بازار

مکان‌هاى گوناگون از نظر حجم فروش، قيمت کالا، ميزان درآمد و کشش تقاضا با يکديگر متفاوت هستند. از سوى ديگر، عامل دسترسى به بازار بيش از ديگر عوامل توليد، مکان‌يابى صنعتى را تحت‌تأثير قرار مى‌دهد. اهميت اين عوامل در مقايسه با قبل از انقلاب صنعتى به‌خصوص در کشورهاى صنعتى رو به افزايش بوده است. در ارتباط با مکان‌يابى صنعتي، رشد فزاينده شهرنشينى و دسترسى به بازارهاى بزرگ از اهميت و اعتبار بيشترى برخوردار شده‌اند. در خصوص پاره‌اى از صنايع بازارگرا (Market - Oriented)، (نان و شيرينى و نوشابه‌سازى و...) دسترسى به بازارهاى محلى و کوچک مهمترين پيش‌نياز توليد تلقى مى‌شود. در بازارهاى عمدهٔ مصرف، انبوهى از انسان‌هاى توانمند و با قدرت خريد زياد وجود دارند که اين امر افزايش ميزان تقاضا و درآمد را براى واحد توليدى صنعتى به دنبال دارد. به‌عبارت ديگر پتانسيل بازار با توجه به عملکرد دو پارامتر جمعيت Mj و مسافت ميان دو نقطه Dij ارزيابى مى‌گردد. پتانسيل وارد شده توسط نقطه مفروض j به نقطه ديگر i از طريق تقسيم تودهٔ جمعيت p موجود در نقطه j و مسافت ميان j و i تعيين مى‌گردد (Smith 1981. P.301). بدين ترتيب چناچه اين توده و يا جرم جمعيتى خود شاخصى از تقاضاى محصول در نقطه j باشد و مسافت نيز به نوبه خود منعکس‌کننده هزينه دريافت محصول از واحد توليدى (i) به بازار (j) تلقى شود، در اين صورت مجموع خارج قسمت‌هاى P/D و يا Q/I براى تمامى نقاط به‌عنوان پتانسيل بازار (Market potential) در نظر گرفته مى‌شود.


MJ = 
   n
   i=1
T ij / Qj


استقرار صنايع در کمربند صنعتى آمريکا در فاصله بستون تا واشنگتن و سنت لوئيس تا مينياپليس نيز در تأييد کارکرد مدل پتانسيل بازار توجيه‌پذير است.


بازار به دوگونه مکان‌يابى صنعتى را تحت تأثير قرار مى‌دهد: ۱. طبيعت و ماهيت بازار ۲. هزينه‌هاى توزيع. در مورد نخست، اهميت عامل بازار به‌وسيله طبيعت کالاى موردنظر (درجه خسارت، فسادپذيري، افزايش وزن فرآورده‌هاى نهائى در فرآيند توليد) نوع کالاى مورد نياز و نحوهٔ توزيع متقاضيان تعيين مى‌شود. مورد دوم براساس تفاوت در نرخ حمل مواد اوليه در مقايسه با کالاهاى ساخته شده است. بدين ترتيب که هزينهٔ حمل کالاى ساخته شده در مقايسه با جابه‌جائى مواد اوليه به مراتب بيشتر است.


از سوى ديگر، استقرار صنايع در بازار به هيچ رو به معناى کاهش هزينه‌ها نيست. برعکس مکان‌يابى در کنار بازارهاى مهم و بزرگ مصرف موجب افزايش هزينه‌هاى بيشتر در زمينه ماليات و قيمت زمين مى‌شود (Wheeler & Muller. 1986. P.195)، آنچه که مسلم است بازار و توزيع جغرافيائى آن مى‌تواند منافع و سود مجريان صنعتى را از طريق افزايش حجم تقاضا و فروش در قبال افزايش هزينه‌هاى نيروى کار، حمل و نقل و... تضمين نمايد.

