ماليات

صنايع کارخانه‌اى در نظام و تشکيلات دولتى ملزم به پرداخت ماليات هستند. البته در مواردى دولت از طريق معافيت مالياتى سعى در تشويق صنايع به استقرار در مکان‌هاى خاص دارد. نواحى گوناگون برحسب ويژگى‌ها، امکانات و شرايط خاص خود از نرخ‌هاى مالياتى متفاوتى برخوردار هستند. گرچه متروپليتن‌ها به‌طور مشخصى در مقايسه با نواحى حاشيه‌اى نرخ مالياتى بيشترى دارند1.


(1) J.D.Strasma "Taxation of Industry" Federaal Reserve Bank of Boston New England Business Review Feb 1-4.March.1-4 1959


اين امر در مواردى موجبات تمرکززدائى صنعتى را از مراکز متروپليتن‌ها فراهم آورده است. استقرار صنايع در حومه نيويورک خود شاهدى بر اين ادعا است2. بنا بر مطالعات وناکوت، تفاوت در نرخ ماليات به‌طور متوسط معادل ۱/۰ تفاوت در هزينهٔ نيروى کار، بازار و حمل و نقل بوده است (Wannacot. 1963).


(2) R.Netzer "Federal state and local finance in Metropolintan context" perloff and wingo. 1968. pp. 435-476.


افزایش یا کاهش میزان مالیات منطقه‌اى مطلوب است جو تجارى جامعه را مبنى بر استقرار واحدهاى صنعتى تحت‌تأثير قرار مى‌دهد3. صنايع به مرور به ساختمان‌هاى يک طبقه و جديد و مجهز به پارکينگ در حومهٔ شهرها و پارک‌هاى صنعتى روى آورده‌اند. اين نه تنها به‌خاطر نرخ ماليات در مراکز شهرها است که به‌دليل آلودگى بيشتر هوا، گرانى زمين، اعمال قانون مزيت نسبى در خصوص کاربرى‌هاى ارضى هم هست. بنابراين صنايع کم‌کم مراکز شهرها را به مکان‌هاى تجاري، ادارى و فرهنگى مبدل نموده‌اند. استقرار ۸۱۵ واحد توليد صنعتى در حومه تورنتو در فاصله سال‌هاى ۱۹۵۰ تا ۱۹۹۵ و انتقال ۵۱۴ کارخانه از مراکز به حومه، نمونه‌ گويائى در اين خصوص است4.


(3) J.F Due "Studies of state - local tax Influences on Location of Industry" National Tax Journal. 14. 1961. pp. 163-173
(4) Donald Kerr and Jacob spelt "Manufacturing in suburban Toronto" canadian Geographer no 12. 1995. pp. 11-19

عوامل شخصى

بررسى امر مکان‌يابى در خصوص ايجاد برخى صنايع جديد و يا انتقال آنها از مکانى به مکان ديگر تنها در پناه عوامل اقتصادى و پذيرش اصل کاهش و به حداقل رساندن هزينه و افزايش سود قابل توجيه نيست. به‌عبارت ديگر مجريان و گردانندگان اصلى صنعت در مواردى در جستجوى کسب درآمد روانى (Psychin - Income) و يا رضامندى غيرمالى (Nonmonetary satisfaction) هستند.


اين امر از اصل بهينه‌جوئى جانبى در تحليل تئورى‌هاى مکان‌يابى گرفته‌شده است. يکى از اين عوامل اساسى در استقرار واحدهاى صنعتى کوچک، عوامل شخصى است. اين‌گونه واحدها سرمايهٔ اندکى دارند و اغلب نمى‌توانند خود را به مخاطره بيندازند. از طرف ديگر دستيابى به منابع مالى و تأمين اعتبار در مکان‌هاى جغرافيائى کوچک‌تر به مراتب آسان‌تر است. زيرا، دسترسى به مواد اوليه و بهره‌مندى از خدمات محلى و همچنين بازاريابى محصولات نيز به‌دليل پيوند و ارتباطات محلي، امکان‌پذير است. گودگين (Gudgin)، معتقد است که براى مجريان واحدهاى توليد صنعتى کوچک، اشتغال در بخش صنعت به‌عنوان پيشهٔ دوم تلقى مى‌شود1. بنابراين به‌منظور حفظ حرفهٔ اصلى خود ناگزير از استقرار صنعت در همان مکان هستند. حتى در مواردى از منزل شخصى به‌عنوان کارگاه توليدى استفاده مى‌کنند و با به‌کارگماردن نزديکان و آشنايان خود نيازهاى پرسنلى را برطرف مى‌کنند.


(1) G.Gudgin Industrial Location processes and Regional Employment Growth Saxon House. 1978.


در مواردى مهمترين دلايل استقرار صنعت در شهرهاى کوچک، پرهيز از پرداخت هزينهٔ اضافى به‌منظور خريد و يا اجارهٔ مسکن و حفظ شغل اصلى است2. همچنين حفظ محيط زيست و امکان ارتباط با خويشان و نزديکان را نيز بايد مد نظر داشت.


