در زمينه ملاحظات منطقه‌اي، اقدامات نيروهاى نظامى با تسليحات خود در ميدان نبرد، رابطه مستقيمى با استفاده از زمين، استقرار نيروها و تسليحات نظامى در سطح جهانى دارد. به‌طور سنتي، استراتژى به هدايت عمليات و مانور نظامى که غالباً به موانع جغرافيائى بسيارى برمى‌خورَد، ارتباط مى‌يابد. مى‌توان چنين تصور کرد که پيکان‌ها فرضى روى يک نقشه ساده عملياتي، نحوه ترک يکان‌هاى بزرگى را به سمت هدف معينى مشخص مى‌کند. فراتر از اين طرح عملياتي، استراتژى بزرگ ”grand strategy“ يا استراتژى جهان‌شمولى را داريم که تمامى عوامل جغرافيائي، سياسي، اقتصادي، نظامى و ديپلمات را به‌منظور نيل به اهداف ملى دربر مى‌گيرد.


در حالى‌که برعکس، تاکتيک‌ها به هنر مانور و ايجحاد هماهنگى بين نيروهاى سه‌گانه زميني، دريائى و هوائى و بررسى دقيق موقعيت و اوضاع جغرافيائى منطقه با توجه به حضور دشمن و تشخيص استقرار واحدهاى کوچک ارتباط مى‌يابد، در واقع عوامل جغرافيائى در همه سطوح نقش دارند. استراتژى‌هاى جهانى بايد به‌وسيله منابع اطلاعاتى جغرافيائى تهيه شوند و تصميمات سطح بالا اساساً طبيعت ژئوپوليتيکى دارند و در عين‌حال ممکن است با مفاهيم جغرافيائى اشتباه شوند.


اگر قرار باشد تسليحات نظامى در راستاى يک هدف جغرافيائى بهره‌بردارى شود، در آن‌ صورت مزاياى موقعيت استراتژيک به سطح تاکتيکى وابستگى خواهد داشت. فنّاورى تحرک و استقرار سريع توپخانه و ارتباطات، امتيازات متعددى در صحنه نبرد در زمينه ”آفند و پدافند“ فراهم مى‌کنند. توازن ضربه‌پذيرى و قدرت نفوذپذيرى با تغيير در تسليحات نظامي، قدرت تحرک، ارتباطات و عوامل جغرافيائى تغيير مى‌يابد و در واقع اين تغييرات در موازنه ”آفند و پدافند“ ممکن است موازنه قدرت نظامى را تغيير دهد؛ در نتيجه استراتژى در سطح جهانى نيز تغيير مى‌يابد و واضح است که تصميم‌گيرى در اين سطوح تأثير متقابل دارد. با اين‌حال به‌طور مشخص در سطوح مختلف جغرافيائى مشکلات متعددى وجود دارد که هر يک برحسب سلسله مراتب جاى خاصى دارند.


استراتژى عمليات از طريق طرح استراتژى بزرگ هدايت مى‌شود و متقابلاً تاکتيک‌ها و عمليات را پيشاپيش تشريح، توصيف و تجزيه و تحليل مى‌کند. تصميم‌گيرى در سطوح بين‌المللى بستگى به دستاوردهاى جنگى در مناطق خاص جغرافيائى دارد که اين امر نيز منوط به اجراءِ موفقيت‌آميز تاکتيک‌هاى رزمى است. اگر اين حقيقت را بپذيريم، طرح اين بحث مناسب به‌نظر مى‌رسد که ژئواستراتژى و جغرافياى جنگ، عوامل جغرافيائي، عملياتى و تاکتيکى را به‌عنوان مبنائى براى حوزه‌هاى وسيع‌تر تجزيه و تحليل مى‌کنند و به شکلى مناسب از آن بهره مى‌گيرند. براى بررسى روابط بين تاکتيک و عوامل جغرافيائي، لازم است درباره موضوعاتى از قبيل اطلاعات لجستيکى و فعاليت‌هاى عملياتى بحث کنيم. در اين‌باره در همه‌ ‌جا به اين مهم برخواهيم خورد که عوامل محيط جغرافيائى در زيربناى همه آنها سهم به‌سزائى دارد. پس از اين نتيجه‌گيري، به سطح استراتژيک مى‌رسيم که تصميم‌گيرى و اداره جنگ را در حوزه‌هاى وسيع‌تر شامل مى‌شود.


در اينجا لازم است نسبت به انواع استراتژى‌ها توجه شود. در يک جنگ نيازهاى اطلاعاتى و ملاحظات لجستيکى از عوامل مؤثر به‌شمار مى‌آيند. در اين بحث معيارهاى جغرافيائى را به‌عنوان ابزار استراتژى عمليات محسوب مى‌کنيم که در همين زمينه بايد به فضا و تسليحات استراتژيک توجه خاصى مبذول داريم تا بتوانيم در بررسى استراتژيک خود همه عوامل جغرافيائى را يک‌جا جمع کنيم و در ملاحظات استراتژيک بهره‌‌بردارى کنيم.


به‌کارگيرى قدرت دريائى و هوائى ما را به موضوعات ژئوپوليتيکى و استراتژى بزرگ هدايت مى‌کند. قدرت انتخاب و اقدامات مربوط به پيگيرى اهداف جهانى مشروط و محدود به مانور و قدرت عمليات است و اين موضوع در تصميم‌گيرى‌هاى ما نسبت به طرح لجستيک جهانى و سيستم‌هاى تسليحاتى نقش دارد. نگاهى به سير تحولات جنگ ما را با اين واقعيت آشنا مى‌کند که محيط‌هاى جغرافيائى خاص مانند استپ‌ها و نيزارها و زمين‌هاى باز حتى در تکامل فنّاورى نيز نقش اساسى داشته‌اند.