سرمايه

سرمايه به‌عنوان پيش‌نياز اساسى صنعت، از اهميت گوناگونى در صنايع برخوردار است. سرمايه از دو نوع نقدى (Cash Assets) و فيزيکى (Physical Assets) تشکيل شده است. منظور از سرمايهٔ فيزيکي، کارخانه‌ها، ماشين‌آلات و ساختمان‌ها هستند که به‌عنوان مهمترين عوامل در ارتباط با پديدهٔ ”ماند صنعتي“ تلقى مى‌شوند (Alexandersoon .1988.P.12). از طرف ديگر، سرمايهٔ نقدى جنبهٔ متحرک دارد و امکان دسترسى به آن نيز در مکان‌هاى گوناگون به‌خاطر وجود جو صنعتي، يکسان نيست. در مواردى عدم ثبات و پايدارى در اوضاع سياسى کشورها امکان هرگونه سرمايه‌گذارى نقدى را سلب مى‌کند. اعتبار اين عامل نيز تابعى از اندازه صنعت است. بدين ترتيب که واحدهاى صنعتى معتبر و بزرگ مى‌توانند به راحتى با در اختيارگذاشتن و فروش سهام خود سرمايه کسب کنند. در حالى‌که دسترسى به سرمايه نقدى و محلى براى واحدهاى کوچک و نوپا در مواردى از اهميت اساسى برخوردار است به‌طورى که استقرار در شهرهاى کوچک و امکان دسترسى به منابع محلى سرمايه، و تقبل ريسک اندک آن، يک مزيت مکان‌يابى تلقى مى‌شود. بدين ترتيب، مکان‌يابى صنايع نساجى انگليسى در زمان انقلاب صنعتى در شهرهاى کوچک قابل توجيه است. تأثير سرمايهٔ فيزيکى بر مقولهٔ مکان‌يابى صنعتى با توجه به طبيعت غيرمتحرک آن ارزيابى مى‌شود. در مواردي، صنايع با وجود استقرار در موضع نابهينه و آگاهى از مکان‌هاى برتر، تنها به‌دليل عدم تحرک سرمايهٔ فيزيکى و به‌عبارت ديگر تأسى از پديدهٔ ”ماند صنعتي“ در همان محل باقى مى‌مانند.

انرژى

اهميت انرژى به‌عنوان يکى از عوامل توليد با گذشت زمان و پيشرفت‌هاى صنعت و فن‌آورى کاهش يافته است. موتور محرکهٔ انقلاب صنعتى در آغاز بر انرژى ناشى از سوخت زغال سنگ متکى بوده به‌طورى که صنايع سعى مى‌کردند در نزديکى اين مادهٔ انرژى‌زا استقرار يابند. حمل دشوار آن به‌دليل بالا بودن وزن و حجم، از يک سو، عدم توانائى انسان در فرآيندسازى مواد اوليه، از ديگر سو، ضرورت نزديکى صنايع به نواحى زغال خيز را ايجاب مى‌نمود. پيشرفت فن تغيير و تبديل مواد اوليه و جايگزينى ديگر اشکال انرژي: مانند نفت، گاز مايع، الکتريسيته و همچنين سهولت انتقال و تحرک‌پذيرى آنها، وابستگى جريان توليد را با انرژى ضعيف‌تر کرد.


در بسيارى از صنايع، تفاوت‌هاى ناحيه‌اى در دريافت منابع انرژي، بسيار اندک است. ولى در مورد برخى از صنايع (آلومينيوم‌سازي، فرآيندسازى مس و تهيه کودشيميائي) بخش مهم قيمت تمام شده صنايع، متعلق به دريافت انرژى است، بنابراين در زمرهٔ صنايع انرژى بر (Fuel - oriented) تلقى مى‌شوند. به همين دليل صنعت آلومينيوم‌سازى تنها به‌خاطر وجود انرژى الکتريکى ارزان و فراوان، در جوار آبشار نياگارا، سواحل اقيانوس آرام و دره رودخانهٔ اوهايو، استقرار يافته است.

زمين

صنايع کارخانه‌اى فضا را اشغال مى‌کنند. اهميت زمين به‌عنوان يکى از عوامل توليد در تمامى صنايع يکسان نيست.


