عوامل اساسى ژئوپوليتيک که مورد مطالعه قرار گرفت، باعث ايجاد زيربناهاى اجتماعى و نهادهاى سياسى و فراهم آمدن زمينهٔ اتخاذ خط مشى سياسى مى‌شوند. سياست هميشه سعى مى‌کند در عين حفظ استقلال اين عوامل، آنها را توجيه کند و يا تغيير شکل بدهد و يا برعکس، با انتخاب عاملى در بين آنها و با ايجاد زمينه، شعاع عمل آنها را گسترش دهد. هر نهاد اجتماعى حتى اگر از نهاد ديگرى الهام گرفته باشد، ناچار است چند خط اصلى را براى بقاءِ خود حفظ کند و به همين دليل زمامداران کشورها و سياستگزاران نبايد به‌منظور توسعه، گسترش و بهره‌گيرى از يک پديدهٔ اجتماعى پديده‌هاى ديگر را محو و نابود سازند؛ زيرا به هر شکل، هر پديده‌اى که احساس خطر کند، حالت دفاعى به خود مى‌گيرد و همين حالت دفاعي، چه بسا آن پديده را قوى‌تر از قبل مى‌کند. براى مثال ايدئولوژى کمونيسم هميشه سعى داشته با افکار ملت‌گرائى و اتکاء بر يک نهاد اجتماعي، مخالفت کند، ولى گذشت زمان ثابت کرد که در اين راه موفق نبوده است و به همين دليل اخيراً سعى کرد خطوطى از اين عوامل ملّى را در بطن ايدئولوژى خود جاى دهد. در جامعه‌اى که بافت اجتماعى آن از تنوع انسانى برخوردار است پديده‌اى که از طرف حکومت مى‌خواهد به‌عنوا يک نهاد سياسي، اجتماعى جوابگوى نيازهاى جامعه باشد به‌سختى مى‌تواند بدون بدون برقرارى پيوند بين خود و ديگر ويژگى‌هاى انساني، دوام بياورد. به همين علت اگر اين نهادها بخواهند خود را تحميل کنند، با خطر زودگذر آنى بودن مواجه خواهند شد.


نهادهاى اجتماعى بر پايهٔ رژيم سياسي، سازمان اقتصادي، عادات، تاريخ و اعتقادات يک ملت پايه‌گذارى مى‌شوند و از آنجا که در بسترهاى جغرافيائى متنوعى به‌وجود مى‌آيند، با يکديگر تفاوت دارند. هرچه عوامل همبستگى نهادهاى اجتماعى در جامعه‌اى بيشتر باشد، آن جامعه کمتر مورد اعمال نفوذ سوءِ استفادهٔ مادى و معنوى سياست‌هاى خارجى قرار خواهد گرفت و برعکس چنانچه زمينهٔ ملى براى شکوفائى اذهان مردم فراهم نشود، آن جامعه هدف دائمى سياست‌هاى خارجى خواهد بود.