تقسيمات منابع طبيعى

منابع طبيعى به دو گروه تقسيم مى‌شوند:


۱. منابع غذائى:

بخشى از منابع طبيعى که منشأ آنها خاک است و با تلاش انسان بر سطح کره زمين توليد مى‌‌شود و اساس آن اقتصاد کشاورزى و دامى است.


۲. منابع معدنى:

آن قسمت از منابع طبيعى که در صنعت نقش دارند، منابع معدنى خوانده مى‌شوند.


در حال حاضر باتوجه به پيشرفت‌هائى که در زمينه‌هاى مختلف به‌‌وجود آمده، اگر کشورى بخواهد کمتر تحت سلطه و نفوذ قرار گيرد، بايد قبل از هر فعاليتي، متوجه آن بخش از منابع طبيعى گردد که نيازهاى اوليه غذائى مردم خود را تأمين مى‌کند و احتياج به خارج از مرزهاى کشور را مرتفع مى‌سازد. امر خودکفائى در تأمين مواد غذائي، نقش بسيار حساسى در سرنوشت سياسى کشورها دارد، به‌ويژه اگر کشورهاى مورد بحث، جزءِ کشورهاى در حال توسعه باشند. متأسفانه امروزه تمامى کشورهاى توليدکننده نفت جنوب‌غربى آسيا با تکيه بر دلارهاى نفتي، حداکثر مواد غذائى و صنعتى مصرفى خود را از خارج تهيه مى‌کنند. به همين دليل به محض اينکه دچار مشکلات سياسى يا نظامى مى‌شوند، قبل از هر چيز کمبود يا فقدان مواد غذائى آنها را رنج مى‌دهد و در نهايت، جزء تسليم شدن چاره‌اى ندارند. تحولاتى که به‌طور مداوم در حوزه خليج‌فارس رخ مى‌دهد بهترين گواه چنين ادعائى است تا زمانى‌که اين کشورها نتوانند احتياجات غذائى خود را در سطح مطلوبى تأمين کنند، امکان عدم وابستگى تقريباً کلمه پوچى است، زيرا به‌دنبال وابستگى غذائي، وابستگى‌هاى ديگرى ايجاد خواهد شد.


برخى کشورها ممکن است جزءِ کشورهاى واردکننده مواد غذائى باشند ولى در عين حال کشورى پيشرفته هستند در چنين صورتي، ورودى مواد غذائى يا جنبه سياسى دارد يا به‌دليل تنوع‌‌خواهى است. کشور فرانسه واردکنندهٔ محصولات غذائى مناطق گرمسيرى است ولى هر لحظه قادر است از ورود مواد غذائى به کشور خود بدون احساس ناراحتى و کمبود، جلوگيرى کند؛ ولى آيا کشورى که واردکنندهٔ غلّه يا ديگر مواد غذائى اساسى است، مى‌تواند به‌‌وطور ناگهانى چنين تصميمى بگيرد؟ قدر مسلم جواب منفى است؛ مگر اينکه با برنامه‌ريزى درازمدت بتواند جوابگوى نيازهاى خود باشد.


آن قسمت از منابع طبيعى که منشأ درونى دارند، در صنعت و تکنولوژى حايز اهميت هستند. در حال حاضر مواد معدنى و فرآورده‌هاى آن، براى کشورهاى بزرگ، به‌قدرى لازم است که تصرف و به‌دست آوردن آن، يکى از راه‌هاى احراز و تثبيت قدرت جهانى است. اهميت و تأثير اين مواد در اقتصاد کشورها، به‌قدرى است که نمى‌توان وضعى را که در نتيجه فقدان آنها به‌وجود خواهد آمد مجسم کرد. البته بشريت بدون وجود آنها به حيات خود ادامه مى‌دهد، چون قبل از اين هم طى ادوار طولانى بدون استفاده از آنها، به موجوديت خود ادامه داده است، ولى با وجود پيشرفت‌هائى که امروزه براى بشر در امور اقتصادى حاصل شده، نمى‌توان انتظار داشت که بتواند ادامهٔ اين وضع را به آسانى تحمل کند و بدون آنها به پيشرفت‌‌هائى که لازمهٔ هر تمدنى به معناى امروزى آن است نايل شود؛ زيرا بدون شک يکى از تفاوت‌‌هاى بارز تمدن جديد و تمدن قبايل بدوي، همين عدم توانائى مردم دوران توحش در استفاده از ذخاير تحت‌‌الارضى مناطق محل سکونت آنها بوده است.


