بحث دربارهٔ جغرافياى صنعتى کشورهاى جهان سوم با توجه به رشد بخش صنعت در اين کشورها (۷۵ ميليون شاغل در صنايع کوچک و ۲۸ ميليون در صنايع رسمى Formal Industries) گسترش سيستم جهانى توليد، بازاريابي، مالکيت شرکت‌هاى چندمليتى و وابستگى‌هاى ناشى از آن اهميت ويژه‌اى دارد(1) ..


1 . G.B. Norcliffe The industriaal Geography of the third world in Michael pacione progress in industrial Geography croom Helm 1985. PP. 249-287.


خط مشى مربوط به ايجاد مناطق صنعتى در کشورهاى جهان سوم، به‌صورت‌هاى گوناگون نظير افزايش سرمايه‌گذارى‌هاى صنعتى و سهم شاغلين در بخش صنعت مطرح شده است. به‌طورى که مى‌توان توليد در سطوح بين‌المللى (International Industries)، ملى (National Industries) و صنايع کوچک (Small scale Industries) را به منزلهٔ اساسى‌ترين ارکان جغرافياى صنعتى در اين کشورها به ‌حساب آورد. علاوه بر آن، توجه به مناطق صادراتى و آزاد تجارى با هدف حفظ ارزش افزوده کالاهاى محلي، بخشى از جغرافياى صنعتى ممالک جهان سوم را به خود اختصاص داده است. ايجاد صنايع کاربر با توجه به دستمزد اندک، معافيت از مقررات ايمنى ضمن کار و جلوگيرى از حرکات دسته‌جمعى کارگران جملگى از يک سو و استفاده از کمک‌هاى سرمايه‌اى و معافيت مواد اوليه و اقلام نيمه ساخته از تعرفه گمرکى از ديگر سو، از ديگر ابعاد صنعت در ممالک در حال توسعه است.


مراکز تجارى ماسان (Masan) در کره، مانتز (Mantze)، در تايوان، ماريوال (Marival) در فيليپين، آساهام (Asaham) در اندونزي، و منطقه تجارى مرزى مکزيک نمونه‌هاى بارزى هستند(2).


2 . F. Frobel.J.  Heinrichs and O. Kreye The New International Division of labor cambridge university press cambridge.1980.PP.328-29.


زمينه سرمايه‌گذارى و پتانسيل صنعتى شدن کشورهاى در حال توسعه يکسان نيست. کرهٔ جنوبي، تايوان، هنک‌گنک، فيليپين، تايلند، هند، سنگاپور، مالايا در جنوب شرق آسيا و برزيل، مکزيک در آمريکاى لاتين با عنوان کشورهاى صنعتى شده نوين (New Industrialized Countries NIC s)، مطرح هستند. اين کشورها گرچه جملگى به لحاظ اندازه با يکديگر متفاوت هستند ليکن داراى جمعيت متراکم هستند. امتياز تشکل شرکت‌هاى چندمليتى با حمايت محلى و بامدد استفاده از نيروى کار بومى و سرمايه‌گذارى‌هائى خارجى به آنها اعطاء گرديده است. در اين کشورها، سرمايه‌هاى خارجى اغلب در جهت احداث صنايع کاربر متمرکز شده و علاوه بر آن، ستانده‌هاى اين صنايع به کشورهاى پيشرفته صنعتى نيز صادر مى‌شود. وجود پيوندهاى اقتصادى با غرب، وابستگى‌هاى سياسى و بازتاب‌هاى آن را اجتناب‌ناپذير ساخته است.


عليرغم موفقيت‌هائى که اين طيف از کشورها کسب کرده‌اند، به‌طور کلى صنعت در مجموعه کشورهاى جهان سوم از رشد معقولى برخوردار نيست. اين کشورها زيرساخت‌هاى مورد نياز صنعت مشتمل بر سيستم حمل و نقل مناسب و ديگر خدمات زيربنائى و حتى سيستم آموزشى مطلوب را ندارند. همچنين مهارت‌هاى صنعتى و به‌خصوص مهارت‌هاى مديريتى و اجرائى در اين‌گونه کشورها در حداقل ممکن است. مسئله ديگر روند اشاعه اطلاعات تکنيکى در اين‌گونه کشورها است. فن‌آورى حاکم بر آنها کلا به‌وسيلهٔ کشورهاى پيشرفته صنعتى کنترل و هدايت مى‌شود. اين مسئله به نوبهٔ خود در بروز تنش‌هاى سياسى مؤثر است. حتى ممکن است جريان انتقال فن‌آورى را در کشورهاى جهان سوم متوقف کند. به‌علاوه اينکه فن‌آورى قابل انتقال، کهنه و فرسوده است. در اين‌گونه کشورها به‌دليل محدوديت زيرساخت‌هاى اقتصادى و اجتماعي، جذب فن‌آورى جديد نيز چندان موفقيت‌آميز نيست.