اکثر پدران و مادران بدون برنامه‌ریزی قبلی، سعی می‌کنند کودک خود را از بازی کردن بازدارند. دور کردن کودک از بازی کاری بس دشوار است؛ چون کودک چنان در قالب و نقش خود در بازی فرو می‌رود که قادر نیست به دستور پدر و مادر قدم به جهان واقعیت‌ها بگذارد؛ افکار، احساسات و تصورات او تماماً تحت تأثیر موضوع بازی قرار می‌گیرد.


متأسفانه، بعضی از پدران و مادران، بدون در نظر گرفتن سن و شرایط روحی و روانی کودک، با رفتارهای غیرمنطقی، حس مخالفت و مقاومت را در کودک برمی‌انگیزند. برای مثال، کودکی که غرق در عالم شن‌بازی است، مادرش با صدای بلند می‌گوید: ”خب، بازی کافی است، حالا نوبت ناهار است.“ کودک نیز که تونلی را در عالم تخیل خویش تجسم می‌کند و مشغول ساختن آن است، از اجراء فرمان مادر سر باز می‌زند.


در این حالت، مادر کودک از کوره درمی‌رود، با عصبانیت دست کودک را می‌گیرد و او را از محل بازی بیرون می‌کشد. کودک نیز با گریه، بهانه‌گیری، خودداری از غذا خوردن و یا خوابیدن مخالفت خویش را به پدر و مادر نشان می‌دهد. از این‌رو، باید ابتدا کودک را برای خروج از عالم بازی آماده ساخت و سپس از او خواست از بازی دست بکشد.


در مورد کودکان بزرگتر، می‌توان به هنگام شروع بازی اعلام کرد که مثلاً تا ساعت ۱۲ برای بازی کردن فرصت دارید و به هنگام بازی، ده دقیقه مانده به پایان بازی، به کودک اعلام کنید که تا ده دقیقهٔ دیگر بازی را به پایان برساند که وقت ناهار است. با این روش، کودک قانع می‌شود و نظر پدر و مادر را بهتر خواهد پذیرفت.


ولی در مورد کودکان خردسال، بهترین شیوه داخل شدن در جریان بازی کودک است. به‌عنوان مثال، کودک چهارساله‌ای با همسالان خود مشغول بازی است. مادر کودک که شخصی آشنا و آگاه به مسائل تربیتی و روحیات کودک است، با نقشه‌ای ماهرانه، سطلی حلبی را در دست می‌گیرد و با قطعهٔ چوبی شروع به کوبیدن به آن می‌کند و می‌گوید: ”اینجا کودکستان است و ساعت ناهار فرا رسیده است. طبق دستور مربی همه به سوی ناهار ...“ - برای کسب اطلاعات بیشتر، کتاب تأثیر تعلیم و تربیت در شخصیت کودک مراجعه شود.


کودکان با درک آهنگ بازی در گفتار مادر، بدون نشان دادن مقاومت، تسلیم می‌شوند و با حالتی خوشایند و رضایت‌بخش به منزل می‌روند.


همچنین، می‌توان با استفاده از روش ایفاء نقش، رفتار نادرست کودک را اصلاح کرد. برای مثال، کودکی که مشغول بازی است و وقت ناهار همیشه با تأخیر بر سر سفرهٔ غذا حاضر می‌شود و صدا زدن و ناراحتی در او تأثیری ندارد. پدر و مادر می‌توانند با کودک حرف بزنند که هر کدام نقش دیگری را ایفاء کنند. در این روش، کودک نقش پدر و مادر را بازی می‌کند و سر سفرهٔ غذا حاضر می‌شود و از یکی از دو والد که نقش کودک را ایفاء می‌کند دعوت به‌عمل می‌آورد که دست از بازی بکشد و سر سفرهٔ ناهار حاضر شود. با استفاده از این روش (غیرمستقیم) نتیجهٔ بهتری می‌توان گرفت و کودک مجاب می‌شود که در رفتار خود تغییر ایجاد کند.