زمين‌هاى جلگه‌اى ايران سراسر منطقه خوزستان و سواحل خليج‌فارس و درياى عمان را در جنوب و سرزمين‌هاى گرگان و مازندران در گيلان و مغان را در شمال شامل مى‌شوند.


جلگه‌ها زمين‌هاى شيب‌دار ملايمى از سمت کوهستان به‌سمت دريا هستند. آبرفت‌ها و رسوبات کوهستان به‌همراه جريان آب‌ها و سيل‌ها از کوهستان به‌سمت جلگه سرازير شده و در پهنه جلگه ته‌نشست مى‌گردند. اين رسوبات باعث حاصلخيزى خاک گرديده و قدرت بازدهى زمين را افزون مى‌نمايد و همين افزونى محصول است که تجمع انسان‌ها را در سطح جلگه باعث گرديده است.


به‌مناسبت وسعت قابل توجه جلگه‌ها و فراوانى نسبى آب، در مقايسه نسبي، زمين‌هاى جلگه‌اى بيشتر از زمين‌هاى فلاتى به زير کشت مى‌روند (مگر در شرايط استثنائي) و هر چه سطح زير کشت افزون گردد بر تراکم جمعيت منطقه افزوده مى‌گردد، از اين رو جلگه‌هاى حاصلخيز مرکز تجمع انسان‌ها مى‌باشند و اماکن مسکونى فراوان ولى پراکنده‌اى در اين مناطق مشاهده مى‌شوند که فاصله آنها نسبت به‌هم نزديک‌تر از ديگر نقاط غيرجلگه‌اى است.


تجمع جمعيت به خدمت نياز دارد، هر چه بر وسعت کشت اضافه گردد به‌همان نسبت نياز به خدمات جنبى افزون‌تر مى‌گردد تا آنجا که اماکن مسکونى پرجمعيت خبر از رونق کشاورزى منطقه مى‌دهد و همين رونق کشاورزى است که مازاد توليد ايجاد نموده و اين مازاد اجباراً بايستى به محلى عرضه گردد که بازار محلى منطقه است و در مقياس وسيع آن شهرهائى ايجاد مى‌گردد که از طرفى جوابگوى خدمات جنبى کشاورزى است و از طرف ديگر به مبادله عرضه‌هاى آنها مى‌پردازد و يا تقاضاهائى براى نوع عرضه ارائه مى‌دهد. شهرهاى شوشتر، انديمشک گنبد کاوس، بسيارى از شهرهاى شمال، مشکين‌شهر و اردبيل از جمله چنين شهرهائى هستند.


به واسطه حاصلخيزى و بيشتر مهيا بودن شرايط زندگى و تراکم بيشتر نسبى جمعيت، دهات بيشتر و پرجمعيت‌ترى در جلگه‌ها نسبت به فلات‌ها و کوهستان مشاهده مى‌شوند. وسعت دهات جلگه‌اى به‌مراتب محدودتر و کوچک‌تر از دهات منطقه فلاتى است. براساس محاسبه آمارى که در سرشمارى سال ۱۳۳۵ کل کشور منتشر گرديده، به‌طور متوسط هر ده در مازندران حدود ۹ کيلومتر مربع وسعت دارد در صورتى‌که اين وسعت حدود ۱۶ بار کوچک‌تر از دهات بلوچستان و حدود ۵ بار کوچک‌تر از متوسط دهات منطقه خراسان و کرمان است.


اگر مازندران و گيلان را به‌عنوان جلگه‌اى واحد و مناطق بلوچستان و کرمان را هم مجموعاً به‌عنوان قسمتى از فلات به حساب آورده به مقايسه بپردازيم، ارقام زير نتيجه مى‌گردد.


ناحيه جلگه‌اى گيلان و مازندران حدود ۴۱،۰۰۰ کيلومتر مربع وسعت دارد و در اين پهنه حدود ۴۵۰۰ ده واقع گرديده است. بر اين اساس به‌طور متوسط هر ده داراى وسعتى حدود ۹ کيلومتر مربع خواهد داشت يعنى حريم هر ده ۳×۳ کيلومتر خواهد بود در صورتى‌که در استان بلوچستان و کرمان جمعاً حدود ۳۸۵،۰۰۰ کيلومتر مربع وسعت دارند و در اين پهنه حدود ۵۹۰۰ ده قرار گرفته است بنابراين وسعت متوسط هر ده حدود ۶۵ کيلومتر مربع مى‌گردد و حريم آن از حدود ۶٭۱۰ کيلومتر تجاوز مى‌نمايد و در نتيجه دهات منطقه فلاتى خراسان و کرمان حدود پنج بار و دهات منطقه بلوچستان حدود شانزده بار پراکنده‌تر از دهات منطقه گيلان و مازندران مى‌باشد و اگر همين مسئله را در مورد دهات استان مرکزى در نظر بگيريم، وسعت متوسط دهات حدود ۲۰ کيلومتر مربع خواهد بود که باز به‌مراتب از وسعت دهات شمال بيشتر است.

