عوامل فرهنگى و اجتماعى و طرح‌هاى شهرسازى

در تحليل مسائل شهري، همان‌طور که نقش علوم، چه به‌صورت عملى و فنى و چه به‌صورت تئورى و فلسفى تأثيرگذاراست، نقش جامعه‌شناسى و علوم اجتماعى نيز داراى اهميت است.


مهم‌ترين عوامل تأثيرگذار مسائل اجتماعى و جامعه‌شناسى بر برنامه‌ريزى‌هاى شهرى به قرار زير هستند:


۱. مطالعهٔ مسائل اکولوژيکى در رابطه با انسان و طبيعت اطراف شهر.

۲. مطالعه در خصوصيات فرهنگى و اجتماعى مردم شهر.

۳. مطالعه درنوع خواست‌ها، سليقه‌ها، روحيات و علايق مردم در ارتباط با فرهنگ، مذهب، سنت‌ها و نهادهاى اجتماعي.

۴. مطالعه در مسائل جمعيتى و اشتغال جمعيت.

۵. مطالعه در مسائل مربوط به مسکن، بازار خريد و فروش و مانند آن.

۶. مطالعه در مسائل بهداشت و آموزش و تفريحات.

۷. مطالعه در مسائل ارتباط جمعى و ارتباطات و مخابرات.

۸. مطالعه در زمينهٔ مسائل تربيتى در رابطه با اختلافات، دزدى‌ها، بزهکارى‌ها و مسائل مشابهى که بيشتر در شهرهاى بزرگ وجود دارد.

۹. تأثير عوامل اجتماعى و فرهنگى در فرم‌گيرى مجموعه‌هاى فيزيکي، ساختمان‌ها و بافت‌هاى شهري.

۱۰. تأثير عوامل اجتماعى و فرهنگى بر به‌وجود آمدن محلات شهرى و ارتباط عناصر مختلف محلات مانند: ساختمان‌ها و معابر با يکديگر و مرکز محلات شهري.

۱۱. ارتباط و بسط روابط بين محلات مختلف شهرى با يکديگر.

۱۲. کند و کاو در مشخص‌کردن حدود تقريبى فيزيکى محلات.

- مطالعه در تغييرات مربوط به محل سکونت خانوارها و تغيير مکان خانوارها.

- مطالعه در زمينهٔ انواع تراکم‌هاى شهري.


تأثير عوامل فرهنگى و اجتماعى در شهرسازى و برنامه‌ريزى‌هاى شهري، آنچنان گسترده است که هيچ‌يک از عناصر مختلفهٔ شهرى را نمى‌توان بدون تأثير چنين عواملى دانست. هر فرم و مجموعهٔ شهري، همان‌طور که متأثر از عوامل اقليمى و طبيعى است، نتيجهٔ علائق و خصوصيات اجتماعى و فرهنگى مردم است. بنابراين درطرح و تدوين هر برنامه براى توسعهٔ شهر، يا نوسازى و بهسازى شهرى و بالاخره طراحى هر ساختمان شهري، ارتباط چنين برنامه‌هائى ازنظر فرم و سيماى شهرى و محله‌اى و فرم و تيپ ساختمان‌ها با مسائل اجتماعى و جامعه‌شناسى شهري، بايستى در مد نظر قرار داشته باشد.


ممکن است فرم ساختمان‌ها در رابطه با اقليم به‌نحوى باشد که نوع خاصى از ساختمان‌ها را مطرح سازد. ولى اگر چنين بناهائى با روحيات مردم مغاير باشد، امکان استفاده از ساختمان‌ها را در حد مطلوبى قرار نمى‌دهد. اين مورد تنها در زمينهٔ نوع ساختمان‌هاى شهرى و محلات شهرى نيست. بلکه در طراحى بسيارى از عوامل فيزيکى مانند پل‌ها، راه‌ها و معابر، ارتفاع و مساحت ساختمان‌ها، و موقعيت آنها با يکديگر تأثيرگذار است. در رابطه با شهرهاى کشور ما، طراحى چنين مجموعه‌هائى بايستى با مطالعهٔ دقيق در عوامل اجتماعى و فرهنگى مردم باشد. چه بسا ممکن است يک راه‌حل فيزيکى نتواند به حل مشکلات شهرى منجر شود. به‌عنوان مثال در رابطه با دسترسى‌ها و شبکهٔ معابر شهري، در صورتى‌که محلات و نواحى شهرى با مشکلات ناشى از رفت و آمد و ترافيک مواجه باشند، شايد نتوان در طراحى‌هاى فيزيکى با احداث چند خيابان يا کوچه و يا تعريض آنها چنين مشکلى را حل نمود. ممکن است احداث يا تعريض يک خيابان در محيطى صورت گيرد که به از هم‌ پاشيده‌شدن فرم محلات و روابط اجتماعى ساکنين آن و روى‌هم‌ رفته بر الگوى زندگى در محلات لطمه وارد آورد.


