برنامه‌ريزى چند سطحى مبتنى بر سلسله مراتب در اين مبحث به‌ معناى برنامه‌ريزى چند سطحى مکانى است. فلسفهٔ اساسى اين مفهوم بر خلاف برنامه‌ريزى‌هاى ملى و متمرکز درگيرکردن مردم در حل مسائلى است که مستقيماً بر آنها مؤثر هستند و نيز پر کردن فاصله‌اى است که ميان فرآيندهاى برنامه‌ريزى ملي، منطقه و محلى وجود دارد.


تعداد سطوح برنامه‌ريزى با توجه به نظام‌هاى سياسى - اداري، هدف‌هاى برنامه‌ريزى و سطح توسعهٔ اقتصادى - اجتماعى در کشورهاى مختلف جهان فرق مى‌کند. برخلاف اظهار نظر بعضى از کارشناسان و متخصصان، برنامه‌ريزى چند سطحى به هيچ‌وجه برنامه‌ريزى ملى در سطح کشور را تضعيف نمى‌کند. بلکه وسيله‌اى است براى تقويت فرآيندهاى برنامه‌ريزى در سطح مملکت.


برنامه‌ريزى چند سطحى يا سلسله‌مراتبى از چند نظر با برنامه‌ريزى منطقه‌اى و متداول فرق دارد. نخست اينکه منطقه در چارچوب برنامه‌ريزى منطقه‌اى سنتى گسترده‌اى است ميان سطح وسيع کشور و محل، اين گسترده بايد شکاف ميان فرآيندهاى برنامه‌ريزى در سطح کشور و در سطح محل را پر کند. اين مفهوم منطقه با اين تعريف و عملکرد مبهم و گمراه‌کننده است. مثلاً يک منطقه در هند يا ايران به ‌مراتب از بسيارى از کشورهاى جهان وسيع‌تر و متنوع‌تر است. رفع نابرابرى‌ها مناطق در چنين مقياس بزرگى که هرکدام به‌اندازهٔ وسعت چند کشور اروپائى است واقعاً غيرممکن و مى‌توان گفت بى‌معنا است. بنابراين بايد مفهوم نظامى از مناطق را به‌جاى مفهوم منطقه قرار دهيم. به‌همين ترتيب مفهوم برنامه‌ريزى منطقه‌اى يک سطحى بايد جاى خود را به مفهوم برنامه‌ريزى منطقه‌اى (سلسله مراتبي) بدهد. اگر اين نکته را بپذيريم برنامه‌ريزى منطقه‌اى بايد در سطح هر کشور به‌صورت برنامه‌ريزى بين منطقه آغاز شود و پس از گذشتن از خلال نظامى از مناطق واسطه‌اى (محل‌ها) که بر حسب سلسله مراتب سازمان يافته‌اند، در سطح ملى و به‌صورت برنامه‌ريزى براى فرد فرد جامعهٔ محلى پايان يابد. بدين‌سان مفهوم برنامه‌ريزى سلسله مراتبى بسى وسيع‌تر از مفهوم جارى برنامه‌ريزى منطقه‌اى است. بدين‌ترتيب مى‌توان گفت، برنامه‌ريزى سلسله مراتبى يا چندسطحى همتاى ضرورى برنامه‌ريزى براى بخش‌هاى اقتصادى است و همهٔ فرآيندهاى برنامه‌ريزى مکانى را صرف‌نظر از سطح قلمروى برنامه‌ريزى دربر مى‌گيرد.


بنابراين، راهبردهاى توسعه بايد بر روى ايجاد يک نظام فضائى که ساختارى سلسله مراتبى دارد و پيوندهاى ميان اجزاءِ آن تقويت شده‌اند، متمرکز باشد. از اين‌رو، براى اينکه يک نظام کاملاً مجهز مراکز روستائى را در اختيار روستاها قرار دهيم، بايد رشد متوازن‌تر منظومه سلسله مراتبى را در سطوح ميانى و پائينى توزيع اندازهٔ زيستگاهى مورد تأکيد ويژه قرار داد. اين عقايد را مى‌توان با توصيه ”کميسيون پيرسون در زمينهٔ توسعهٔ بين‌المللى - Pearson Commission on International Development“ کاملاً سازگار دانست. توصيهٔ اين کميسيون اين است که راهبردهاى برنامه‌ريزى در کشورهاى در حال توسعه بايد بر رشد مراکز روستائى تأکيد کند، بدين‌منظور که بازار، تسهيلات خدماتى و ذخيره‌سازى کافى و نيز صنايع کاربر براى فرآورى مواد محلى را فراهم نمايد.


