از بسيارى از کودکان علاقه و محبت نسبت به يکديگر در سال‌هاى نخست زندگى يعنى از دو - سه سالگى پديد مى‌گردد. کيفيت روابط کودکان عموماً بستگى به وضع تربيت آنان در خانواده و در کودکستان دارد. در کودکستان کودکان ارشد (۷-۵ سال) با علاقهٔ فراوان باهم آميزش و بازى مى‌کنند. بين برخى کودکان مناسبات دوستانهٔ بسيار نزديک به‌وجود مى‌آيد، به‌طورى‌که پيوسته باهم هستند، صحبت و بازى مى‌کنند و در شادى و اندوه يکديگر شريک هستند.


براى پرورش دوستى در کودکان مى‌توان به مقياس وسيعى از بازى بهره جست. نياز کودک به معاشرت و بازى به آموزگاران در حلّ مسائل گوناگون تربيتى يارى مى‌رساند: تربيت اخلاقي، پرورش خصايل اجتماعى و جمع‌گرائى و خصايل اخلاقى ديگر. مربى ضمن تشويق کودکان به داشتن دوستان صميمى از اين دايرهٔ محدود نيز فراتر رفته و مى‌کوشد مناسبات دوستانه و رفيقانه ميان همهٔ کودکانِ گروه برقرار سازد، مناسباتى که خصايل انسان‌دوستى را در ايشان به‌وجود آورده و رشد مى‌دهد. گرچه انتخاب دوست به‌منظور برآوردن نياز به بازى و معاشرت صورت مى‌گيرد، خصايل شخصى دوست آينده عامل اصلى در اين انتخاب به‌شمار مى‌رود: درستکار و منصف بودن، دلسوز و مهربان بودن، آمادگى يارى‌رسانى به ديگران، مهارت در بازى و برخى صفات و خصايل ديگر.


عشق و علاقهٔ مفرط کودکان به فراگيرى و پويندگي، راه را براى پيوند دوستانهٔ آنان در بازى فراهم مى‌سازد و به پيشرفت و تکامل بازى‌هاى خلاّق و پرمضمون کمک مى‌کند. حال ببينيم چه نيروئى در بازى نهفته است و چه خصوصياتى را شامل است که مى‌توان از آنها براى حلّ مسائل مهم اخلاقى يارى جست؟ کودک در بازي، بيش از هر فعاليت ديگر، قادر است استقلال خويش را ظاهر سازد. او خود سوژهٔ بازي، وسايل و ابزار بازى و همبازى‌ها را انتخاب مى‌کند؛ مقصد و راه عملى ساختن آن را تعيين مى‌کند و آغاز و انجام بازى را مشخص مى‌سازد. براى اينکه بازى او جالب‌تر از آب درآيد از معلومات و مهارتى که خود به‌دست آورده بهره مى‌گيرد. در بازى‌ها، به‌ويژه در بازى‌هاى مستقل، احساسات کودکان نسبت به محيط و نسبت به افراد و کاروبار آنها به نحو درخشانى منعکس مى‌گردد.


به اين ترتيب فعال بودن خود کودکان، در پيشبرد بازى تأثير فراوان دارد. بازى امکانات فراوانى براى اعمال مستقلانهٔ کودک در اختيار او مى‌گذارد و او مى‌تواند آزادانه عمل کند و در چارچوب برنامه‌هاى از پيش تعيين شده محدود نباشد. به همين سبب هم رهبرى بازى و رهبرى روابط کودکان با يکديگر در بازي، از جنبهٔ تعليم و تربيتى خاصى برخوردار است. در اينجا شيوه‌هاى آموزشي، کاربردى ندارند. حتى در حالاتى که آموزگار لازم مى‌داند مستقيماً، مثلاً دربارهٔ انتخاب بازي، تقسيم نقش‌ها، رعايت مقررات بازى و غيره توصيه‌هائى بکند، نه به‌صورت دستورالعمل، بلکه به‌عنوان يک همبازى ارشد که حق تصميم‌گيرى را به‌عهدهٔ خود کودکان مى‌گذارد، بايد عمل کند. همچنين هنگامى که در بازي، رفتار کودک نسبت به همبازى‌هاى او در گروه شايستهٔ انتقاد است، آموزگار مى‌تواند به‌طور غيرمستقيم و به‌عنوان ايفاکنندهٔ نقشى در بازى به وى تذکر بدهد. مثلاً دختر بچه‌اى به نام ”ليلا“ در نقش يک پزشک نسبت به بيماران خود رفتارى ناشکيبا دارد. آموزگار مى‌‌گويد: ”دکتر، ناراحت نباشيد، شما وقت کافى براى معاينهٔ همهٔ بيماران داريد. شما ديديد که وقتى با تهمينه و پسر خود با مهربانى صحبت کرديد دستورات شما را چه خوب انجام دادند.“ بديهى است که چنين برخوردى به ادامهٔ صحيح بازى کمک خواهد کرد.


