محيط زيست داراى مفهومى جامع است. در حالى‌که شهر و شهرسازى تصوير محدودى از آن را در اذهان زنده مى‌کند. مفهوم محيط زيست، شهر و شهرسازى و تمام آنچه را که از اين پديده مى‌شناسيم، دربر مى‌گيرد.


شهر يکى از پديده‌هاى بشرى در محيط زيست به‌منظور اسکان، تأمين معيشت، داشتن روابط اجتماعى و اقتصادى و مانند آنها است ولى اولين آن نمى‌باشد. انسان خود محيط سکونت خود را فراهم کرده و خود به ايجاد و نحوهٔ زندگى در آن اقدام نموده است. احساس لزوم تثبيت در يک نقطه و احتياج به زندگى در کنار يکديگر و لازم و ملزومات آنها، انسان را بر آن داشته است که هماهنگ با محيط طبيعى و داده‌هاى ساختمانى محيط اطراف خود، به ايجاد مسکن دست بزند. ده‌نشينى و شهرنشيني، يکى از اقسام نحوهٔ زندگى بشر بر سطح زمين و به‌عنوان استقرار ثابت بشر در محيط زيست است. بنابر نظر بسيارى از صاحب‌نظران و خاصه جغرافى‌دانان، نحوهٔ زندگى بشر و سکونت او، داراى دو تقسيم بزرگ کوچ‌نشينى و يکجانشينى است که اهم آنها به قرار زير است:


- کوچ‌نشينى بر مبناى صيد و شکار

- کوچ‌نشينى بر مبناى زندگى شبانى

- کوج نشينى بر مبناى ييلاق و قشلاق

- کوچ‌نشينى بر مبناى مهاجرت شبانى

- کوچ‌نشينى بر مبناى کشاورزى ابتدائى

- يکجانشينى بر مبناى کشاورزى و بهگزي ى مواد کشاورزى


از ديدگاه ديگر، نحوهٔ استقرار انسان در کرهٔ زمين براساس زندگى در مساکن متحرک، مساکن نيمه متحرک و مساکن ثابت استوار است. زندگى ثابت و ايجاد ده۱مراه با کشاورزى آغاز مى‌شود، که از شرايط اوليهٔ آن وجود آب کافي، خاک مساعد و موقعيت مناسب بوده است. ايجاد و پراکندگى روستاها و استقرار آنها در نقاط مختلف، افزايش مبادلات و توليدات کشاورزى و عوامل ديگرى که اشاره خواهد شد، منجر به پيدايش نوع ديگرى از زندگى يکجانشينى يعنى شهرنشينى شده است.


(۱ه عبارت است از واحدى جغرافيائى که مرکز تجمع انسانى با انواع گوناگون، برمبناى توليد محصولات کشاورزى است.


در حال نيز، با آنکه شهرنشينى روز‌به‌روز در حال توسعه است، ولى هنوز قسمت اعم جماعات انسانى در سراسر دنيا در روستاها زندگى مى‌کنند. اهميت توجه به روستاها کمتر از اهميت توجه به شهرها نيست. وجود روستاها از شروط اصلى شهرنشينى و تأمين‌کنندهٔ مواد کشاورزى و دامى آن است.


اجتماع انسان‌ها در هر مکان و در هر زمان و به هر منظورى که بوده باشد، تحت‌تأثير روابط آنها با يکديگر و همچنين با ساير جوامع بوده است. همچنانکه شهر جزئى از حوزهٔ محيط زيست است روستا نيز جزء ديگر آن است. شهر و روستا هر دو بر يکديگر تأثير مى‌گذارند و محيط نيز بر هر دو مؤثر است.


