منظور از کوهستان در اصطلاح عمومى ناهموارى‌هاى سنگى و چين‌خورده‌اى است که با زمين‌هاى مسطح همجوار بدون در نظر گرفتن عامل ارتفاع از سطح دريا در نظر گرفته مى‌شود ولى در اينجا منظور از کوهستان منطقه‌اى است که قبل از هر چيز عامل ارتفاع حدود ۲۰۰۰ متر در نظر گرفته شده است. بنابراين اين کوهستان‌ها در حاشيه فلات‌ها و در نقاط مرتفع‌تر از فلات‌ها واقع شده‌اند.


کوهستان‌هاى ايران که در حاشيه فلات واقع شده‌اند داراى رشته‌هائى به‌داخل فلات با ارتفاع متوسطى بيش از ۲۰۰۰ متر مى‌باشند و به‌همين علت جاى مساعدى براى زيست دائمى انسانى نيستند چه عواملى چون شيب تند، سرما، کمبود زمين مسطح، نبودن خاک مساعد جهت کشاورزي، نبودن راه‌هاى ارتباطى لازم و ... باعث ايجاد شرايط ناکافى براى زندگى انسانى گرديده است.


معمولاً در مناطق کوهستانى زمين مسطح کافى جهت کشف محصول آبى وجود ندارد. از اين‌رو جويبارهائى که در سطح کوهستان جارى است بيشتر آنها به‌سمت مناطق شيب‌دار جارى شده از به‌هم پيوستن آنها نهرهائى ايجاد مى‌گردد که سرشاخه‌هاى اوليه رودها را تشکيل مى‌دهند.


سطح کوهستان در صورتى‌که رو به بيابان و يا مرطوب باشد پوشيده از مراتع طبيعى است از اين‌رو ساکنين فصلى کوهستان که زندگى خود را با شرايط طبيعى منطقه منطبق مى‌نمايند به‌خاطر وفور مراتع بيشتر دامدار هستند و در جنب دامدارى بيشتر به کشاورزى ديم در دامنه‌ها و زمين‌هاى ناهموار منطقه مى‌پردازند و احتمالاً در کنار مسير چشمه‌سارهاى آبدار کوهستانى به پرورش درخت‌هاى خاص محلى اهتمام مى‌ورزند.


- سکنه کوهستان:

در جلگه‌ها و دشت‌ها شرايط اسکان جهت سکنه وجود دارد زيرا تحمل شرايط اقليمى براى سکنه ميسر است و تحت اين شرايط به زندگى کشاورزي، صنعتى و يا خدمات مى‌پردازند در صورتى‌که تحمل شرايط اقليمى در فصول سرد براى سکنه کوهستان امکان‌پذير نيست زيرا برف و سرما به‌قدرى است که در شرايط معمولى مبارزه با آن به سختى ممکن است و تاکنون انسان‌هاى ساکن کوهستان‌هاى ايران مغلوب چنين شرايطى بوده‌اند. بنابراين سکنه کوهستان از مناطق و مزارع کوهستانى در شرايط مساعد استفاده مى‌کنند و چون شرايط اقليمى داراى نظم زمانى است ساکنين هم به تبعيت از اين نظم در فصل معينى به کوهستان آمده و با تغيير شرايط اقليمى در فصل ديگر کوهستان را ترک مى‌نمايند.


آن دسته از افرادى که در فصول معين به کوهستان رفته و از رويش طبيعى کوهستان جهت دام خود استفاده مى‌نمايند و با تغيير فصل به مناطق ديگر تغيير جا مى‌دهند در اصطلاح عمومى ”عشاير“ ناميده مى‌شوند، رفت و برگشت آنها را ”کوچ“ محل زندگى کوهستانى آنها را ”سردسير“ و محل زندگى فلاتى و يا بيشتر جلگه‌اى آنها را ”گرمسير“ مى‌نامند.


- عشاير ايران:

سکنه ايران به سه جامعه شهري، روستائى و عشايرى تقسيم مى‌گردند، جوامع سه‌گانه مذکور هرکدام داراى شيوه زندگى مخصوص به‌خودى مى‌باشند و به‌همراه اين زندگى آداب و رسوم مخصوصى ديده مى‌شود. در مورد اين شيوه زندگى اجتماعى با هدف‌هاى مشخص اقتصادى در جامعه شهرى و روستائى مطالعات فراوانى صورت گرفته است ولى به‌طور نسبى هنوز مطالعات جامعه عشايرى گسترش نيافته است.


راجع‌به جمعيت عشايرى ايران رقم قابل قبولى در دست نيست زيرا براساس تعريفى که تاکنون از عشاير نموده‌اند جمعيت آنها مختلف ذکر شده است. دامداران متحرک و چادرنشينان کوچ‌رو از تعاريفى هستند که درباره عشاير ايران شده است. برخى عشاير را آن دسته از افراد جامعه مى‌دانند که ضمن کوچ‌رو بودن هم در سردسير و هم در گرمسير در چادر به‌سر برند و اصولاً داراى ساختمانى نباشند و يا سازمانى معتقد بوده که عشاير آن دسته از افراد جامعه هستند که در زمان آمارگيرى جمعيتى در حال کوچ باشند. بنابراين تعاريف، تعداد عشايرى که سازمان‌هاى مختلف بررسى و تخمين کرده‌اند اختلاف فاحشى با هم دارند.


صاحب‌نظران در مورد تعداد عشاير ايران چنين اظهار داشته‌اند با اطمينان مى‌گوئيم که در حدود ۴ تا ۵ ميليون نفر از جمعيت کل ايران در ساختمان منسجم ايلى زندگى مى‌کنند و به عضويت خود در اين ساختمان شعور کامل دارند و از اين عده ۳ تا۵/۳ميليون نفر کوچ مى‌کنند.