز زدائي، با کاهش‌دادن کنترل نخبگان محلى بر فعاليت‌هاى توسعه، نظارت‌هاى به‌موقع و با ايجاد زمينهٔ ارزشيابى طرح‌ها توسط افراد ذى‌نفع، مى‌تواند دسترسى به تسهيلات و خدمات دولتى را افزايش دهد.


- تمرکز زدائى مى‌تواند از طريق کاهش هزينهٔ ارائه خدمات، شناسائى مشکلات نظام عرضه و برانگيختن حساسيت مردم نسبت به برنامه‌هاى رفاه اجتماعى و زيربنائى دولت به ارائه مؤثرتر خدمات عمومى جهت رفع نيازهاى اساسى انسان کمک کند.


- تمرکز زدائى مى‌تواند انعطاف کارگزارى‌هاى محلي، کارکنان ميدانى و رهبران محلى را براى رسيدگى به مشکلات خاص يا ناحيه يا منطقه، تجربه‌کردن طرح‌ها بدون اينکه مجبور باشند آنها را براى کل کشور توجيه کنند، آزمودن نوآورى‌هاى ادارى در داخل يک منطقه و تشويق ابتکارات مقامات محلى و رهبران سياسى را افزايش دهد.


اين استدلال‌ها به‌معناى آن نيست که تمرکز زدائى بيشتر، همواره مطلوب و پسنديده است. اعتبار و تناسب تمرکز زدائى مى‌بايست آزموده شود و دولت پيش از آنکه مسئوليت‌ها را به سازمان‌هاى محلى واگذار کند، بايد ميزان حمايت و امکانات اين سازمان‌ها را براى انجام کارکردهاى متعددتر و پيچيده‌تر توسعه بيازمايد.