تأسيسات و نيازمندى‌هاى وابسته به شهر و جمعيت شهر

در يک برنامه‌ريزى جامع شهري، جهت پاسخگوئى به نيازها و تدوين برنامه‌ها، لزوم مطالعات زير ضرورت دارد:


۱. تعيين سطوح جهت هر يک از فعاليت‌هاى شهرى به نحوى‌که کليهٔ ساکنين شهر دسترسى آسان به انواع تأسيسات همگانى مورد نظر را داشته باشند.


۲. توزيع تأسيسات عمومي، به نحوى‌که کليهٔ تأسيسات در بهترين موقعيت از لحاظ دسترسى ساکنين قرار گيرند؛ و کليهٔ فعاليت‌هاى عمومى در مکان‌هائى که از لحاظ اقتصادى و اجتماعى قابل توجيه باشند درنظر گرفته شوند.


۳. تأسيسات همگانى حق‌المقدور در نقاطى در نظر گرفته شوند که در مراجعات چندمنظوره به عناصر مختلف شهرى صرفه‌جوئى گردد و شبکهٔ عبور و مرور در يک زمان جهت چندين منظور ساکنين مورد استفاده قرار گيرد. تا از اين طريق از توليد متعدد سفرهاى شهرى به نقاط پراکنده کاسته شود.


۴. تعيين شعاع عمل هر يک از تسهيلات همگانى و تشريح بافت شهرى منتج از مطالعات فوق. در هر برنامه‌ريزى شهري، قبل از اينکه در مورد چگونگى کاربرد ارضى و مکان يابى ‌عناصر مختلف شهر تصميمى اتخاذ شود، مى‌بايستى نظام فعاليت‌هاى مختلف شهر شناخته شود. اين شناسائى دو رشته مطالعات را ايجاب مى‌کند:


اول، شناخت چگونگى فعل و انفعالات شهر در وضع موجود. بدين معنى که وضع اجتماعى و اقتصادى و عوامل فيزيکى شهر مى‌بايستى مورد مطالعه و بررسى دقيق قرار گيرد، و معيارهاى گذشته الگوى استفاده از تأسيسات عمومى تجزيه و تحليل گردد.


دوم، استفاده از اين نتايج جهت توزيع عناصر عمومى شهر و پيش‌بينى سطوح لازم براى هر يک از فعاليت‌ها در محدودهٔ زمانى مورد مطالعه.


تنوع و استقرار تأسيسات عمومى در شهر، بايستى بر اساس يک سيستم سلسله مراتبى صورت پذيرد. به نحوى‌که هر يک از اجزاء، اين سيستم، از کوچک‌ترين واحد شهرى (محله کوچک) تا بزرگ‌ترين آن (شهر يا ناحيه شهري)، طورى عناصر شهرى را دربر گيرند که هر واحد به‌تنهائى خدمات و فعاليت‌هاى شهرى مستقلى را برحسب عملکرد خود شامل گردد.


به‌طور کلي، اصولى که در توزيع عناصر شهرى و تسهيلات همگانى مى‌بايستى در سطح شهر رعايت شوند عبارت است از:


۱. شناخت فعاليت‌هاى ساکنين شهر و بررسى ويژگى‌هاى مکانى هر يک از عناصر شهرى در رابطه با عملکرد روزانهٔ ساکنين.


۲. پديدآوردن تنوع، توازن و هماهنگى کاربرد اراضي، به نحوى‌که با ايجاد کليهٔ امکانات و عملکردهاى شهري، زندگى جمعيت شهر به نحو مطلوبى در کنار يکديگر ممکن گردد.


۳. استقرار فعاليت‌هاى مرتبط در کنار يکديگر و فعاليت‌هاى ناموزون دور از هم و متمرکز ساختن فعاليت‌هاى عمده در مرکز شهر، به نحوى‌که از آمد و رفت مکرر و طولانى از يک سمت شهر به سمت ديگر جلوگيرى شود.


