نقش عوامل جغرافيائى در عمليات چريکى

همه نظريه‌پردازان و مفسران جنگ‌هاى چريکى بر اهميت عوامل جغرافيائى در تعيين نتيجه تأکيد مى‌ورزند. اين مسئله متضمن به‌کارگيرى وسيع ويژگى‌ها و عوارض مختلف زمين است. به‌طور کلى اهميت کاربردى جغرافيا براى تضمين موفقيت عمليات، ضرورى پيش‌بينى شده است. در ۱۹۵۹ دى ژنى ”de Jeney“ تشريح کرد که رهبران پارتيزان‌ها، جغرافيدانانى هستند که مى‌توانند طرح‌هاى صحيحى از مسيرها، اردوگاه‌ها و کليه مواضع نظاميان به‌منظور دستيابى به يک رشته اطلاعات مقدماتى از وضعيت دشمن به‌دست آورند. در ۱۹۷۰ ماريگلا ”Marighella“ متذکر شد که ”چريک‌هاى شهرى بايستى جغرافيا و نقشه‌خوانى بدانند تا با بهره‌گيرى از آن بتوانند موضع مناسبى براى خود و تجهيزات خود انتخاب کنند .“(منبع:Kidron, M. and D. Smith; The New State of War and Peace Atlas; pp. 34 - 35)


در ۱۶۹۸ بزرگ‌ترين جغرافيدان نظامى چين کوتسويو ”Kutsu - yu“ نوشت که هيچ‌کس مانند سون تزو نتوانسته است طرح‌هاى نظامى را با بهره‌گيرى از عوارض جغرافيائى هماهنگ کند. در همين زمينه، کلوزويتس پنج شرط کلى را براى عمليات موفقيت‌آميز ذکر کرده است که عبارت است از (منبع:Warfare Geography; p. 110.):


۱. جنگ و درگيرى در داخل کشور صورت گيرد.

۲. بايد درنظر داشت که نتيجه جنگ نمى‌تواند ميدان جنگ جداگانه‌اى را محور قرار دهد.

۳. ميدان نبرد يک محدوده وسيع جغرافيائى را دربر گيرد.

۴. سکنه مراکز تجمعى که در آن جنگ چريکى را به راه مى‌اندازند، زمينه مناسب و مساعدى براى جنگ داشته باشند.

۵. سرزمينى را بايد براى عمليات انتخاب کرد که از تنوع محيط طبيعى برخوردار باشد.


با توجه به اين مراتب ملاحظه مى‌شود که به‌جزء بند ۲ بقيه موارد همگى زيربناى جغرافيائى دارند.

استراتژى و تاکتيک‌هاى ضدشورش و ضدچريک

گرچه خطوط مشخص و روشنى براى يک تقسيم‌بندى دقيق وجود ندارند که بتوانيم عمليات فردى و گروهى را به‌‌منظور استفاده از سلاح و اِعمال خشونت در راستاى هدف سياسى تميز دهيم، نوع تلفيقى و حد وسطى از جنگ‌ها و مبارزات عمومى از هم تشخيص داده شده است.


آنچه مسلم است پارتيزان‌ها اهداف روانى و نظامى را در عمليات خود درهم مى‌آميزند و با انتخاب اهداف معينى در فرصت‌هاى مناسب ضربه مى‌زنند. در اين‌باره عمليات ضدشورش نيز بايد طورى ترتيب داده شود که در فرصت مناسب به اهداف انتخابى مشخص ضربه زند. نوشته‌هاى مربوط به تاکتيک جنگ چريکى بسيار جامع و وسيع است. طبق اين نوشته‌ها بيشترين کارآئى آن هنگامى بوده است که استفاده‌کنندگان از اين تاکتيک از جرأت و جسارت بالائى برخوردار بوده و سلاح را به آسانى قلم در دست گرفته و به‌کار برده‌اند.


اساس و بنيان تاکتيک چريکى اين است که ”مکان با زمان معاوضه شود“. در حالى‌که طرف مقابل خطوط ارتباطى و تدارکاتى خود را تا حدى متمرکز مى‌کند و قدرت آتش خود را گسترش مى‌دهد. بنابراين خطوط ارتباطات داخلى طرف مقابل هر لحظه ممکن است همچون جناح‌هاى آن تهديد و تجزيه شود.


ضربه و هجوم، رد گم کردن، خرابکاري، ايجاد ترس و وحشت و کمين کردن از انواع اصل درگيرى است. گرچه تظاهر و گريز به منظور پرهيز از يک درگيري، از اقدامات اساسى است، جنگ چريکى از ديدگاه استراتژيک معمولاً حالت دفاعى دارد. به‌منظور دستيابى به موقعيت، برنامه جنگ چريکى بايد طورى تنظيم شود که حمله به‌صورت تاکتيکى انجام گيرد. با اين توصيف از ديدگاه ليدل هارت اين نوع جنگ‌‌ها در هر مقياسى صورت پذيرد، به‌عنوان جنگ نامنظم طبقه‌بندى مى‌شود و اقدام چريکى به‌عنوان يک عمل تأخيرى تلقى مى‌گردد و به همين علت است که فرمانده چريک نوعى استراتژى ارائه مى‌دهد که در آن ”تصميمى گرفته مى‌شود و در پى آن اقدامى نظامى صورت مى‌گيرد بى‌آنکه درگيرى مستقيمى رخ دهد“. اين استراتژى زمانى توسعه و تکامل مى‌يابد که بتواند بى‌ثباتي، اختلال، بى‌نظمى و عدم اعتماد را در طول خطوط ارتباطى و تشکيلات مادى و معنوى دشمن به حداکثر برساند.


بايد به حرکت‌ها و تاکتيک‌هاى انحرافى و فريبنده، هم در جنگ چريکى و هم در اصول جنگ ”ليدل هارت“ به مثابه ”سياست جنگ“ توجه شود و کامل‌ترين مورد آن همان است که مائو تسه تونگ از سون تزو اقتباس کرده است. وى معتقد است که جنگ بر اساس نيرنگ و فريب است و حرکت زمانى داراى مزيت است که بتواند با اجراءِ تمرکز و توزيع نيروها تغييراتى را در يک موقعيت هماهنگ کند.


هدف نهائى طرفين در يک جنگ چريکى کنترل مردم است. بنابراين به‌منظور موفقيت نيروها به هر شکل در مقابله با اقدام چريکى نه تنها بايد نيروى چريکى را شکست داد، بلکه بايد به آن اهداف سياسى که چريکى به مردم نويد داده‌اند، حتى‌الامکان جامه عمل پوشاند و مردم را نسبت به يک نظم اجتماعى و وجود يک حکومت ثابت و کارساز مطمئن کرد. تجارت مقابله با چريکى‌ها نشان داده است که بيشتر مشکلاتى که نيروهاى منظم يا چريکى‌ها داشته‌اند، ناشى از عدم توانائى آنان در کاهش تدريجى ميدان عمليات پارتيزانى به‌دست آمده، نشان مى‌‌دهد که پارتيزان‌ها موفقيت‌هاى خود را عموماً مرهون تحرک‌پذيرى و استفاده درست از عوامل جغرافيائى و همفکرى و همدردى با مردم غيرنظامى - که به‌‌عنوان ابزارهاى حمايتى از آنان نام برده‌اند - مى‌دانسته‌اند.