(2) M.Cross. New firm formation and Regional Development Westmead: Gewer.1981 - P.E.Lloyd and C.M.Mason Manufacturing in the inner city: A case study of Greater Manchester Inst of British Geogr Transactions 3.1978 .pp. 66-90


درباره اهميت عوامل شخصى در مکان‌يابى صنعتى اتفاق نظر چندانى وجود ندارد. به اعتقاد کراس ۹۰% از صاحبان صنايع کوچک همان‌طور که گفتيم به استقرار در محله‌ها و مناطق آشنا تمايل داشته‌اند (Cross. 1981. p220).


در همه‌پرسى که دربارهٔ طرح توسعه صنايع در آتلانتا در فاصلهٔ ۱۹۴۹ و ۱۹۵۵ به‌عمل آمد، ۱۱ واحد از ۴۹ واحد مورد آزمون، عوامل شخصى را عمده‌ترين عامل در فرآيند گزينش مکان صنعتى خود معرفى کرده‌اند3. کاتونا و مورگان (Katona and Morgan ) نيز اهميت عوامل شخصى را در مرتبهٔ چهارم، يعنى بعد از عوامل بازار، حمل و نقل، نيروى کار ارزيابى نموده‌اند 4. در مقابل، مالينوسکى و کين‌نارد (Malinoesky - Kinnard) عوامل شخصى را در حد بسيار حاشيه‌اى مى‌دانند. در مطالعه‌اى که آنان انجام دادند، تنها ۱۹% از مجريان صنعتى عوامل شخصى را مهم قلمداد کرده بودند5.


(3) J.E. Chapman and E.H. Wells Factors in Industrial Development in Atlanta. Burean of Business and Economic Research Georgia state University. 1958.
(4) G.Katona and J.N.Morgan Industrial Mobility University of Michigan 1950.
(5) Z.S.Malinowski and W.N.Kinnard Personal factors. Influencing small manufacturing plant locations University of connecticut. 1961.


اهميت عوامل شخصى و خصوصى در تعيين مکان صنعت با افزايش اندازهٔ واحد صنعتى کاهش مى‌يابد به‌طورى که گسترش شرکت‌هاى چندمليتي، نه تنها اهميت اين عامل را، بلکه شعاع عملکرد ديگر عوامل مؤثر در تئورى‌هاى پيشين (کلاسيک) را مورد سؤال قرار داده است.

تجمع‌گرائى صنعتى (Agglomeration)

فعاليت‌هاى صنعتي، در تحقق منفعت بيشتر، به ‌جاى استقرار در نقطهٔ حداقل هزينهٔ حمل و نقل و يا نيروى کار، در مجتمع‌هاى صنعتى مستقر مى‌شود. امکان کسب منافع و صرفه‌جوئى‌هاى ناشى از تجمع واحدهاى توليد صنعتى به تنهائى براى يکايک صنايع ميسر نيست. چنين هسته‌هاى صنعتى به‌منظور سهولت در دريافت مواد اوليه و ارسال ستانده‌ها، معمولاً در مجاورت گره‌هاى ارتباطى منسجم و متراکم شکل مى‌گيرند.


پيوند ميان صنايع تحت تأثير عوامل اقتصادي، رواني، سياسي، فن‌آورى تشديد و يا برعکس تضعيف مى‌يابد. همچنين مى‌تواند موجب تراکم صنايع و يا برعکس پراکندگى و تفرق آنها شود. عامل اقتصاد مى‌تواند از طريق کاهش در هزينهٔ حمل و نقل مواد و يا توزيع ستانده‌ها، کوتاه نمودن زمان حمل به‌دليل نزديکى به مواد نيمه ساختهٔ ساير واحدها، حفظ پيوستگى جريان توليد و نياز کمتر به تخصيص سرمايه و فضا به‌منظور احداث انبار، سهولت در امر تردد کارکنان از طريق ايجاد کوى‌هاى کارگري، موجبات تجمع‌گرائى صنعتى را فراهم آورد.


عملکرد عوامل روانى نيز در تجمع‌گرائى صنعتى از طريق کاهش ميزان مخاطرات و حصول اطمينان خاطر بيشتر نمود مى‌يابد. (Webber) ايجاد تجمع‌هاى صنعتى را راه‌حلى براى مبارزه با بى‌اطمينانى صاحبان صنايع از امنيت سرمايه و عدم تمايل آنان در به مخاطره افتادن آن قلمداد کرده است۱رورت‌هاى سياسى در يک کشور نيز مى‌تواند پيوند و نزديکى فيزيکى صنايع را موجب شود. همچنين در مواردى بروز تحولات فن‌آورى در ساختار واحدهاى توليدي، زمينه‌هاى مناسبى را جهت ايجاد تجمع‌هاى صنعتى به‌وجود مى‌آورد.


(1) M.J. Webber Impact of Uncertainty on location. Cambridge Mass: MIT press. 1972.