۴. چنانچه تأمين امکان اشتغال محلى و رفع ازدحام بيش از حد در مرکز شهر، تنوع عناصر شهرى و توزيع صحيح آنها برحسب نوع عملکردى که دارند، برپايهٔ منطقى و اصولى انجام گيرد، از آشفتگى و بى‌نظمى حيات شهرى جلوگيرى‌شده و در کارآئى هر يک از عناصر شهرى تأثير قابل توجهى خواهد داشت.


در اينکه چه تأسيساتى و در چه حد و مقدارى در رابطه با مناطق مسکونى موردنياز است، بايستى علاوه بر استانداردها و مبانى اصلى تعين ضابطه‌ها (که بيشتر به‌ويژگى‌هاى خاص هر منطقه مسکونى باز مى‌گردد) بر مبانى اصلى طراحى و سيستم طرح‌ريزى محيط از نظر خصوصيات سيماى محله، تراکم‌هاى جمعيت و ساختمان، درصد زيربناها، شيب، مساحت و گستردگى محيط فيزيکي، نقش و عملکرد ناحيه، شبکهٔ راه‌ها و امثال آنها تأکيد نمود.


در يک محلهٔ مسکونى بايستى در جايگزينى و سيستم ترکيب بناهاى مسکوني، همراه با شبکهٔ راه‌ها و موقعيت تأسيسات محله‌اي، دقت لازم را به‌عمل آورد. اين مورد در رابطه با درصد جمعيت استفاده‌کننده نسبت به هر يک از تأسيسات عمومى و شعاع عملکرد مناسب آنها قرار مى‌گيرد همين شعاع عملکرد مناسب و ميزان استفادهٔ جمعيت است که نسبت به فضاهاى مورد احتياج، در تعيين تعداد انواع تأسيسات و جايگزينى آنها، به نحوى‌که به‌راحتى در دسترس جمعيت قرار داشته باشند دخالت دارد. هنگامى‌که شعاع عملکرد مناسب نسبت به هر يک از اين عوامل معين باشد، معلوم است که با توجه به تأسيسات و موقعيت آنها، تعداد را هم برحسب حجم و ميزان فضاهاى مورد احتياج نسبت به خانه‌ها و درصد استفاده از آنها مى‌توان به‌دست آورد. سپس با توجه به استاندارد متر مربع زمين و زيربنا نسبت به هر نفر و با تأسى به ديگر ويژگى‌هاى طراحي، برنام‌ريزى تأسيسات عمومى را محاسبه نمود.


نکتهٔ قابل ذکر آنکه، بايستى از ايجاد تأسيساتى که از ديدگاه برنامه‌ريزى نمى‌بايستى در مناطق مسکونى به‌وجود آيند و يا در سيستم جايگزيني، محل آنها در ميان واحدهاى مسکونى نيست، مانند فعاليت‌هاى پر سر و صدا، خيابان‌هائى که ترافيک عبورى اصلى را با خود دارند و يک قسمت شهر را به قسمت ديگر پيوند مى‌زنند، فعاليت‌هاى آلوده‌کنندهٔ هوا و محيط، و فعاليت‌هائى که استفاده از آنها به تمام شهر مربوط مى‌شود حتى‌الامکان خوددارى گردد.

پخش تراکم‌ها

در مورد پخش تراکم‌هاى مسکونى وقتى‌که صحبت از تراکم مسکونى مى‌شود، منظور ميزان افرادى است که معمولاً در يک هکتار زمين که به استفادهٔ مسکونى رسيده است، زندگى مى‌کنند. ممکن است دو منطقه با مساحت مساوى از چند تراکم گوناگون تشکيل‌ شده باشد که بنا به‌دلايل بسيارى و از جمله طبقات ساختمان واحدهاى مسکوني، فضاهاى تشکيل‌دهنده هم‌جوار در محلات مسکونى و طول و عرض و ميزان گسترش خيابان‌ها با يکديگر فرق کنند. اگر فرضاً سرانهٔ مسکونى ۵۰ متر باشد، تراکم مسکونى ۲۰۰ نفر در هکتار خواهد بود. هنگامى‌که حدود ۲۰۰ نفر در يک هکتار زمين زندگى کنند به مفهوم آن است که زمين مسکونى بيش از ۵۰ درصد نخواهد بود و ۵۰ درصد بقيه را سرويس‌ها يعنى کوچه‌ها و خيابان‌ها، فضاهاى سبز، مراکز فروش و مانند آنها دربر خواهند گرفت. حال اگر تراکم مسکونى را کمتر نموده و به ۱۰۰ نفر در هکتار برسانيم، ميزان زمين مسکونى افزايش خواهد يافت و به ۱۰۰ متر مربع خواهد رسيد و از فضاهاى مورد استفاده سرويس‌هاى کمک‌دهنده به واحدهاى مسکونى کاسته خواهد شد؛ و بالعکس، اگر فضاهاى سرويس‌دهنده به واحدهاى مسکونى را افزايش دهيم، از فضاى مورد احتياج مسکونى کاسته‌شده و زيربناى مسکونى ممکن است در طبقات ساختمانى مطرح شوند. به‌طور معمول در تراکم متوسط، حدود فضاى مورداستفادهٔ واحدهاى مسکونى و عناصر سرويس‌دهنده به آنها به‌شرح زير است:


