آماده ساختن کودک براى دبستان يعنى در وى نسبت به کتاب خواندن، معلم و دانش‌آموز بودن، ايجاد علاقه و شوق کردن. بارى نقش پراهميتى در اين مقصود ايفاء مى‌کند و مربيان مى‌توانند از آن بهرهٔ فراوان گيرند.


کودک از طريق بازى و ضمن بازى طرز رفتار با همسالان و بزرگسالان را مى‌آموزد، به نظم و ترتيب و رعايت مقررات عادت مى‌کند، مبارزه با دشوارى‌ها را فرا مى‌گيرد، جوانه‌هاى استقلال رأي، ابتکار و آفرينندگى در وى رشد و پرورش مى‌يابد. آداب معاشرت و همکارى دوستانه را ياد مى‌گيرد و همهٔ اينها او را براى ورود به محيط دبستان آماده مى‌سازند.


”دبستان“ بازي، ”کتابخانه“ بازي، ”اردو“ بازى و امثال آن علاقه‌مند ساختن نوآموزان آينده به مدرسه و ايجاد شور و شعف در آنان نسبت به تحصيل و آموزش کمک مى‌کند و مورد استفادهٔ مربيان تربيت کودک قرار مى‌گيرد. در اين بازى‌ها تصوّرات کودکان از مدرسه، از وظايف يک دانش‌آموز، از معلم و همچنين خواسته‌ها و آرزوهاى خود آنان منعکس مى‌گردد. بديهى است به هر ميزان که معلومات کودکان در مورد دبستان و معلم و دانش‌آموز بيشتر باشد، بر محتواى بازى‌ها افزوده خواهد گشت و بازى‌ها براى بازيکنان جالب‌تر و جاذب‌تر خواهند بود.


نکتهٔ شايان توجه اينجا است که تنها اطلاعات و معلومات کودکان گروه آمادگى دربارهٔ مدرسه و معلم و دانش‌آموز نمى‌تواند محرک و مشوّق آنها در برپائى بازى‌هاى ابتکارى باشد. به‌منظور تشکيل چنين بازى‌هائى بايد آنان را با پديده‌هائى آشنا ساخت که بر احساسات آنها اثر بگذارد. مثلاً يک دانش‌آموز فعّال در دبستان چه کارهائى انجام مى‌دهد؟ شاگرد اول چه خصوصياتى دارد (از لحاظ درس و کار اجتماعي)؟ کدام عده از دانش‌آموزان مورد احترام معلمان و کارکنان دبستان هستند؟ و غيره. گاهى يکى از دانش‌آموزان دربارهٔ امور جالب دبستان، رفتار دانش‌آموزان باهم، کمک دانش‌آموزان زرنگ به عقب‌ماندگان، شرکت دانش‌آموزان در کارهاى اجتماعى و کمک به بزرگسالان براى کودکان گروه آمادگى صحبت کند و ذوق و شوق آنان را برانگيزد، تأثير بسيار به‌جاى خواهد گذارد. به اين ترتيب براى برپائى بازى‌هاى ابتکارى که موضوع آنها مدرسه باشد در آنان زمينه پيدا مى‌کند. همچنين مى‌توان به هنگام تابستان کودکان گروه آمادگى را به ديدار يک اردوى تربيتى برد و آنان را با زندگى افراد اردو، فعاليت و استراحت آنها در اردوگاه آشنا ساخت. در نتيجه اين آشنائى بازى‌هاى بعدى آنها مضمون غنى‌ترى پيدا خواهد کرد و انديشه‌هاى جديد در آن پديدار خواهد شد. مثلاً اگر در ”اردو“ بازى پيشين، تنها صف کشيدن، قرائت گزارش، رژه رفتن و مسابقات ورزشى مورد علاقهٔ کودکان بود، حالا فعاليت‌هاى ديگر اردو مانند ايجاد اتاق خردسالان، کارگاه تعمير بازيچه‌ها، صحافى کتاب‌ها نيز به آن علاوه مى‌گردد. معلوماتى را که کودکان ضمن گردش‌ها و بازديدهاى هدف‌دار به‌دست مى‌آورند مى‌توان با قرائت کتاب‌هائى در همان زمينه‌ها تکميل کرد.


آموزگار در جريان بازى‌هائى که موضوع آنها دبستان است، بازيکنان را در اجراء نقش خود هدايت مى‌کند و ضمن پرسش‌هاى کمکى معلومات آنها را به يادشان مى‌آورد. مثلاً يادآور مى‌شود که در مدرسه بچه‌ها علاوه بر درس کار هم مى‌کنند، به ورزش هم مى‌پردازند. در آن‌صورت بازيکنان ”مدرسه“ بازي، خود آنها سالن ورزش و کارگاه تعميرات نيز به‌وجود مى‌آورند و ”دانش‌آموزان“ براى راهپيمائى و يا جمع‌آورى گل‌ها براى مجموعهٔ گُل خشک فرستاده مى‌شوند.