توجه به پديدهٔ روستا در قالب هر برنامه‌ريزى منطقه‌اى از اولويت و اهميت خاصى برخوردار است به‌عبارت ديگر، نمى‌توان به شهرها توجه داشت و به ادامه راه‌حل‌هاى مناسب براى رفع مشکلات و نواقص آنها پرداخت، بدون آنکه به محيط اطراف خود و حوزه‌هاى نفوذى متقابل بين شهر و روستا توجه داشته باشيم. در عين آنکه تکنيک شهرسازى به‌منظور بهبود شهرها از ديدگاه‌هاى مختلف شهرى به‌کار گرفته مى‌شود، پا به پاى آن لزوم‌ نوسازى و بهسازى روستاها از جهات مختلف نظير: بهبود مسکن، ساختمان، سيما و بافت روستا، تأسيسات عمومي، کشاورزي، دامداري، بهداشت و درمان، آموزش، اقتصاد و مانند آنها، براساس نحوهٔ زندگى اجتماعى و خصوصيات طبيعى و منطقه‌اى که روستاها در آن قرار دارند، کاملاً حس مى‌شود.


جذب و جلب جمعيت روستائى به‌طرف شهر به‌دليل وجود امکانات رفاهى در شهرها و کمبود آن، در روستاها (امکان يافتن کار در شهرها و احتياج به نيروى کار در جوامع شهري، مشکلات مربوط به کشاورزي، دامپرورى و کمبود آب و دفع آفات، پائين بودن سطح درآمد، عدم تخصص و مهارت فنى کشاورزى در روستاها، وجود امکانات آموزشى و درمانى در شهرها و فقدان آن در دهات، نبودن راه‌هاى ارتباطى کافى و کارآ در مناطق روستائي، دور بودن بسيارى از روستاها به مراکز شهرى که داراى امکانات مختلف اجتماعى و اقتصادى هستند تنوع مشاغل و مانند آنها) صورت گرفته است. مهاجرت از سوى روستاها به‌طرف شهرها و خاصه شهرهاى بزرگ، باعث پائين رفتن سطح توليد کشاورزى و دامپروري، مشکلات افزايش جمعيت و تراکم آن در (شهرها)، مشکلات مربوط به مسکن، توسعهٔ ناموزون شهرها، عدم تکافوى تأسيسات شهري، مشکلات ترافيک و رفت و آمد و عدم آشنائى روستائى با زندگى شهرى و مانند آنها شده است. بنابراين وجود يک ارتباط صحيح و هماهنگ و تدوين برنامه‌هائى به‌منظور استفاده از امکانات هرچه بهتر براى به‌کارگيرى استعدادهاى طبيعى و انسانى مناطق مختلف که در دل خود شهرهاى کوچک و بزرگ و روستاهاى بى‌شمارى را مى‌پرورند، کاملاً لازم و ضرورى است.


شهرها بايستى برمبناى نقش و وظيفه و امکان و استعدادى که در سطح منطقهٔ خود دارند،انجام وظيفه کنند و به‌نحوى توسعه يابند که اثرات منفى خود را بر روال زندگى روستاها به حداقل برسانند. بايستى برنامه‌ريزى‌هاى شهري، روستائى و منطقه‌اي، به‌نحوى به مرحلهٔ اجراء درآيند که به سکونتگاه و نوع فعاليت‌هاى انسانى منطقه به‌صورت يک جامعهٔ بزرگ منطقه‌اى نگريسته شود که جمعيت آن در مناطق مختلف منطقه پخش گرديده و زيستگاه‌هاى انسان (اعم از شهر يا روستا) در اطراف و اکناف آن پراکنده شده‌اند.


در برنامه‌هاى شهرسازى و تدوين برنامه‌هاى مختلف براى شهر، نبايستى شهر را به‌صورت تافته‌اى جدا بافته از منطقه آن درنظر بگيريم؛ و ارتباطات مرئى يا نامرئى شهرها و روستاها را فراموش کنيم. هدف بيشتر بر اين اصل قرار دارد که برنامه‌ريزى‌‌هاى شهرى و روستائى و منطقه‌اى پا به پاى هم و همگام با هم پيش روند. همان‌طور که هريک از تأسيسات شهر از ديدگاه برنامه‌ريزى‌ها و طرح‌ريزى‌هاى شهرى بايستى منطقى و اساس مخصوص به‌خود را دارا باشند، شهرها و روستاها نيز بايد مکان مخصوص به‌خود را داشته باشند. وجود شهرهاى مملو از جمعيت و انباشته از انواع آلودگى‌ها و دست و پنجه نرم کردن شهرنشينان با مشکلات و مسائل شهري، يکى از دلايل آن عدم توجه به روستاها است. چنانچه براى شهر و روستاها هماهنگ با يکديگر برنامه‌ريزى شود، و شهرها همه‌گونه امکانات و اعتبارات و احتياجات نواحى روستائى را در اختيار خود نگيرند، ضمن آنکه از شدت مشکلات و مسائل شهرى کاسته خواهد شد، روستاها نيز خالى از سکنه نخواهند گرديد.