- فضاهاى مسکونى ۵۰ درصد سطح زمين.

- فضاهاى سواره و پياده ۲۵ درصد سطح زمين.

- فضاهاى سبز و ورزشى ۱۵ درصد سطح زمين.

- ساير فضاهاى سرويس‌دهنده ۱۰ درصد سطح زمين.


اين تراکم‌ها ممکن است در شرايط مختلف فرق کند:


۱. اگر قطعات مسکونى را کوچک‌تر در نظر بگيريم (با تعداد خانه‌هاى بيشتر)، لذا خيابان‌ها و معابر بيشتر و سرويس‌هاى بيشتر را احتياج خواهيم داشت.


۲. در صورتى‌که قطعات مسکونى بزرگ انتخاب شوند، از نسبت سطح خيابان‌ها کاسته‌شده و از سطوح مسکونى بيشترى برخوردار خواهيم بود. بنابراين، در اينگونه موارد بايستى از فضاهائى که در اختيار است حداکثر استفاده صورت پذيرد و روابط بين واحدهاى مسکونى با عناصر سرويس‌دهندهٔ آنها به‌نحو مطلوبى انجام گيرد. در يک تراکم متوسط، اگر قطعات بزرگ باشد سطح بيشترى اشغال مى‌شود؛ و لذا درصدهاى فوق در مورد استفاده از فضاهاى تغيير پيدا مى‌کند.


در بررسى ‌واحدهاى مسکونى از نظر پيدا نمودن تعداد مورد احتياج واحدها و خصوصيات مربوط به آنها مى‌توان از ميزان اشتغال و جمعيت فعال، ميزان و کيفيت عرضهٔ زمين، اهدافى که در بلندمدت براى گسترش شهر در نظر گرفته مى‌شود و مطالعات اجتماعى و اقتصادي، سياست‌هاى دولت در امر مسکن و مانند آنها، يارى گرفت.

نيازهاى واحدهاى مسکونى

در برنامه‌ريزى براى ايجاد يک مجموعهٔ شهري، علاوه بر عوامل اجتماعى و طبيعى و بسيارى از مسائل اقتصادى مانند: استطاعت مالى خانوار نسبت به تهيهٔ مسکن، قيمت زمين و ابعاد و اندازهٔ خانوار نسبت به مساحت واحدهاى مسکوني، بايستى کليهٔ عوامل تأسيساتى که مردم يک محله به آنها نياز دارند درنظر گرفته مى‌شود. به‌طور کلي، در يک محلهٔ مسکونى پيش‌بينى عوامل اصلى زير ضرورى مى‌باشد:


۱. موقعيت محله از نظر ديد و منظره، قيمت زمين، ارتباط با ساير نقاط شهرى و وضع طبيعى زمين.


۲. ايجاد واحدهاى مسکونى ايده‌آل براى جمعيت که مى‌خواهند در آن مسکن گزينند.


۳. ايجاد راه‌هاى ارتباطى مناسب و بى‌خطر بين اماکن مسکونى يا ساير تأسيسات محله‌اى با ساير نقاط شهر.