ممکن است بسيارى از ساختمان‌ها و مجموعه‌هاى شهري، خاصه آنها که ازنظر معنوى و فرهنگى و تاريخى براى مردم داراى ارزش هستند، از نظر شبکهٔ راه‌ها و دسترسى ساکنين نقاط مختلف شهر، با مشکلاتى مواجه باشند در مسير و تقاطع خيابان‌هاى پر رفت و آمد ديگرى نيز قرار داشته باشند. لذا، در اولين برخورد اگر راه‌حل در محل تقاطع‌ها به‌وسيلهٔ پل‌ها و يا معابر زيرزمينى پيشنهاد گردد، و يا به‌وسيلهٔ شاهراه‌ها و خيابان‌هاى عريض چنين مشکلاتى مرتفع گردد، بايستى سيما و بافت، روحانيت و معنويت مجموعه‌هاى شهرى در ارتباط با تکنيک در مدنظر قرار گيرد، به‌ نحوى‌که هماهنگى بين فرم ساختمان‌هاى شهرى از هم پاشيده نشود. از جانب ديگر، احداث پل‌ها بايستى در محل و موقعيتى قرار داشته باشند که عبور و مرور از آنها، ساختمان‌هاى هم‌جوار آن و خاصه ساختمان‌هاى مسکونى مشرف نباشد.


در رابطه با توسعهٔ شبکهٔ راه‌ها، کاهش حجم ترافيک و دسترسى راحت به عناصر مختلف شهري، با توجه به آنکه شهرهاى ما از نظر اجتماعي، فرهنگي، اقتصادى و اقليمى از انسجام خاصى برخوردار هستند، نمى‌بايست تمام عوامل شهرى را فداى چنين توسعه‌اى کرد. مثلاً اگر در يک بافت شهرى مرکب از محلات مسکونى و تجارى و بازار و ساير مجموعه‌هاى شهري، نياز به ايجاد يا تعرض راه‌هائى باشد، اين راه‌ها بايستى حتى‌الامکان از محلات مسکونى نگذرند و بافت هم‌جوار با بازار و قلب محلات مسکونى را هدف قرار ندهند. اصولاً مراکز خريد و بازار، محيط‌هاى پر سر و صدائى هستند و در مقابل آن، محيط‌هاى مسکونى عارى از سر و صداى ناشى از کار و رفت و آمد مى‌باشند. بنابراين، همانگونه که محيط مسکونى به معناى اخص کلمه، محلى براى سکون و آرامش استراحت است، بايستى يک ارتباط صحيح و منطقى بين چنين مجموعه‌هائى برقرار باشد.