گرچه ويژگى‌هاى فيزيکى زمين مانند سختى و فشردگى خاک و دسترسى به کانال آبرسانى در پاره‌اى از صنايع اهميتى ويژه دارند ليکن در کل صنايع همواره در جستجوى استقرار در اراضى مجهز به خدمات زيربنائى و زيرساخت‌هاى لازم هستند. در واحدهاى توليد صنعتى که نياز به زمين‌هاى وسيع جهت احداث بناى کارخانه، انبار، پارکينگ و غيره مطرح است. هزينهٔ خريد زمين از حساسيت ويژه‌اى برخوردار است. البته هزينهٔ مربوط به خريد زمين تنها يک بار مطرح مى‌شود و در درازمدت در ليست اقلام هزينه‌ها به حساب نمى‌آيد. الگوى توزيع جغرافيائى قيمت اراضى مؤيد تفاوت‌هاى اساسى به‌خصوص ميان مراکز شهرها و اراضى دوردست‌تر است. پروفيل قيمت اراضى در شيکاگو در سال ۱۹۵۰ شيب بسيار‌تندى را در مرکز شهر تأييد مى‌کرد۱ه موجب اين پروفيل قيمت هر پاى مربع از اراضى در مرکز شهر معادل صددلار بوده، در حالى‌که اين رقم در شعاع چهار مايلى به يک‌دلار مى‌رسيد. کاهش بسيار زياد قيمت زميت از مرکز به سمت حواشى هرگز به معناى نفى وجود نوسانات محلى در قيمت اراضى نيست. وجود شبکه ارتباطى و دسترسى به آزادراه‌ها در مواردى موجب افزايش ناگهانى قيمت زمين در نواحى دورتر مى‌شود. آژانس‌ ملى ساختمان نيز وجود تفاوت محسوس در قيمت اراضى را در نه خرده ناحيه انگليس گوشزد مى‌کند۲دول متوسط هزينه زمين به‌منظور مصارف مسکونى در انگليس و ويلز (۱۹۶۷-۱۹۶۶)


(۱) C. Clark Population Growth and Land use Macmillan London 1967.
(۲) National agency Building Land costs and Housing Development London.1968

جدول متوسط هزينه زمين به‌منظور مصارف مسکونى در انگليس و ويلز (۱۹۶۷-۱۹۶۶)

ناحيه خانه حياط‌دار (قيمت برحسب پوند) به‌ازاء هر (ايکر) آپارتمان به‌ازاء هر (ايکر)
هسته متروپليتن
لندن بزرگ ۲۷،۷۸۳ ۴۲،۶۸۵
بخش‌هاى جنوب شرقي ۱۲،۷۴۹ ۱۹،۸۰۹
بخش‌هاى جنوبي ۱۱،۳۶۸ ۲۱،۷۶۴
بدفورد شاير، اسکس و هرفورد شاير ۱۵،۳۲۸ ۲۲،۵۱۰
ميدلند و نواحى حاشيه‌ائي
ميدلند ۶،۱۳۵ ۱۴،۷۱۳
جنوب غرب ۵۲۲۲ ۱۲۱۲۹
يورکشاير هومبرسايد ۴،۲۸۲ ۱۰،۱۰۷
ويلز
شمال غرب ۳،۱۲۲ ۸،۱۳۰
ويلز جنوبي ۲،۲۹۶ ۱۰،۱۳۶


Source: National Building Agency. 1968


چنانچه ملاحظه مى‌گردد بالاترين قيمت زمين متعلق به لندن است و در نقطه مقابل ويلز در مرتبهٔ آخر قرار دارد.


گذشته از آن کمبود و گرانى زمين در مراکز شهر، عدم توانائى بخش صنعت در رقابت با ديگر انواع کاربرى‌هاى زمين که استقرار کارخانه‌ها را در مراکز شهر با مشکل روبه‌رو کرده است. اعمال قوانين منطقه‌بندى اراضى شهرى (Zoning Restriction) و ملاحظات زيست‌‌‌محيطى نيز در اين امر نقش دارند.


علاوه بر آن، بخش صنعت جهت گسترش‌هاى آتى به اراضى بيشترى نيازمند است که امکان تأمين اين‌گونه اراضى در مراکز شهرها با توجه به کمبود زمين ميسر نيست. اسميت براى تعيين برآورد اراضى موردنياز به‌منظور توسعه بخش صنعت به متغيرهاى نرخ رشد جمعيت، ميزان جمعيت شاغل و توانائى ديگر بخش‌ها در ايجاد مشاغل توجه داشته است. با توجه به اين موارد ميزان زمين موردنياز جهت توسعه‌هاى بعدى بخش صنعت طبق رابطهٔ زير قابل محاسبه است (Smith 1981. p. 484)


A = (P.R) - (x + Y)
D


A = ميزان اراضى مورد نياز براى توسعه صنعت در آينده


B = نرخ رشد افزايش جمعيت در مقطع برنامه‌ريزي


R = ميزان رشد جمعيت شاغل


X = توانائى ايجاد مشاغل نو توسط ديگر بخش‌ها


Y = مهاجرت و جابه‌جائى روزانه جمعيت


D = تراکم شاغلين به ازاء واحد سطح


بدين سان، ايجاد نقاط و مراکز رشد و تشکيل تجمع‌هاى صنعتى در قالب شهرهاى صنعتي، پارک‌ها و نواحى صنعتى بايد جزء سازماندهى فضائى بخش صنعت تلقى شود.