۴. بخش مرکزى محله که مى‌تواند از تأسيسات فرهنگى و مذهبي، تجاري، فضاى سبز و پارک، مراکز آموزشى و مانند آنها به‌وجود آيد.


۵. درنظر گرفتن مدارس مناسب با نيازمندى‌هاى افراد ساکن درمحله، به‌نسبت کودکستان، دبستان و مدرسه راهنمائي.


۶. درنظر گرفتن محيط تفريحي، اعم از فضاى سبز، سينما و سالن اجتماعات و يا محيط بازى کودکان و مراکز ورزشى در سطح محله.


۷. درنظر گرفتن مراکز خريد، خرده‌فروشى‌ها و خدمات تا اندازه‌اى که به‌رفع نيازهاى اهالى ساکن در داخل محله بينجامد.


۸. درنظر گرفتن تأسيسات بهداشتى و درمانى مانند: مرکز بهداشت و کلينيک، حمام و توالت عمومي.


۹. درنظر گرفتن تأسيسات عمومى که اهالى به آن نياز دارند. مانند: مسجد، اداره پست و تلفن، تأسيسات انتظامي، شهردارى يا محل برزن و مانند آنها.


۱۰. درنظر گرفتن تأسيسات زيربنائى شهرى مثل شبکهٔ آب، فاضلاب، دفع آب باران، شبکهٔ گاز، شبکهٔ برق، شبکهٔ آتش‌نشانى و شير آتش‌نشاني، شبکهٔ تلفن و محل جمع‌آورى و دفع زباله.


۱۱. درنظر داشتن تيپ ساختمان‌هاى مسکونى و غيرمسکونى در رابطه با اقليم عوامل اجتماعى و وضعيت طبيعى زمين.


۱۲. وجود دسترسى‌هاى مناسب به منظور آمد و رفت اهالى از محيط مسکونى به محيط کار و بالعکس.


۱۳. درنظر گرفتن شبکهٔ اتوبوسرانى و ايستگاه‌هاى اتوبوس و پارکينگ.


نکتهٔ اساسى ديگرى که در ايجاد يک محلهٔ مسکونى باقى مى‌ماند، درنظر داشتن بافت محله‌اى مناسب و متقارن با خصوصيات شهر است.


در طراحى فيزيکى محلات مسکونى در شهرهاى ايران، ضمن رعايت اصول صحيح شهرسازى گذشته، توجه به عوامل دگرگون‌کننده و گسترش‌دهنده و فرم‌دهندهٔ محلات شهرى ضرورى است.


معمولاً شهرهاى ما در خود به‌چند محله تقسيم‌شده و تقريباً هر محله ويژگى‌هاى مخصوص به خود را دارد. بافت شهر نيز به تبعيت از همين عوامل و عوامل ديگرى مثل اجتماعي، طبيعى و اقليمى طرح‌ريزى شده است. معابر و کوچه‌ها، جهت آنها، استقرار تأسيسات محله‌اى و اماکن مسکوني، در ارتباط ويژه خود با يکديگر هستند. مصالحى هم که در کالبد ساختمان‌ها به‌کار رفته است، غالباً مصالحى است که طبيعت محل يا منطقه فراهم آورده است. يکپارچگى بافت شهر با يکپارچگى عوامل اجتماعى درهم آميخته است. در مورد خيابان‌ها يا کوچه‌هاى جديدى که در بافت‌‌هاى قديمى تعريض يا ايجاد مى‌شوند، بايستى اين شبکه‌ها يا مطالعهٔ دقيق اجتماعى و اقتصادى و فيزيکى و معمارى چهره و سيماى محلات را زشت ميظنمايد، بلکه مراکز تجمع محله و بافت تجارى آنها را از هم مى‌گسلد. در ايجاد محلات جديد مسکونى نيز، بايستى تأسيسات مختلف محله‌اى ضمن جاى‌گيرى در نقاط مناسب محلات در دسترس اهالى بوده و به‌نحوى باشد که يک نقطه از شهر را متراکم از تأسيسات و نقطهٔ ديگر را عارى از آنها نسازد؛ و به‌طور کلي، محله با داشتن ارتباط منطقى عناصر آن با يکديگر از يک انسجام برخوردار باشد.