به‌طورى‌که ديده مى‌شود، در بازى‌ها دو نوع رفتار از کودکان ظاهر مى‌گردد، يکى رفتار خيالى و تصورى است که مربوط به نقش و موضوع بازى است، و ديگرى رفتار واقعى که مناسبات همبازى‌ها با يکديگر است. به‌عبارت ديگر آنچه بايد باشد و آنچه که هست. اين دو طرز رفتار به هم نزديک هستند و گاهى کاملاً يکى مى‌شوند، و اين نکته است که آموزگار را خوشحال مى‌سازد: زيرا کودکان گروه او نه تنها قادر هستند جنبه‌هاى پرارزش زندگى اجتماعى افراد را ضمن ايفاء نقش آنها نمايش دهند، بلکه ميان خود نيز موازين دوستى و همکارى را رعايت مى‌کنند، در تعيين موضوع بازى و تقسيم نقش‌ها همکارى مى‌کنند و در تهيهٔ لوازم و وسايل بازى به يکديگر مساعدت مى‌ورزند.


ضمناً، جدائى اين دو طرز رفتار نيز کراراً مشاهده مى‌گردد.


کودکان رفتار تصورى خويش را در نقش، به نحو درخشانى ظاهر مى‌سازند. اما در رفتار واقعى آنها با يکديگر، جنبه‌هاى منفى آشکار و نهان وجود دارد: از بازى خارج مى‌شوند، قهر مى‌کنند، نمى‌خواهند حرف گوش کنند و ديگر رفتارهاى کودکانه.


بازي، به‌مثابهٔ وسيله‌اى براى تربيت کودکان، بايد داراى مضمون اخلاقى باشد. بازى‌هاى موضوع‌دار و نقشه‌دار که داراى مضامين اخلاقى است، به پرورش و تکامل مناسبات دوستانه ميان بازيکنان کمک مؤثر مى‌کند. کودکى که در بازى نقش قهرمانى را ايفاء مى‌کند، کوشا است که در کردار خويش همان خصايل اخلاقى يعنى شجاعت، کمک به ديگران، تعليم دانش‌آموزان، نجات اشخاص و خصايل ديگرى از اين دست را کسب کند و اين کوشش در شکل بخشيدن به شخصيت وى حائز اهميت بسيار است. مربى ضمن تشويق کودکان به اين نوع بازى‌ها، در عين‌حال، به طرق گوناگون کردار و رفتار صحيح در خانواده و با همبازى‌ها را به آنها مى‌آموزد.


در برنامه‌هاى گروه‌هاى آمادگى در کودکستان‌ها، مسائل تربيتى مانند احترام به بزرگسالان، آموختن نظم و ترتيب، آموزش مناسبات دوستانه ميان کودکان (صحبت مؤدبانه با يکديگر، احترام به نظرات همبازى‌ها، دلسوز بودن نسبت به‌هم، توجه به خردسالان، دفاع از ضعيفان، کمک به ديگران) و ارزيابى صحيح رفتار خود و ديگران بايد گنجانده شود. هرگاه آموزگار نسبت به دوستى ميان کودکان توجه ويژه مبذول دارد، جنبه‌هاى اخلاقى و معنوى اين دوستى که همانا دلسوز بودن نسبت به ديگران، مهربان بودن، گذشت، تمايل به يارى رسانيدن به همبازى‌ها است به نحو درخشانى نمايان مى‌گردد. پرورش دوستى ميان کودکان يقيناً در اعمال و رفتار، و در گفتار نيک آنان منعکس مى‌شود.