نگرش‌هاى آغازين صنعتى (قبل از ۱۹۶۰) به‌طور عمده در استفاده از متغيرهاى مکانى به‌منظور تعيين مکان بهينه صنايع سمت و سو داشه است. در اين نگرش که از آن به‌عنوان انديشهٔ حداقل‌سازى هزينه (Least - cost - approach) و يا نگرش کلاسيک نوين ياد مى‌شود، مکان بهينه صنايع صرفاً تحت‌‌تأثير عوامل مشخص و قراردادي، نظير: دسترسى به مواد اوليه، نيروى کار، بازار و... قرار داد. هدف در اينجا بالا بردن منافع با تکيه بر فرض انسان اقتصادگرا (Economic - Man) يا بهينه‌جو به‌عنوان عامل تصميم‌گيرى است. انسان که اشراف کامل بر اطلاعات مورد نياز به‌منظور تصميم‌گيرى دارد. در اين چارچوب انديشه مطالعه دربارهٔ مکان‌يابى صنايع کارخانه‌اى صرفاً در قالب اقتصاد خرد و به‌منظور تعيين محل دقيق صنايع بر مبناى هزينه و منفعت مطرح است. در حالى‌که، استقرار صنايع کارخانه‌اى تحت‌تأثير سياست‌هاى توسعه در مقياس ملى و منطقه‌اى نيز قرار دارد.


جغرافياى صنعتى به لحاظ متدولوژيک مرتبط با مجموعه‌اى از آمار و اطلاعات در زمينه تابع توليد مشتمل بر زمين، سرمايه و جريان تجارت است. ليکن هدف نهائى دستيابى به مدل واقع‌گرا در مورد نحوه عملکرد واحدهاى توليدى صنعتى و تصميمات مکان‌يابى بوده است. چنين نگرشى ناگزير از نفى مقوله انسان اقتصادگرا و بهينه‌جو است و نمونهٔ خود را در چارچوب انسان طالب منطق رضامندى و يا بهينه‌جوى جانبى (Satisfier- sub - optimizer) انسانى که لزوماً دنبال حداکثر سود نيست جستجو مى‌کند (H.A. Simon Models of man. John wiley 1957.b. j.G. March and H.A. Simon organizations John wiley 1958.)


بدين ترتيب، نحوهٔ ادراک و ارزيابى انسان‌ها از عوامل، و تبيين الگوى رفتارى مؤثر در عملکرد واحدهاى توليدى و تصميمات مکان‌يابى از يک‌سو و عدم دسترسى به اطلاعات کامل و توانائى اکمل در به‌کارگيرى آنها از ديگر سو، شالودهٔ نگرش ديگرى را در جغرافياى صنعتى با عنوان نگرش رفتارى (Behavioral approach) مهيا نمود. آلن‌پرد از سردمداران اين نگرش است وى اعتقاد دارد که تصميمات مکان‌يابى تحت شرايط گوناگون به لحاظ دانش، اطلاعات و توانائى انسان‌ها در به‌کارگيرى اين اطلاعات اتخاذ مى‌گردد. پرد، ماتريس رفتارى را (Behavioral Matrix) به‌عنوان ايدهٔ جايگزين انسان اقتصادگرا در تحليل و فهم مسائل واقعى مکان‌يابى ارائه نمود (Pred. 1967. p. 24).


ماتريس رفتارى
ماتريس رفتارى

اين ماتريس به مثابه ابزارى براى تعيين موقعيت فرد تصميم‌گيرندهٔ به‌کار مى‌رود. محورهاى آن به ترتيب کميت اطلاعات قابل دسترس و توانائى انسان در استفاده از اين اطلاعات را نشان مى‌دهد. مجريان صنعتى واقع در منتهى‌اليه گوشهٔ راست اين ماتريس داراى بالاترين سطح دسترسى به اطلاعات و توانائى به‌کارگيرى آنها هستند و به اين دليل مکان‌يابى آنها در جهت تبعيت از منطق بهينه‌جوئى قرار دارد.


بروز بحران‌هاى اقتصادى در سطح جهان و پيامدهاى مترتب بر بخش صنعت، لزوم طرح ديدگاه ديگرى را در مطالعهٔ جغرافياى صنعتى به‌نام ديدگاه ساختارى (Structural appoach) اقتضاء نمود. ديدگاه که در آن مسائل واحدهاى صنعتى در چارچوب نظام يک کشور تبيين مى‌شود. بنابراين ملاحظهٔ عوامل مبنائى مؤثر در ايجاد مشکلات بخش صنعت، سازماندهى مجدد صنايع، بررسى تبعات اجتماعى ناشى از استقرار صنايع، مطالعهٔ آنها از زاويه فرصت‌هاى شغلي، بازار، نيروى کار، و نقش مديريت به منزلهٔ مهمترين محورهاى اين ديدگاه در چارچوب نظام حاکم در يک کشور به حساب مى‌آيد(1). سه نگرش، رفتاري، کلاسيک نوين و ساختارى مى‌توانند در قالب يک نگرش کلى و جامع يعنى چارچوب سيستمى مورد ملاحظه قرار گيرند(2) بدين معنى و مفهوم که تجزيه و تحليل فضاهاى صنعتى بر مبناى نگرش رفتاري، در قالب روش کلاسيک نوين و نظرى و شاخص‌هاى مربوط به آن، مورد ارزيابى قرار گيرد، سپس با درنظر گرفتن ويژگى‌هاى نظام و سيستم حکومتي، حکم نهائى دربارهٔ فضاى صنعتى استخراج گردد.


