اسميت با توجه به تغييرات منحنى هزينه فضائى (Space - cost curve) و منحنى درآمد فضائى (Space - Revenue curve) مکان بهينه صنعت را تعيين نمود. به‌نظر وى گرچه سودآورترين مکان نقطه‌اى است که در آن دو منحنى هزينه و درآمد بيشترين فاصله را از يکديگر دارند ولى مجريان صنعتى به تبعيت از ديگر عوامل مکان‌يابي، طالب منطق بهينه‌جوئى جانبى و يا فرعى هستند. اسميت به تعيين سه وضعيت متفاوت پرداخت (شکل تعيين حاشيه سوددهى براساس وضعيت‌هاى متفاوت هزينه و درآمد)


تعيين حاشيه سوددهى براساس وضعيت‌هاى متفاوت هزينه و درآمد
تعيين حاشيه سوددهى براساس وضعيت‌هاى متفاوت هزينه و درآمد

در حالت (a) تقاضا و يا درآمد ثابت فرض گرديده و تنها عامل مؤثر مکان‌يابى بهينه صنعتى تغييرات منحنى هزينه است.


در اين حالت مکان بهينه صنعت (o) در نظر گرفته شده است و حاشيه سوددهى نيز در نقاط Mb و Ma ترسيم گرديده است.


در وضعيت (b) برعکس به تبعيت از نظريه‌هاى تجزيه و تحليل بازار، عامل تقاضا و درآمد متغير فرض شده ولى هزينه‌هاى توليد ثابت است.


در اين حالت نيز مکان بهينه صنعت (O) و حاشيه سوددهى بازار نيز به ترتيب نقاط Mb و Ma هستند. در حالت (C) دو منحنى درآمد و هزينه هر دو متغير در نظر گرفته شده‌اند و مکان بهينه صنعت و مرز حاشيه سوددهى نيز به ترتيب نقاط O و Mb و Ma هستند. به اعتقاد اسميت مجريان صنعتى و عوامل تصميم‌گير در فضاى ميان Mb و Ma مکان توليد را انتخاب مى‌کنند. چراکه خارج از اين محدوده، ميزان هزينه‌ها بر درآمد پيشى مى‌گيرد و توليد به شيوهٔ عادى اقتصادى ميسر نيست. روشن است که مجريان صنعتى در راستاى احراز سود فزون‌تر سعى در نزديک شدن به نقطه O دارند. ولى در مواردى اولويت ديگر عوامل مکان‌يابى منجر به استقرار فعاليت صنعتى در نقاط دورتر مى‌گردد. گفتنى است که اين مکان هرگز فراتر از مرزهاى سوددهى يعنى دو نقطه Mb و Ma نخواهد بود.