در مسائل شهري، تکنيک بايستى در ارتباط ويژهٔ خود با مسائل اجتماعى قرار گيرد. در به‌وجود آوردن فرم مجموعه‌هاى شهرى و زيباسازى محيط، روابط بين مردم و سليقه‌هاى آنها نسبت به شهرى که در آن زندگى مى‌کنند، از اهميت ويژه‌آى برخوردار است. نوع مسکن بايستى بنابر خواستهٔ جمعيت که مى‌خواهند در آن زندگى کنند، بنيان گيرد؛ و روابط مجموعه‌هاى مسکونى با ساير مجموعه‌ها از اولويت برخوردار باشد. سيماى شهرى و فرم‌گيرى ساختمان‌ها کاملاً در روحيات مردم و حتى در بالا و پائين بردن سطح ناراحتى‌هاى عصبى و روانى ساکنين شهر مؤثر است. تنگى اطاق‌ها، کم‌نور بودن آنها، در ارتفاع ساخته‌شدن ابنيه مسکوني، وجود سر و صداى ناشى از هم‌جوارى واحدهاى مسکونى با يکديگر (مثل آپارتمان‌هاى چندواحدى و چندين طبقه)، بر روحيات ساکنين شهر تأثير مى‌گذارند. از طرف ديگر، اندازهٔ جمعيت شهر و امکان بروز اختلافات بين ساکنين آن از نظر مشکلاتى که در اين‌ راه به‌وجود مى‌آيد، (مانند تصادفات رانندگي) بايستى در برنامه‌ريزى‌ها به منظور جايگزينى صحيح تراکم‌هاى شهري، مورد نظر قرار داشته باشند.


به‌طور کلي، وجود فضاهاى باز کافي، ديدن افق شهر و طبيعت بيرون از شهرها، سهم ارزنده‌اى در کاهش خستگى‌هاى ناشى از کار و فعاليت دارد. بنابراين، بايستى از ايجاد ساختمان‌هاى به‌هم فشرده و بدون فضاى باز يا نور کافى و تنگ و تاريک، خوددارى کرد. مسلم است که وجود يک ساختمان يک طبقه با حياط، حوض و آب‌نما، باغچه و گل و گياه، از نظر محيط بازى و پرورش جسمى کودکان و سکونت و آرامش ساکنين، از چنان تأثيرى با تعداد خانوارهائى که در طبقات مختلف ساختمان‌ها زندگى مى‌کنند، نمى‌تواند واجد آن باشد. بنابراين نظر بسيارى از متخصصين علوم اجتماعى و جامعه‌شناسى شهرى که در اين زمينه‌ها داراى تجربه هستند، آپارتمان‌نشينى هرچند که باعث نزديکى فاصلهٔ مکانى بين خانوارهاى شهرى مى‌شود، در صورتى‌که آپارتمان‌ها به نحو و اسلوب صحيحى ايجاد نگردند، از نظر روابط بين خانواردها و بروز اختلافات احتمالى ناشى از سکونت در يک مجموعهٔ آپارتماني، ممکن است آنها را از نظر عاطفى از يکديگر دور نمايد و باعث ايجاد روابط غيرصميمى بين ساکنين آپارتمان‌ها گردد.


از ديدگاه ديگر، در ارائه و تدوين هر برنامه‌ريزى شهري، لزوم مطالعات جمعيت و عوامل دموگرافيکى شهر، داراى اهميت است. در اين مورد، مطالعه در توزيع سنى و جنسى و ساخت و ترکيب جمعيت، مهاجرت‌ها، رشد متوسط ساليانهٔ جمعيت، تولد، مرگ و مير و خصوصيات خانوارها و نوع اشتغال و درآمد آنها نحوهٔ تصرف واحدهاى مسکونى توسط خانوارها، وضع سواد جمعيت آينده دخالت دارند. در بررسى‌هاى اجتماعى و جامعه‌شناسى شهر، وضع سواد و تحصيل جمعيت محصل و غيرمحصل، علت سکونت خانوار در محلات مختلف شهر، رضايت مردم از زندگى در محلهٔ مسکونى خويش، نواقص و کمبودهاى محلات از نظر خانوارهاى آن، تأسيست مورد نياز خانوار در محلات، تمايل جمعيت شهر نسبت به سکونت در نقاط مختلف نوع خواسته‌ها و علايق مردم بر مبناى سنت و فرهنگ و مذهب، انتظارات آنها از ساختمان‌هاى مسکونى و غيرمسکونى شهر، روابط مردم محله با يکديگر و ساير محلات، چگونگى گذران اوقات فراغت اعضاءِ خانوار، نوع ساختمان‌هائى که خانوار مايل به سکونت در آن است و بسيارى ديگر از عوامل اجتماعى که بر موفقيت طرح‌ريزى‌ها و برنامه‌ريزى‌هاى شهرى در رابطه با جمعيت شهر تأثير دارند، بايستى مورد مطالعه قرار گيرند.