در نظريه ايزارد، تعيين مکان بهينه صنعت براساس کاربرد اصل جايگزينى ميان عوامل توليد (Substitution - principle)، (نيروى کار، سرمايه) و يا جايگزينى ميان سهم استفاده از مواد اوليه در شرايط وجود دو محل عرضه (M۲ و M۱) استوار است (شکل معرفى اصل جايگزينى ايزارد)


معرفى اصل جايگزينى ايزارد
معرفى اصل جايگزينى ايزارد

در شرايط وجود يک بازار و دو مکان عرضه ماده اوليه، مکان بهينه بر روى منحنى TS، به پيروى از نحوهٔ جايگزينى مقدار مواد اوليه از نقاطه M۲ و M۱ خواهد بود. دورى مسافت از محل مواد اوليه با توجه به داده حمل و نقل (Transport Input) و هزينه‌هاى جابه‌جائى آن، بر روى منحنى TS و يا خط انتقال (Transformation line) يکسان نيست. چنانچه ملاحظه مى‌شود، ميزان مسافت از نقاط عرضه مواد اوليه (M۲ و M۱) در نقطه T به ترتيب هفت مايل و دو مايل است. در حالى‌که مسافت از محل‌هاى مزبور، در نقطه S به ترتيب معادل ۵/۴ و ۴ مايل است. بدين‌سان، حرکت در طول اين خط انتقال منجر به افزايش هزينه‌هاى حمل و نقل در ارتباط با دريافت يک ماده اوليه و برعکس، کاهش هزينه حمل و نقل درخصوص دريافت ماده اوليه ديگر تلقى مى‌شود. تعيين دقيق مکان بهينه صنعت در طول خط انتقال مستلزم ترسيم خطوط هم هزينه بر مبناى ترکيب سهم مواد اوليه از دو موضع فرضى و يا نحوهٔ ترکيب دو عامل توليد (به‌عنوان مثال نيروى کار و سرمايه) خواهد بود. جهت درک هرچه بهتر نحوهٔ جايگزينى عوامل توليد و اثر آن در استقرار مواضع صنعتى چند مثال مى‌زنيم. براساس مندرجات شکل ترکيب عوامل و نهاده‌هاى توليد جايگزينى ميان دو عامل توليد - يعنى نيروى کار (Y) و سرمايه (X) امکان‌پذير است.


ترکيب عوامل و نهاده‌هاى توليد
ترکيب عوامل و نهاده‌هاى توليد

هزينه‌هاى مربوط به در اختيار گرفتن سرمايه و نيروى کار به‌طور يکسان و به ميزان ۱۰ دلار در نظر گرفته شده است. به‌گونه‌اى که توليدکننده معادل ۱۰ دلار، مى‌تواند ۱۰ واحد از عامل توليد X و يا ۱۰ واحد از عامل توليد Y و يا هر ترکيبى از دو عامل فوق را در اختيار داشته باشد. از سوى ديگر، فرآيند توليد نيز به حداقل ميزان استفاده از هريک از دو عامل ذکر شده نيازمند است که از طريق ترسيم منحنى‌هاى توليد هم ارزش (Equal product curve) نمايش داده شده است. در اين مثال، توليد ۵۰ واحد از ستانده‌ها مستلزم استفاده از حداقل ۱۵ واحد سرمايه و ۱۵ واحد نيروى کار است. مکان بهينه صنعت از طريق ادغام منحنى‌هاى توليد و خطوط هم هزينه تعيين مى‌شود. بدين ترتيب، نقطه تماس ميان منحنى توليد و خط هم هزينه معرف نحوهٔ ترکيب و جايگزين عوامل توليد است. در شکل فوق منحنى توليد ۵۰ دلاري، خط هم هزينهٔ چهارصد دلارى را در نقطه (O) قطع کرده است. جايگزينى و ترکيب دو عامل نيروى کار و سرمايه در اين نقطه در اختيار گرفتن ۲۱ واحد از سرمايه در مقابل ۱۹ واحد از نيروى کار را بيان مى‌کند. چنين مکاني، به منزلهٔ مکان بهينه تلقى مى‌شود. چراکه تصور هر نقطه ديگرى بر روى منحنى توليد در برگيرندهٔ هزينه بيش از ۴۰۰ دلار خواهد بود. از سوى ديگر حرکت بر روى خط هم هزينه و دور شدن از نقطه O نيز باعث کاهش ستانده‌ها از سقف فرضى ۵۰ واحد است.