وابستگى بشر به مواد معدنى - که از ويژگى‌هاى دوران جديد است - سهم مهمى در تمرکز قدرت سياسى در جهان امروز دارد. در عصرى که هنوز از صنعت خبرى نبود، مردم و دولت‌ها تنها از آن دسته مواد معدنى بهره‌بردارى مى‌کردند که مى‌توانست به آسانى مورد استفاده قرار گيرد. با وجود اين، در آن زمان بشر از نظر وابستگى به زمين، به‌طور اساسى به توليدات کشاورزى تکيه داشت و نه به منابع زيرزميني؛ و چون مواد خام نباتى که تغذيه، لباس و مسکن افراد را تأمين مى‌کرد، به مقدار وسيع در تمام مناطق و حتى نواحى مدارى جهان موجود بود؛ از اين رو توسعهٔ قدرت سياسى و دريائى دولت‌‌ها براى نظارت آنها بر مسيرهاى تجارى مهم صورت مى‌گرفت. در عصر کنونى نظام عظيم تمدن ماشينى بر ترکيب و آميختگى منابع نيرو و منابع طبيعى وابسته تکيه دارد، ولى چنين ترکيب و تلفيقى تنها در چند منطقه ويژه به‌وجود آمده و بر تمدن بشر در عصر ما، قبل از صنعت کنونى مؤثر بوده است.


بدون تجزيه و تحليل وضع دولت‌ها از نظر تقسيم مواد معدنى در اراضى آنها، بايد به اين مطلب اشاره شود که اهميت کليه محصولات معدنى به يک ميزان نيست؛ چنانچه يک کشور صنعتى بزرگ ممکن است از نظر کمبود بسيارى از مواد معدنى در زحمت باشد و على‌رغم اين کمبود، به‌صورت کشورى مقتدر باقى بماند؛ زيرا ممکن است اين دولت‌ها اغلب به‌جاى آن مواد، مواد معدنى ديگرى که به مراتب مهم‌تر است در اختيار داشته باشند. چنانکه مى‌دانيم ذغال سنگ و آهن از مهم‌ترين مواد معدنى به‌شمار مى‌روند. در خصوص ذغال سنگ، انسان با بهره‌گيرى از تکنولوژى پيشرفته موفق شد از منابع ديگرى مانند نفت و هيدروالکتريک، انرژى مورد نياز خود را تا حدى تأمين کند ولى با وجود اين، ذغال سنگ همچنان درخور اهميت است؛ زيرا با توجه به قيمت ارزان آن، در توليد چدن و فولاد، مورد استفاده قرار مى‌گيرد۱.


(۱ Economic Geography; London, 1976, pp. 121 - 157“.


همچنين به کمک تکنولوژى عصر جديد، برخى از کشورها توانسته‌اند توليداتى شبيه فرآورده‌هاى نفتى تهيه کنند. اگرچه تاکنون حدود و وسعت ذخاير تحت‌الارضى ذغال سنگ جهان به‌‌طور قطعى و کامل تعيين نشده است اما در نتيجهٔ ملاحظه و بررسى نمودارهاى آماري، مشاهده مى‌شود که اين ذخاير، محدود به مناطق خاصى است و توزيع آن در سطح کره زمين يکسان نيست؛ ولى آنچه از نظر قدرت سياسى حايز اهميت است، در اختيار داشتن ذغال سنگ و سنگ آهن - به‌عنوان مکمل يکديگر - است. در حال حاضر کشورهائى که براى مصارف صنعتى خود به اندازهٔ کافى از اين دو ماده معدنى در اختيار دارند تقريباً قدرت‌هاى صنعتى جهان هستند و در نتيجه، وجود اين معادن، تأثير مستقيمى بر روى قدرت سياسى آنها گذاشته است.


با اين وصف نزديک به ۹۰ کشور جهان فاقد ذخاير مهم ذغالى و حدود ۷۵ کشور جهان بدون ذخاير نفتى هستند، از طرف ديگر بيش از ۱/۶۲% ذخاير نفت جهان در خاورميانه و شمال آفريقا قرار دارد۲.


(۲غرافياى سياسى خاورميانه و شمال آفريقا؛ ص ۴۲۹“.


در ميان مواد خام غير فلزي، نفت در تمدن عصر جديد نقش فوق‌العاده‌اى دارد و چنانچه مى‌دانيم تلاش‌هاى زيادى در سطح بين‌المللى براى کنترل، نظارت و به‌دست آوردن حوضه‌هاى جديدى از اين مادهٔ مولد انرژى به‌عمل آمده که منجر به ايجاد نقاط بحرانى و بروز رقابت‌هاى سخت جهانى شده است.