راسترون در زمينهٔ مکان‌يابى صنعتى به محدوديت‌هاى طبيعى (Physical constraints)، اقتصادى (Economic constraints)، تکنيکى (Technical constraints) واقف بود. گرچه فرآيند توليد مستلزم استفاده از منابع توليد است. ولى نحوهٔ بهره‌گيرى از آنها در گرو محدوديت‌هاى اقتصادى نيز هست. بدين ترتيب اساس نظريهٔ وى توجه مضاعف به محدوديت‌هاى اقتصادى به‌ويژه در زمينهٔ تعيين حاشيه و يا مرز فضائى سوددهى است. ماوراء اين محدوده، عملکرد بهينه اقتصادى براى واحد توليدى مقدور نيست(1). وى در تحليل نظريه خود نه تنها هزينه‌هاى حمل و نقل که هزينه‌هاى مکانى - موقعيتى (Locational costs) را نيز در زمينهٔ دريافت نيروى کار، مواد اوليه، زمين، بازار و سرمايه مد نظر داشت (شکل اثر موقعيت در تعيين ساختار هزينه‌هاى مربوط به سه واحد صنعتي).


1 . E. M. Rawstron.“ Three Principles of Industrial Location”. Transaction and papers IBG. 25. 1958


اثر موقعيت در تعيين ساختار هزينه‌هاى مربوط به سه واحد صنعتي
اثر موقعيت در تعيين ساختار هزينه‌هاى مربوط به سه واحد صنعتي

هزينه‌هاى مکانى موقعيتى مربوط به کل نهاده‌هاى توليد در هريک از سه وضعيت A و B و C


عليرغم يکسانى سهم استفاده از نيروى کار، ماده اوليه، زمين و سرمايه و اهميت دسترسى به بازار در هريک از صنايع ذکر شده، هزينه‌هاى مربوط به دريافت نهاده‌ها و ملزومات توليد از صنعتى به صنعت ديگر متفاوت است. (قسمت‌هاى هاشورزده در سه وضعيت A و B و C از کل شکل a) در سمت راست شکل مزبور هزينه‌هاى مکانى و موقعيتى مرتبط با کل نهاده‌هاى توليد در نظر گرفته شده است. چنانچه ملاحظه مى‌شود مکان A در مقايسه با مکان‌هاى B و به‌خصوص C از نظر هزينه‌هاى مکانى - موقعيتى از اولويت خاصى برخوردار است. بدين صورت در ارزيابى عوامل توليد در هر مکان، آگاهى از سهم هزينه‌هاى پايه (Basic costs) و هزينه‌هاى مکانى - موقعيتى از اهميت ويژه‌اى برخوردار است.


راسترون همچنين از اهميت فن‌آورى و يا به تعبير ديگر محدوديت‌هاى تکنيکى نيز غافل نبوده است. به‌نظر وى در شرايطى که صنعت در معرض تغييرات پى‌درپى فن‌آورانه قرار گيرد و اهميت عوامل توليد پياپى در نوسان باشد، هزينه‌هاى پايه و هزينه‌هاى مکانى و موقعيتى از اهميت کمترى برخوردار خواهند بود.