زندگى اصلى و اقتصاد غالب مناطق عشايرنشين اقتصاد دامى است که در جنب آن کشاورزى و مختصر صنايع‌دستى هم ديده مى‌شود منتهى هر چه از درصد کوچ‌روها کاسته گردد از نسبت اقتصاد دامى کاسته شده برنسبت اقتصاد کشاورزى افزوده مى‌گردد.


(۱طلاعات و توضيح از ”کى‌سالار“ سرپرست طايفه ”طاس احمدي“ در منطقه چنار و دهدشت بويراحمد سفلي.


پيله‌وران عشايرى در مناطق مختلف داراى مشتريانى هستند که اين مشتريان اجناس مورد نياز خود را منحصراً از آنها دريافت مى‌دارند و در مواقعى که پيله‌ور کالاى مورد نياز خانوار عشايرى را نداشته باشد ملزم به تهيه آن مى‌باشد، پيله‌وران بابت کالاى خود پولى دريافت نمى‌کنند بلکه با محاسبه مرورى آن در فصول معينى برابر ارزش توافقى آن فرآورده‌هاى دامى و زراعى عشاير را دريافت داشته و تصفيه‌حساب مى‌نمايند، بدين‌ طريق شکل مبادله آنها بيشتر پاياپاى و اين مبادلات به‌صورت زير مشاهده مى‌گردد:


۱. روغني: مبادله روغنى بدين‌مفهوم که عشاير اجناس مورد نياز خود را به مرور از پيله‌وران محلى و دکانداران دريافت داشته در فصل فراوانى شيربهاء اجناس دريافتى را محاسبه و براساس قيمت مورد توافق به طلبکاران روغن مى‌دهند.


۲. گندم به گندم: گاهى عشاير در زمستان به گندم و جو نياز مى‌يابند، در چنين حالتى طبق قراردادهاى عرفى در قبال هر بار گندم در زمستان ۵/۱ بار گندم به‌هنگام برداشت محصول (سر خرمن) پس مى‌دهند (۵۰ درصد اضافه).


۳. بره‌اى يا کهره‌اى (کهره در اصطلاح محلى ”بزغاله“): بره يا بزغاله خود را قبلاً پيش‌فروش نموده و بهاء آن را به اجناس مورد نياز اختصاص مى‌دهند (افراد محلى که به خريد و فروش دام اشتغال دارند در اصطلاح محلى ”جلاب خر“ ناميده مى‌شوند).


۴. وجهي: يا دادن گوسفند اجناس مورد نياز خود را دريافت مى‌دارند.


۵. پولي: در صورت نياز در زمستان گندم از پيله‌وران گرفته و در تابستان (سر خرمن) پس مى‌دادند ولى اختلاف قيمت زمستانه و تابستانه گندم را که حدود ۳۰ درصد مى‌شد نقدى و يا جنسى مى‌پرداختند.