شهر چيست؟

به‌عبارت ساده، شهر را مى‌توان يک واحد اجتماعى و سياسي، يک واحد فعاليتي، فيزيکى و جمعيتى دانست. به‌عبارت کلى‌تر، شهر عبارت از الحاق يک مکان فيزيکى با مردم ساکن آن است. ولى مى‌توان اين تعريف را کامل‌تر نمود و گفت: شهر مجموعه‌اى از ترکيب عوامل طبيعي، اجتماعى و محيط‌هاى ساخته شده توسط انسان است که در آن جمعيت ساکن متمرکز شده است. جمعيت در اين مجموعه به‌صور منظمى درآمده و آداب و رسومى را براى خود ابداع کرده است. علاوه بر آن، اين جمعيت به‌صورت مختلف تخصص يافته، ولى از ننظر توليد انرژى و غذا معمولاً وابستگى شديدى به مجموعه‌هاى مشابه با طبيعت يا مجموعه‌هاى روستائى دارد.


شهر به معناى کامل يک سيستم باز است، يعنى نمى‌تواند از هر نظر کامل و مجموعه‌اى از تمام عناصر لازم جهت ادامهٔ حيات خود باشد. بنابراين به‌طور مجزا و جدا از ساير نقاط نمى‌تواند به فعاليت خود ادامه دهد. بنابراين مبادلهٔ احتياجات فيزيکي، طبيعى و اقتصادي، اجتماعي، فرهنگى و خلاصه تمام ضروريات بين شهر و ديگر واحدهاى زيستي، از مهم‌ترين شرايط ادامهٔ حيات شهرها است.


براى شهر يعنى پديده‌اى که همه آن را مى‌شناسيم و به‌روشنى به‌وجود آن آگاهى داريم، تعاريف زيادى شده است. اگر تمام شهرهاى دنيا را نيز مطالعه کنيم به يک مفهوم کلى نخواهيم رسيد. ولى قدر مسلم آن است که وقتى صحبت از شهر مى‌شود، معمولاً پديده‌ها و تصاويرى در ذهن انسان شکل مى‌گيرد که غير از آن چيزهائى است که در روستاها وجود دارد.


به‌طور کلي، جمعيت نسبتاً متراکم، وجود خيابان‌ها و مراکز و تجارت، ساختمان‌هاى مرتفع که نسبت به دهات و روستاها متفاوت است، امکانات رفاهى و آموزشى و وجود گسترده وسائط نقليه، همه علائمى است که در شهر وجود دارد. در دوره‌هاى گذشته بسيارى از اين علائم به چشم نمى‌خورده است، ولى به بسيارى از نقاط شهر گفته مى‌شده است. در تمدن‌هاى خيلى قديمى مراکز جمعيتى وجود داشته که به آن نقاط شهر اطلاق مى‌شده و قطعاً به مناسبت نوع شغل و وظايفى که به‌عهده داشته‌اند با مناطق روستائى متفاوت بوده‌اند. به‌عنوان مثال، روميان لغتى را به‌نام Uebs استعمال کرده‌اند که درست در مقابل روستا استعمال داشته است، و زمانى اين لغت را به‌کار مى‌برده‌اند که مثلاً به محلى مى‌رفتند که فرم زندگى و مشاغل آن، با زندگى روستائى متفاوت بوده است. امروزه معمولاً در يک منطقه به نقاطى اسم شهر مى‌دهند که داراى جمعيتى بوده و از نظر فعاليت، متنوع‌تر از مناطق روستائى باشند. ولى اين حکم نيز قطعى نمى‌تواند باشد. زيرا چه بسيار مراکز و نقاطى وجود دارند که در يک فصل از سال داراى جمعيت هستند و در غير آن فصول خالى از آن.