در بعضى از مزارع به‌جاى جمع‌آورى بقاياى بوته‌هاى خشک باقى‌مانده از محصول و علف‌هاى هرزه به آتش زدن آن مبادرت مى‌ورزند تا از يک طرف مخارج جمع‌آورى بقاياى بوته‌ها و علف‌هاى مختلف را دربر نداشته باشد و از طرف ديگر خاکستر حاصله سبب تقويت کشت بعدى گردد، علاوه بر آن به‌هنگام آتش زدن تخم علف‌هاى هرز همه مى‌سوزند و از بين مى‌روند در غير اين‌صورت به هر ترتيبى که در جمع‌آورى بوته‌هاى خشک باقى‌مانده اقدام نمايند تخم آن به زمين ريخته و مجدداً سبز مى‌گردد.


آتش زدن بقاياى کلش گندم بسيار مرسوم است و علف‌هاى هرز مزارع و اطراف جوى‌هائى که داراى علف بلند فراوانى است نيز به آتش کشيده مى‌شوند. تيغزارها و نيزارهائى را که بخواهند جاى آنها را بکارند عمداً آتش مى‌زنند و گياهانى که چيدن و برداشتن آنها به مناسبتى مقرون به صرفه نباشد تصميم‌ به آتش زدن آن مى‌نمايند.


به‌هنگام برداشت محصول گندم در سال ۱۳۵۶ به‌خاطر ارزانى گندم و مشکلات حمل آن تا مرکز خريد و هزينه سنگينى که به برداشت آن تعلق مى‌گرفت اغلب روستائيان صرفه را در آتش زدن گندم مى‌ديدند. در اين‌باره يکى از زارعين ده‌قلعه‌نو براى نگارنده حساب مى‌کرد که در ده مذکور ۳۰ هکتار گندم کاشته و آماده درو است، صاحب گندم‌ها اعلام کرده که حاضر است با هر فردى که حاضر باشد محصول گندم را درو کرده و بکوبد محصول آن را نصف کند ولى هيچ‌کس حاضر نمى‌شود که اين‌کار را انجام دهد سرانجام صاحب محصول تصميم گرفت يا محصول آماده درو را آتش بزند تا خاکستر آن باعث تقويت زمين گردد و يا براى چرا به گوسفندداران اجاره دهد و بالاخره هم گندم‌ها را گوسفند زد زيرا معتقد بود که اين طريق با صرفه‌تر است چون هم‌ پولى بابت اجاره چرا مى‌گيرد و هم بدين‌وسيله زمين چاق مى‌گردد.۱


(۱ر تير ۱۳۵۵ زمزمه‌هائى در مورد آتش زدن و يا گوسفند زدن گندم‌هاى آماده درو شايع شده بود، در طالب‌آباد ۳۲ هکتار زمين گندم را که علف گرفته بود با گندم‌هاى آماده درو تراکتور زده بودند چون مى‌گفتند با نرخ فعلى گندم (خروارى ۲۹۰۰ ريال در سرزمين) دروى آن که قبلاً به وجين هم نياز دارد صرف نمى‌کند.


در ده قلعه‌نو يکى از دهقانان که خود ۷ هکتار گندم آماده درو داشت مى‌گفت من اگر گندم‌ها را درو کنم، حدود ۵۰،۰۰۰ ريال متضرر مى‌شوم طبق محاسبات دقيقى که براى مخارج هفت هکتار گندم از آغاز تا پايان محاسبه مى‌نمود ۱۷۲،۹۰۰ ريال خرج مى‌شد و سود ناخالص حاصله از گندم و کاه را ۱۲۲،۵۰۰ ريال پيش‌بينى مى‌کرد که در نتيجه در پايان ۵۰،۴۰۰ ريال زيان يک سال کار را بايستى بپردازد. نامبرده مخارج کاشت و برداشت را از هم تفکيک نموده تنها مخارج برداشت ۷ هکتار را ۱۲۴،۹۰۰ ريال محاسبه مى‌کرد. وى مى‌گفت اگر من گندم‌ها را برندارم و به‌همين حال رها نمايم فقط ۲،۴۰۰ ريال ضرر مى‌کنم حال من حدود ۲۴۰۰ ريال ضرر بدهم بهتر است يا ۵۰،۴۰۰ ريال.


دهقان ديگرى مى‌گفت من ۴۰ هکتار گندم، آماده درو دارم، برداشت ۱۵ هکتار آن را اجاره دادم، هکتارى ۱۵،۰۰۰ ريال که آن هم مردد است و هنوز قطعى نشده ۲۵ هکتار بقيه را به هر کس که خواسته باشد اجاره مى‌دهم مشروط بر اينک مخارج برداشت را پرداخته و محصول را نصف کند تا به حال کسى پيدا نشده، حال من براى اينکه ضرر نکنم بايستى از برداشت گندم‌ها صرف‌نظر نمايم و يا لااقل آنها را آتش بزنم که براى سال آينده زمين پرقوه شود ولى چند روز بعد گفته شد که ۲۵ هکتار گندم را ”سرپا“ به گله‌دارى اجاره داده است تا اول آبان، از قرار هکتارى ۵۰۰۰ ريال که ۲۰،۰۰۰ ريال آن نقداً گرفته شده بود، صاحب ۲۵ هکتار مى‌گفت اگر هم ديگر هيچ پولى به من پرداخته نشود باز هم من منفعت برده‌ام زيرا ”از آتش زدن برکت خدا بهتر است و يا اين طريق زمين‌ها چاق هم مى‌شود“.