از طرف ديگر عوامل اقتصادى از طريق بهبود در امر ارتباطات و سيستم اطلاعاتي، استاندارد نمودن توليدات چرخهٔ منظم کالا و گسترش شرکت‌هاى بزرگ، مى‌تواند ارتباط ميان صنايع را کاهش دهد. به‌عبارت ديگر جدائى صنعتى را موجب گردد. همچنين پراکندگى صنايع تحت‌تأثير ملاحظات سياسى و ابعاد فن‌آورى نيز توجيه‌پذير است.


اگرچه براى نخستين بار آلفرد وبر (Alfred weber) نظريهٔ ”تجمع‌گرائى صنعتي“ را مطرح کرد، هوور (Hoover) آن را توسعه داد. وى صرفه‌جوئى‌هاى ناشى از استقرار در تجمع‌هاى صنعتى را در سه گروه صرفه‌جوئى‌هاى ناشى از مقياس، صرفه‌جوئى‌هاى محلى (Localization Economies) و صرفه‌جوئى‌هاى شهرى (Urbanization Economics) مورد بحث قرار داده است (Michael pacione progress In Industrial Geography Croom Helm. 1985).


صرفه‌جوئى‌هاى ناشى از مقياس که از طريق افزايش تعداد شاغلين، ميزان پرداخت‌ها، ارزش افزوده و حجم ستانده‌ها ارزيابى مى‌شود، از تحولات تکنيکي، مهندسى و سازمان‌دهى صنايع متأثر است. با افزايش مقياس، امکان تحصيل مواد اوليه با قيمت ارزان‌تر، استفاده مؤثرتر از نيروى کار و ماشين‌آلات و توزيع انبوه ستانده‌ها با هزينهٔ کمتر و در مجموع کاهش هزينه‌هاى توليد فراهم مى‌شود. نورس (Nourse) اين نوع صرفه‌جوئى را صرفه‌جوئى درونى ناشى از افزايش مقياس نام نهاده است. به اعتقاد وى اهميت بهره‌مندى از اين نوع صرفه‌جوئى در کليه صنايع يکسان مطرح نيست. واحدهاى توليدى صنعتي، که امکان استفاده از صرفه‌جوئى‌هاى درونى ناشى از مقياس در حد بالا دارند (صنعت اتومبيل‌سازي) تمايل به استقرار در مواضع محدود و معدود و به‌صورت مجتمع دارند. برعکس، صنايعى که اهميت استفاده از صرفه‌جوئى‌ها درونى ناشى از مقياس در آنها به‌صورت ناچيز مطرح است (نوشابه‌سازي) از الگوى استقرار متفرق برخوردار هستند (H.O.Mourse Regional Economics McGrow - Hill. 1968).


صرفه‌جوئى‌هاى محلى به‌دليل نزديکى واحدهاى توليدى به يکديگر از طريق استفاده از تسهيلات و زيرساخت‌هاى اشتراکي، عرضهٔ گستردهٔ و متنوع نيروى کار، افزايش ابداع و نوآوري، تسهيل در امر بازاريابى ممکن است. نورس اين نوع صرفه‌جوئى را صرفه‌جوئى‌هاى برونى ناشى از مقياس نام نهاده است. در اين حالت، علاوه بر مزاياى ذکر شده، امکان تبادل مواد نيم ساختهٔ يک واحد توليد صنعتى به‌عنوان مادهٔ اوليهٔ واحد ديگر در زنجيرهٔ توليد ميسر مى‌شود. صرفه‌جوئى‌هاى شهرى که معمولاً در مجاور شهرهاى بزرگ و تکامل يافته امکان‌پذير است. به اشکال گوناگون از جمله: استفاده از نيروى کار متخصص و فراوان بهره‌مندى از ساختار تجارى توسعه يافته، امکانات زيربنائى (دسترسى به آزادراه، راه‌آهن، آب و برق و ...) مؤسسات آموزشي، سازمان‌هاى تحقيقاتي، مراکز آتش‌نشانى و امکانات حفاظتى و امنيتي، عرضه مى‌شود.


هرچند استقرار صنايع در شهرهاى بزرگ منجر به صرفه‌جوئى‌هاى مشهودى مى‌شود، ولى با عدم صرفه‌جوئى‌هاى اقتصادى (Diseconomies of scale) در زمينه افزايش دستمزدها، بالا رفتن قيمت زمين و اجاره و ماليات افزايش هزينهٔ نيروى کار، تراکم و ازدياد ترافيک نيز همراه است. ايزارد صرفه‌جوئى‌هاى ناشى از مقياس را در ارتباط با اندازه شهر نمايش داد (W.Isard. Location and space Economy MIT press. 1956). (شکل رابطه ميان صرفه‌جوئى ناشى از مقياس و اندازه شهر).


رابطه ميان صرفه‌جوئى ناشى از مقياس و اندازه شهر
رابطه ميان صرفه‌جوئى ناشى از مقياس و اندازه شهر