1. Keith Chapman and David F.Walker Industrial Location 2nd Ed. Basil Blackwell 1991. p.29
2. FEI. Hamilton GJR. Linge Regional Economics and Industrial systems. In Hamilton. FEI. Linge G.J.R Spatial Analysis. Industry and Industrial Environment vol 3. regional Economics and Industrial systems wiley 1983. pp. 1-39


مطالعه و بررسى صنايع کشورها و لحاظ نمودن معادلات اقتصاد جهاني، تغيير در ساختار سازماندهى صنعتى توجه روزافزون به ايجاد شرکت‌هاى چند مليتى (Multi national Corporation) لزوم ايجاد تحول ديگرى را در جغرافياى صنعتى طلب مى‌کرد. زيرا که مسائل مکان‌يابى در عصر حاضر گذشته از بعد محلي، ناحيه‌اى و کشورى به‌طور عمده در قالب فرامنطقه‌اى و برون‌مرزى مطرح مى‌شود و ناچار بايد در چارچوب يک سيستم بزرگتر مورد امعان نظر قرار گيرد. امروزه پيشرفت فن‌آورى حمل و نقل، باعث کاهش عملکرد اصطکاک مسافت (Distance Decay Function) گرديده و زمينهٔ مساعدى را براى رشد شرکت‌هاى چندمليتى و گسترش تجارت جهانى فراهم آورده است. هيتر (Hayter) پنج مزيت عمده در زمينه‌هاي: ابداع فن‌آورى نوين در کشور ميزبان، صرفه‌جوئى‌هاى ناشى از مقياس (Economies of scale) در مورد کاربرد ماشين‌آلات، مهارت‌هاى بازاريابي، در اختيار گذاشتن منابع مالى لازم و تکنيک‌هاى مديريت را به مثابه مهمترين مزاياى شرکت‌هاى چند مليتى و تحقق اين نگرش در مطالعه فعاليت‌هاى در نظر گرفته است(3).


3. R. Hayter patterns of Entery and the role of foreign - controlled Investment in the forest - product sector of British columbia 1981. p. 99 - 113.


محور اساسى اين نگرش توجه به جغرافياى سازمان‌ها و تشکيلات بزرگ (Enterprise Geography) است. جغرافيائى که در آن به عوض تخصيص اولويت به عوامل مکان‌يابى نظير: نزديکى به مواد اوليه، بازار،.... بررسى اثر سازمان‌ها و تشکيلات فضائى مورد توجه قرار گرفته است. بدين سان جغرافياى صنعتى جوامع امروزى علاوه بر اينکه تحت تأثير عملکرد افراد است از راهبردها و استراتژى‌هاى سازمان‌هاى بزرگ مشتمل بر آژانس‌هاى دولتي، حکومتي، نهادها، اتحاديه‌ها و تشکيلات خصوصى نيز متأثر است.


بسيار روشن است که مسائل مکان‌يابى همواره بايد در يک قالب پويا مطرح گردد و به تأثيرات صنعت در طول زمان در سطح ناحيه نيز اهميت داده شود(4). توجه به اين مسئله ما را به نگرش ديگرى با عنوان ديدگاه برنامه‌ريزى ناحيه‌اى رهنمون مى‌سازد. در اين نگرش تأثير صنعت بر روى الگوى فضائى توسعه اقتصادى مطمح نظر است. زيرا که يکى از عوامل توسعه ناموزون و نامتناسب نواحى نشأت گرفته از روش مکان‌يابى صنعتى است. در اين ديدگاه نقش صنايع با توجه به اهميت استراتژيک پيوند آنها با ديگر صنايع و ارزيابى تأثيرات چندجانبه و تکاثرى آنها در توسعه اقتصادى در نظر گرفته مى‌شود. الکساندر سون به دو نگرش ذيل: يکي، نگرش تجزيه و تحليل گرايانه (Analytical approach)، مبنى بر در نظرگرفتن اختصاصات و ويژگى‌هاى صنايع و ديگرى نگرش ترکيبى (Systhetic approach) براساس مطالعه نواحى عمده صنعتى دنيا، اعتقاد دارد(5). در نگرش اول، اهميت عوامل مکان‌يابى براساس طيف متنوعى از صنايع مورد بررسى قرار مى‌گيرد. در ديدگاه دوم، نواحى عمده صنعتى جهان، اختصاصات و علل شکل‌گيرى آنها مورد توجه واقع مى‌شود.


4. D.F. Walker and L. Collins A perspective. In L.collins D.F. Walker(eds) Locational Dynamic of manufacturing Industry wiley 1957. pp. 1-18
5. Gunnar Alexanderson Geography of manufacturing prentice Hall of India 1988. p.32


در نهايت مطالعات مکان‌يابى به تجزيه و تحليل از بعد تاريخي، توصيفي، در قالب نگرش راه‌ حل‌گرا نيازمند است.