مبناى نظرى چنين نگرشى را مى‌تواند در عقايد تعدادى از صاحب‌نظران و برنامه‌ريزان توسعه، مانند ”فريدمن - Friedmann“ و ”اشتوهر - Stohr“ که بر روى مدل‌هاى مختلف توسعهٔ منطقه‌اى کار مى‌کرده‌اند، يافت. اينگونه مدل‌ها، رهيافت‌هائى هستند که عناصر اصلى نظريهٔ مکان مرکزي، فرضيهٔ قطب رشد و اطلاحات بعدى آن، نظريهٔ پيوندهاى پيشين و پسين ”Backward and forward linkages“ و نيز مفاهيم مطرح‌شده توسط ”هاگرستراند - Hagerstrandian“ در مورد اشاعهٔ همگانى ابداعات در آنها ترکيب شده‌اند. البته، اين نظريه‌ها که اخيراً ارائه شده‌اند، تفاوت‌هاى آشکارى با يکديگر دارند. اما وجه مشترک همهٔ آنها، ترويج يک سلسله مراتب زيستگاهى به‌هم پيوسته است. يکى از عقايد ابزار شدهٔ نسبتاً خوب پيرامون اصول چنين نگرشى که در آن، مجموعه‌اى از الگوهاى زيستگاهى در آنچه که به‌نام کانون‌هاى رشد مورد بحث قرار گرفته‌اند از کتاب ”ميسرا“، ”سوندارام“ و ”پاراکاسارائو - Misra, Sundaram, Prakasa Rao, 1974, p. 204. 204 - 205“ مستفاد مى‌شود، که ذيلاً آمده است:


- براى اينکه کانون‌هاى رشد متناسب با نيازهاى منطقه‌اى خاصى باشند، از نظر اندازه و کارکرد با يکديگر تفاوت دارند. تعداد و محل استقرار کانون‌هاى رشد، بر اساس تغييرات فضائى موجود در موقعيت توپوگرافى و وضعيت اجتماعى - اقتصادي، متفاوت خواهد بود. در عين ‌حال، نقش کانون‌هاى رشد هم تکميلى و هم رشدزا است.


- کانون‌هاى رشد، سلسله مراتب متوازن و متعادلى را تشکيل مى‌دهند. مراکز پائين‌ترين سطح، مناطق خود ”Micro - regions“ را تحت پوشش دارند. کانون‌هاى سطح مياني، به‌ مناطق ميانى ”Meso - regions“ متصل هستند که به‌وسيلهٔ تجمع تعدادى از مناطق خرد، به‌وجود مى‌آيند. کانون‌هاى بالاترين سطح، کارکرد مناطق کلان ”Macro - regions“ را دارند. اگر کشورى کوچک باشد، ممکن است فقط يک کانون رشد سطح بالا در آن وجود داشته باشد، و چنانچه کشور بزرگ باشد، مناطق کلان از تجمع چند منطقهٔ خدماتى سطح ميانى تشکيل خواهند شد.


- کانون‌هاى پائين‌ترين سطح، تأمين‌کنندهٔ نيازهاى اساسى جامعهٔ محلى (مانند بازاريابي، آموزش، ترويج و غيره)، در يک مکان مرکزى هستند. به‌علاوه آنها اغلب زمينه اشتغال‌هاى صنعتي، مانند آسياب برنج، پنبه‌ريسى و يا کمپوت‌سازى را که بيشتر ريشه در کشاورزى دارند فراهم مى‌آورند، اندازهٔ منطقهٔ خدمات پائين‌ترين سطح بايد به‌اندازه‌اى باشد که براى دست‌يافتن به خدمات و فعاليت‌هاى پايا، عرضه و تقاضاءِ ضرورى ايجاد کند.


