در نظر نگرفتن عامل تقاضا و يا تفاوت‌هاى فضائى در ظرفيت فروش نقاط گوناگون در نظريه‌هاى حداقل هزينه، موجب تدوين نظريه تجزيه و تحليل ناحيه بازار و يا وابستگى مکانى موقعيتى (Locational Interdependence) شد. چرا که در حقيقت الگوى فضائى مکان توليد و بازار مربوط به آن، نتيجه تفاوت در تقاضا و رقابت ميان واحدهاى توليدى مشابه با يکديگر هستند. پيش‌کسوت اين نحوهٔ نگرش لش اقتصاددان آلمانى است که در سال ۱۹۳۹ موفق به ارائه نظريه خود گرديد.


به نظر وي، استقرار در نقطهٔ حداقل هزينه الزاماً به معناى کسب حداکثر سود نخواهد بود. بلکه به عوض واحدهاى توليدى با فروش بيشتر و کسب درآمد فزون‌تر، موفق به دريافت سود بيشتر نيز خواهند شد(۱فزايش مسافت، سبب کاهش ميزان تقاضا مى‌گردد، به‌طورى که براى دريافت کالا در مسافت‌هاى طولانى به‌خصوص مواد غذائى فسادپذير تقاضائى وجود نخواهد داشت (شکل نمايش منحى تقاضا و مرز بازار با توجه به هزينه‌هاى حمل و نقل).


1 .August Losch The economies of location New Haven: Yale university press. 1954.


نمايش منحى تقاضا و مرز بازار با توجه به هزينه‌هاى حمل و نقل
نمايش منحى تقاضا و مرز بازار با توجه به هزينه‌هاى حمل و نقل

روشن است که اهميت عامل مسافت در تعيين ميزان تقاضا تابع سيستم نرخ‌گذارى حمل محموله است(۲).


2 . M.C Greenhut. spatial pricing in the US. west Germany and Japan Economica 48.1981.PP.79-86.


نظريهٔ لش مبتنى بر فرضيه‌ها و شرايط زير است:


- تجانس و همگنى در نحوهٔ توزيع مواد اوليه

- توزيع جمعيت به طريق متعادل و يکنواخت

- يکسانى نرخ حمل و نقل در تمامى جهات

- تجانس در ذائقه، قدرت خريد، و دانش و مهارت فن‌آورانه


به‌طور خلاصه وى در فرضيات خود به صفحه همسانگرد (Iso Tropic - Estate) اعتقاد دارد.


لش جهت تحقق اقتصاد فضا، شرايط زير را نيز لازم و حتمى مى‌داند:


- استقرار توليدکننده و مصرف‌کننده در مکان‌هاى بهينه

- تعداد اماکن توليد به حدى باشد که تمام فضاى جغرافيائى را زير پوشش قرار دهد

- وجود رقابت ميان توليدکنندگان و عدم امکان کسب سود حداکثر

- محدود بودن حوزهٔ نفوذ مناطق عرضه، توليد و فروش

- عدم وجود مزيت به‌منظور خريد از هريک از دو مرکز در ارتباط با مصرف‌کنندگانى که در مرز ميان دو بازار استقرار يافته‌اند.


به‌منظور دستيابى به وضعيت تعادل (equilibrium) و نظم هندسى شش‌گوش مراکز توليد و حوزهٔ نفوذ آنها، سه مرحله در نظر گرفته شده است (شکل سيستم شش‌وجهى تئورى لش).


در مرحلهٔ اول، تنها يک توليدکننده با منحنى تقاضاى QF و قيمت P مطرح است. محدودهٔ بازار در اين حالت با توحه به رابطهٔ ميان قيمت و بعد مسافت، دايره‌اى شکل خواهد بود. در خارج از اين محدوده، تقاضا کالاى مورد بحث به صفر مى‌رسد. در مرحلهٔ دوم، باتوجه به رقابت ميان توليدکنندگان واحدهاى توليدى هريک محدودهٔ فروش خاص خود را جستجو مى‌نمايند. عدم تکامل شبکه به‌دليل ناکافى بودن تعداد نقاط و يا مراکز توليد و عرضه و وجود نقاطى که تحت پوشش هيچ يک از واحدهاى توليدى نيستند در اين مرحله مورد تأييد است. اين شبکه در فرآيند تکامل خود به نظم هندسى منظمى که در آن تمامى نقاط زير پوشش و سرويس‌دهى مراکز توليد قرار دارند، تغيير و تکامل مى‌يابد (مرحله سوم) اين نظريه نيز به‌دليل عدم در نظر گرفتن تغييرات فضائى هزينه و فرضيه‌هاى انتزاعى و مجازى آن مورد انتقاد است.


سيستم شش‌وجهى تئورى لش
سيستم شش‌وجهى تئورى لش