نظارت بر بازى کودکان به آموزگار امکان مى‌دهد تا نقصان معلومات کودکان را از محيط مدرسه مشخص سازد و در برنامه‌هاى آيندهٔ خود در رفع آن نواقص بکوشد.


براى جالب‌تر ساختن ”دبستان“ بازي، از دانش‌آموزان کلاس اول که اکثراً به مهمانى گروه آمادگى کودکستان مى‌آيند کمک گرفت. اينها ضمن اجراء نقش دانش‌آموز در بازى کودکان را با مقررات کلاس، رفتار معلم و رفتار نوآموزان آشنا مى‌سازند. مثلاً دانش‌آموز کلاس اول که با علاقه‌مندى در ”دبستان“ بازى شرکت جسته است به يکى از ”دانش‌آموزان“ چنين مى‌‌گويد: ”حرف نزن، زيرگوشى پچ‌پچ نکن، هر وقت سؤال کردند، جواب بده. توى کلاس ما اگه کسى حرف بزنه خانم معلم ديگه از او درس نمى‌پرسه. هر کى هم مى‌خواد بره بيرون، بايد دستشو بلند کنه و اجازه بگيره.“


گاهى شرکت مربى در بازى مفيد خواهد بود و او از طريق نقشى که بر عهده مى‌گيرد مى‌تواند بازى را پيشرفت داده و تازه‌هائى به آن بيفزايد. مثلاً هرگاه مشاهده کند که درسى به شکل يکنواخت و به مدت زيادى به طول مى‌انجامد و ”معلم“ که سخت سرگرم کار خويش است، خستگى و دلزدگى ”دانش‌آموزان“ را احساس نمى‌کند، در آن‌صورت نزد ”معلم“ رفته مى‌گويد:


”ببخشيد، من معلم آواز هستم، از روى ساعت حالا موقع درس من است. خوب است به دانش‌آموزان ده دقيقه تنفس بدهيد که بعداً سر درس آواز بيايند“. معلم بدين کار رضايت مى‌دهد. بازى دوباره گرم مى‌شود و سمت تازه‌اى پيدا مى‌کند.


بازي، بيانگر علاقهٔ کودکان است به آنچه که به تصور مى‌آورند و در عين‌حال اين علاقه را افزون مى‌سازد. کودکان دوست دارند که آن وجد و شعف و شگفتى و حيرتى که هنگام آشنائى با يک پديده، يک واقعيت و يک حادثه احساس کرده‌اند، دوباره و سه‌باره تکرار شود. علاقهٔ شديد آنها به بازى‌هاى ”اول مهر (۱)“، ”جشن الفبا (۲)“، ”کارگاه دبستان“، ”مسابقه در ورزشگاه“ گوياى اين امر است. آنها طى سال اين وقايع را در بازى‌هاى گوناگون خود منعکس مى‌سازند. ضمناً اين انعکاس تصوير ساده واقعيت آشنا نيست، بلکه ترکيبى است بغرنج و پيچيده از پديده‌هاى واقعى آميخته با تخيّلات کودکانه.


(۱) اول مهر روز گشايش مدارس است و در اين روز مراسم ويژه‌اى برگزار مى‌گردد. نوآموزان همراه با اولياء خود با دسته‌هاى گل در اين مراسم شرکت مى‌کنند.


(۲) جشن الفبا مراسمى است که نوآموزان پس از پايان کتاب الفبا برپا مى‌کنند. در اين جشن آنها ضمن سپاسگزارى از ”الفبا“ با آن خداحافظى مى‌نمايند.


کودکان در جريان بازى غالباً ناقص بودن معلومات خود را دربارهٔ مدرسه احساس مى‌کنند و خواهان کسب آگاهى بيشترى هستند و از اين‌رو هنگام بازديدهاى بعدى از دبستان‌ها و ملاقات و صحبت با دانش‌آموزان ابراز تمايل مى‌کنند که دفترها و کتاب‌هاى آنها را ببينند و دربارهٔ اردوگاه‌هاى تربيتى و محفل‌هاى هنرى از آنها پرسش کنند. غالب اوقات کودکان با پرسش‌هائى از هم معلومات خود را دربارهٔ مدرسه تکميل مى‌کنند: ”ساسان تو داداشت مدرسه ميره، بگو ببينم چه‌جور درس ميخونه؟“، ”مادر ناهيد معلمه، ازش بپرسيم که مادرش چه‌جورى تو کلاس درس ميده“. و برخى نيز اطلاعات خود را در اختيار دوستان مى‌گذارند: ”معلم آرام درس ميده، داد و بيداد نميکنه“؛ ”معلم بايد خيلى عاقل باشه تا بتونه به بچه‌ها درس ياد بده“؛ ”بچه‌ها تو کلاس بايد به درس خوب گوش کنند تا معلم مجبور نشه صد دفعه تکرار بکنه“.