ابزار جنگی

با تنوع محيط جغرافيائى جنگ، ابزار جنگى نيز تغيير شکل يافت. در جنگل‌هاى غرب اروپا نيزه جايگزين کمان شد و فعاليت‌ها عمدتاً بر تجزيه نيروهاى دشمن و شکست حملات آنان تمرکز يافت. در اين دوره است که مفهوم شواليه‌گرى در ميان آلمانى‌ها شکل گرفت و کشف نظام جديد کشاورزى که با کود دادن به زمين موجب تحولى در توليدات کشاورزى شده بود، به بالا رفتن توليد و در نتيجه تمرکز قدرت در دست اشراف زميندار انجاميد.


مغول‌ها در حملات خود از کمان سبک و نيروى ضربتى ارابه سنگين استفاده مى‌کردند. روش جنگى آنها بيشتر بر تمرکز نيرو و قطع شبکه‌هاى ارتباطى و به حرکت درآوردن امواج عظيم انسانى با تحرک کافى متکى بود و در اين موارد حداکثر بهره‌ورى را از زمان مى‌بردند.


در چين دسترسى به تفنگ از يک‌سو و مکتب کنفوسيوس از سوى ديگر تمايلات ايجاد دولت متمرکز را در فاصله سال‌هاى ۱۲۱۲ - ۱۲۷۰ با هدف ايجاد وحدت سياسى به‌وجود آورد. نيروهاى سامورائى به احياءِ فئوداليسم بدون استفاده از تفنگ کمک کردند. با اصلاح و پيشرفت تفنگ‌هاى دستي، تفوق قدرت ارابه که از مدت‌ها پيش به‌وجود آمده بود، از ميان رفت.


عاملى که در فاصله سال‌هاى ۱۵۰۰ - ۱۸۵۰ اروپا را به‌صورت قدرت مسلط دنيا درآورد، فرسايش تدريجى فئوداليسم طى جنگ‌هاى قرون متمادى بود. اروپا داراى قدرت آتش دريائى وسيعى شده بود. ونيزى‌ها در قرن چهاردهم ميلادى نخستين‌بار از توپخانه بر روى کشتى‌ها استفاده کردند. در اواخر قرن پانزدهم ميلادى استفاده از آتش توپخانه در کشتى‌ها به‌‌شدت رواج يافت و پرتغالى‌ها در اين زمينه در اقيانوس هند بر ديگران پيشى گرفتند. نقش جهانى اوراسيا پس از حمله ترک‌ها در فاصله سال‌ها ۱۵۰۷ - ۱۵۱۵ به‌‌تدريج کاهش يافت و با گسترش شبکه‌هاى دريائي، اروپا بازيگر اول معاملات جهانى شد. مشخصه کشورهاى اروپائى داشتن حاکميت مرکزى و ارتش‌هاى قوى بود که قدرت مانور زيادى در زمينه اجراءِ آتش توپخانه داشتند. کشورها با به انحصار درآوردن اين سازمان وسيع پر هزينه از آن در جهت رقابت‌هاى مستمر به‌منظور سرکوب قدرت نظامى رقباءِ خود استفاده مى‌کردند.


اين رقابت بين ملل، توسعه فنّاورى را به منظور استمرار رقابت به همراه داشت.


با پيشرفت‌هاى وسيع در زمينه‌هاى حمل و نقل و ارتباطات در قرن نوزدهم زمينه و توان لازم براى استقرار وسيع نيرو و جنبه‌هاى کنترل به‌وجود آمد و اقدامات زيادى در امر مديريت وسيع و سازمان‌هاى فرماندهى صورت گرفت.


با ترکيب نظام اجتماعى و ساختارهاى صنعتى در جهت اهداف ماشين جنگى ملي، ستاد ارتش پروس به‌وجود آمد تا در امر طراحى فعاليت داشته باشد و براى نيل به اهداف سياسى کشور دکترين نظامى و استراتژى جنگى را تدوين و بر آن نظارت کند. فعاليت‌هاى نظام آموزشى و توليد محصولات صنعتى منحصراً براى آموزش و تجهيز نيروى انسانى در اهداف جنگى اختصاص يافته بود و به‌عبارت ديگر همه چيز در راه تجهيز ارتش به‌کار گرفته شد. دسترسى به فنّاورى و ابزار صنعتى که شرط لازم براى تقويت يک کشور براى رسيدن به اهداف سياسى و نظامى است، در انحصار تعداد معدودى از کشورها قرار داشت. اين اهداف در مقياس جهانى تنها مى‌تواند به چند کشور محدود شود.


ستاد ارتش پروس به‌عنوان الگوئى براى کشورهاى روسيه، آلمان نازى و ژاپن درآمد. تلاش‌هاى آلمان با هدف گسترش سلطه خود منجر به اتحاد آمريکا، انگليس و روسيه شد. بريتانيا و آمريکا به‌منظور ايجاد اهرم‌هاى فشار براى حفظ و بقاءِ خود به تدوين هم‌زمان برنامه‌ريزى اقتصادى و نظامى دست زدند.


پس از جان گرفتن دوباره اروپا از پاى درآمده آتلانتيکي، آمريکا و روسيه براى تنظيم سرنوشت جهان به رقابت با يکديگر پرداختند. پايان جنگ جهانى دوم در حقيقت نقطه عطفى در سرنوشت سياسى اروپا بود و از آن پس جهان رسماً به دو قطب برى و بحرى تقسيم شد. پس از مدتى جنگ سرد درگرفت و هر دو قدرت تلاش زيادى را در راه دستيابى به سلاح‌هاى مخرب آغاز کردند.


امروزه سلاح‌هاى هسته‌اى که با موشک‌هاى قاره‌پيما حمل مى‌شوند جهان را به‌صورت مجموعهٔ آسيب‌پذيرى درآورده است که فواصل و محدوديت‌هاى جغرافيائى ظاهراً ديگر نقش چندانى ندارند و قدرت تخريبى اين سلاح‌ها به‌حدى است که کارشناسان نظامى نمى‌توانند صحنه و وضعيت پس از نبرد را مجسم کنند. البته به‌نظر مى‌رسد که اقدام به يک جنگ نامحدود و تمام عيار غير محتمل باشد و جنگ‌ها بيشتر به‌صورت محدود در خواهند آمد، ولى آنچه حايز اهميت است، اين است که پيروزى نهائى در جنگ مستلزم کنترل کامل مردم و حفظ سرزمين‌هاى اشغالى است. بنابراين با همه پيشرفت‌هائى که در اين زمينه شده، هدف کلى جنگ شکست دشمن، تصرف زمين و کنترل بر جمعيت است و به اين ترتيب يک‌بار ديگر نقش عوامل جغرافيائى در جنگ روشن مى‌شود؛ عواملى که همچنان به‌صورت يک اهرم حياتى سياسى باقى خواهند ماند.