- کانون‌هاى رشد سطح مياني، تمام امکانات کانون‌هاى پائين‌ترين سطح را به‌صورتى گسترده‌تر و با کيفيت بهتر، دارا هستند. افزودن بر اين، کانون‌هاى سطح مياني، تسهيلاتى را که در سطح خدمات بالاتر ارائه مى‌شوند، تأمين مى‌کنند. سرانجام، کانون‌هاى سطح مياني، داراى يک صنعت مجهز مبتنى بر ايجاد اشتغال جدا از فرآورى محصولات اوليه شامل آنچه که فعاليت‌هاى صنعتى ثانونى خوانده مى‌شود (مانند پارچه‌بافي، پشم‌ريسي، فلزکارى و ماشين‌سازي) نيز هستند. به اين ترتيب کانون‌هاى رشد سطوح مياني، معمولاً شهرهائى کاملاً رشد يافته هستند که هدف از تبديل آنها به مراکز رشد، از بين‌بردن تمام موانعى است که بر سر راه رشد خود پايا قرار دارد.


- کانون‌هاى رشد بالاترين سطح، رأس سلسله مراتب الگوى زيستگاه را تشکيل مى‌دهند. آنها داراى سطحى از تسهيلات و امکانات هستند که هنوز از آنچه که مراکز سطح ميانى وجود دارد بهتر و جامع‌تر است.


روشن است که راهبرد توسعهٔ منطقه‌اي، همانگونه که اين سه نويسندهٔ هندى مطرح‌کرده و کوشيدند تا آن را در مورد سه منطقهٔ مختلف کشور خود به‌کار گيرند، به‌کل سلسله مراتب مراکز شهرى و روستائى از بالا تا پائين، مربوط مى‌شود.


برنامه‌ريزى مرکز روستائي، در رهيافت خود بسيار معتدل‌تر و ميانه‌روتر است. بر اساس اصول مشابه، برنامه‌ريزى مرکز روستائى يک راهبرد توسعهٔ منطقه‌اى است که هدف آن فوريت بخشى و تقويت يک شبکهٔ نقاط مرکزى بسامان در ”قسمت روستائي“ توزيع مراکز زيستگاهي، يعنى درمراکز پائين‌ترين سطح و (قمست تحتاني) مراکز سطح ميانى مى‌باشد. حتى در اينجا ايجاد سلسله مراتبى که بدون آسيب‌زدن به اکوسيستم موجود، بيشترين رشد اقتصادى با وسيع‌ترين اثرات نشر را پديد آورد، ضرورى است. از اين‌رو لازم است که براى برنامه‌ريزى مرکز روستائى نيز قبل از تخصيص سرمايه و بودجه تحليل دقيقى وجود داشته باشد.


آنچه که برنامه‌هاى مرکز روستائى سلسله مراتبى خوانده مى‌شود، عبارت است از ابزارى سودمند، اگر نگوئيم ضروري، براى تحليل الگوهاى پيوستگي، استقرار آگاهانه و سنجيده تلاش‌هاى مربوط به توسعه و توسعهٔ يک نظام خوب طراحى‌شده فضائى در منتهى‌اليه پائين توزيع اندازهٔ زيستگاهي. اين نوع ابزار برنامه‌ريزي:


- سلسله مراتب موجود مرازک روستائى و الگوهاى پيوندهاى کنونى را تشريح مى‌کند؛


- شنانخت و تجزيه و تحليل تلاش‌هاى توسعه را آسان‌کرده و مناسب‌ترين محل استقرار آنها را تعيين مى‌کند؛


- با ارائهٔ پيشنهاد در مورد سلسله مراتب آتى مرکز روستائى و بهبود و تقويت الگوهاى پيوستگى مطلوب، توسعهٔ هماهنگى را به‌سمت يک نظام فضائى به‌خوبى طراحى‌شده ميسر مى‌سازد.


براى پيشبرد يک نظام به‌هم پيوسته مراکز روستائي، انجام برنامه‌ريزى صحيحى در مورد مرکز روستائى سلسله مراتبي، موضوع بسيار حائز اهميتى است. اين امر به‌ويژه در کشورهائى که با کمبود منابع مالي، فقدان نيروى انسانى با تجربه و آموزش ديده و ظرفيت‌هاى مديريتى و سازمانى بسيار محدود رو‌به‌رو هستند، از اهميت ويژه‌اى برخوردار است.