مقايسه پراکندگى و وسعت دهات مناطق جلگه‌اى و فلاتي۱

وضع طبيعى منطقه وسعت
(کيلومتر مربع)
تعداد دهات وسعت هر ده (کيلومتر مربع) حدود
(کيلومتر)
  جلگه مازندران ۲۸،۰۰۰ ۳۱۰۰ ۹ ۳?۳
    گيلان ۱۳،۰۰۰ ۱۴۰۰ ۹ ۳?۳
فلات استان مرکزى ۶۱،۰۰۰ ۳۰۰۰ ۲۰ ۴?۵
  خراسان ۳۱۴،۰۰۰ ۷۰۰۰ ۴۵ ۶?۷
  کرمان ۲۲۵،۰۰۰ ۴۸۰۰ ۴۷ ۶?۸
  بلوچستان ۱۶۰،۰۰۰ ۱۱۰۰ ۱۴۵ ۱۰?۱۴


(۱حاسبه و استخراج شده از ارقام سرشمارى شده سال ۱۳۳۵. در سال مذکور مناطقى ضميمه بعضى از استان‌ها بوده که از نظر جغرافيائى و انسانى به هيچ‌وجه همانند و همگن نبوده‌اند. آمار مربوط بدين مناطق مورد احتساب و در نتيجه آمار مربوط به خود استان مورد استفاده قرار گرفت.


جدول مقايسه پراکندگى و وسعت دهات مناطق جلگه‌اى و فلاتى نشان‌دهنده اين واقعيت است که پراکندگى دهات جلگه‌اى چه اختلاف عميقى با دهات فلاتى دارند و اين اختلاف که ريشه‌هاى اقليمى دارند ريشه‌هاى اختلاف زندگى انسانى را به‌وجود مى‌آورند.

مسکن‌هاى جلگه‌اى

اصولاً شکل مسکن‌هاى جلگه‌اى را مى‌توان در مناطق ”پرباران و پرآب“ و در مناطق ”پرآب“ مورد مطالعه قرار داد. جلگه‌هاى پرباران و پرآب مانند جلگه گيلان و مازندران به‌خاطر باران فراوانى که دريافت مى‌دارند در پهنه آن نهرها و رودهاى زيادى جارى مى‌گردند، درصد رطوبت نسبى هوا بالا و زمين‌ها نمناک هستند، مسکن‌هاى بومى و سنتى آن به شکلى هستند که هم بايستى اثرات نم را خنثى نموده و هم ساختمان را در مقابل باران مقاوم نمايند.


براى جلوگيرى از نم زمين و جمع شدن آب باران در اطراف بنا سطح عمومى اماکن را از سطح زمين بالاتر گرفته و اطراف آنرا شيب‌دار مى‌نمايند و براى دوام بيشتر در مقابل رطوبت هوا اسکلت ساختمان را بيشتر با چوب و سنگ که در منطقه فراوان به‌دست مى‌آيد بنا مى‌کنند.


برخى اماکن محلى و سنتى به شکل بناى دوطبقه‌اى است که طبقه دوم آن مورد استفاده نشيمن قرار مى‌گيرد، چنين اماکنى با کف آجرى و يا سنگى در محل به‌نام ”کتام“ شهرت دارد، کتام‌ها بيشتر در تابستان مورد استفاده قرار مى‌گيرند، بدنه آنها يکسره از چوب و سقف آنها از پوشال نى و يا سفال پوشيده گرديده است و شيب تندى به بام آن مى‌دهند که آب باران به‌سرعت به‌سمت پائين جريان يابد.


در تمام روستاها و مزارع شمال اين‌گونه ساختمان‌هاى چوبى و دو طبقه مانند ديده مى‌شود که مخصوص نشيمن، پاسدارى از مزارع زير کشت و خرمن نمودن غلات و يا شلتوک درو شده است.


خطرى که هميشه متوجه اين نوع اماکن مى‌باشد رطوبت دائمى هوا، وجود خزه در سقف اماکن و باران دائمى است که پوسيدگى چوب‌ها را تسريع مى‌نمايد و مرتباً بايستى در تغيير و تعمير قسمت‌هاى مختلف آن کوشيد.


جلگه خوزستان پرباران نيست بلکه به‌خاطر جارى بودن رودهاى مشهور و پرآب ايران مانند کارون، کرخه، جراحى و سرشاخه‌هاى متعدد آنها چون زهره، مارون، دز، هنديجان و ... منطقه پرآبى است بنابراين شرايط محلى ساختمانى اماکن سنتى جلگه‌اى گيلان و مازندران نمى‌تواند در مناطق مختلف آن به‌کار گرفته شود بلکه به‌خاطر گرمسيرى بودن شکل ساختمانى اماکن بومى و سنتى آن براساس مبارزه با گرما ايجاد گرديده است که نمونه‌ها و اشکال مختلف آن را مى‌توان در مناطق گرم مرکزى و جنوبى ايران با تغييرات محلى سنتى مشاهده نمود.


معمولاً مناطق جلگه‌اى در کنار درياهاى آزاد قرار دارند۱ به‌خاطر دسترسى دائم سکنه به دريا ماهى‌گيرى شغل بسيارى از ساکنين نوار ساحلى بوده به‌خاطر فراوانى آب، در صورت مساعد بودن زمين، کشت برنج، کشت غالب محدوده پرآب منطقه را تشکيل مى‌دهد.


(۱ر تعريف جغرافيائى درياى مازندران درياچه‌اى است وسيع که به‌خاطر بزرگ‌ترين درياچه جهان بودن، آن را دريا مى‌نامند. درازاى آن حدود ۱۲۰۰ کيلومتر و پهناى آن از ۲۰۲ تا ۵۵۴ کيلومتر متفاوت و مساحت آن را حدود ۳۷۱،۰۰۰ کيلومتر مربع برآورد نموده‌اند. سطح عمومى درياچه مذکور ۲۸ متر پائين‌تر از سطح عمومى درياهاى آزاد قرار گرفته است.