کودک اسباب‌بازى‌هاى خود را دوست دارد و به آسانى حاضر نمى‌شود آنها را با کودک ديگرى تقسيم کند؛ زيرا حس مالکيت در آنان بسيار قوى است. او آنچه را دوست دارد متعلق به خود مى‌داند و حاضر نيست به کودکان ديگر بدهد.


بنابراين، پدر و مادر نبايد به کودک فشار بياورند يا او را به‌خاطر سخاوت نداشتن سرزنش کنند. وقتى کودک هنوز معنى سخاوت را نمى‌داند و براى آن آمادگى ندارد، از اين سرزنش به‌جز تحقير کودک و در هم شکستن، اعتماد به نفس (Self confidence) او چه سودى عايد مى‌شود؟ در واقع، همان‌قدر که سخاوت در بزرگترها صفتى پسنديده است، خودخواهى در کودک نيز امرى طبيعى است.


سخاوت پيدا کردن مستلزم اين است که کودک، در وهلهٔ اول، احساس مالکيت را درک کرده باشد و يک يا چند شيء را در تملک خود بداند.


وقتى کودک معنى ”مال من“ را مى‌فهمد، نشاط فوق‌العاده‌اى پيدا مى‌کند. حالا او با دنياى اطراف خويش آشناتر شده و اعتماد به نفس و استقلالى براى خود يافته است. اين مرحله‌اى مهم از رشد کودک است که پدر و مادر نبايد اهميت آن را ناديده بگيرند و با در هم شکستن اين استقلال کودک، به روحيهٔ او لطمه بزنند.


مقارن همين احوال، کودک پى مى‌برد که بعضى چيزها مال او نيست و البته از اين بابت ناراحت مى‌شود، ولى به خاطرجمعى از اينکه بعضى چيزها مال او هست، ياد مى‌گيرد که اشياء ديگر را به اشخاص ديگر ربط دهد و کم‌کم تلفيقى از مفهوم ”مال من“ و ”مال تو“ يا ”مال او“ در ذهن او پيدا مى‌شود.


در اين مرحله، هرچه به مالکيت او احترام بگذاريد، احترام به مالکيت شما را ياد مى‌گيرد. درک مفاهيم مالکيت (مال من، مال تو، مال او) مشارکت، هديه دادن، قرض دادن همانند ديگر مراحل رشد کودک، به‌تدريج شکل مى‌گيرد.


کودکان نوپا دوست دارند در کنار هم باشند، ولى با يکديگر بازى نمى‌کنند، بايد مواظب بود که با يکديگر درگير نشوند و اسباب‌بازى‌ها را از دست هم نگيرند. به همين دليل، بازى با يک اسباب‌بازى براى دو کودک نوپا بسيار زود است. کودک نوپا چيزى را که مورد علاقهٔ او است، با خود به همه جا مى‌برد و اگر آن را از دست او بگيرند، فرياد مى‌کشد؛ مگر اينکه چيز ديگرى به او بدهند و او را سرگرم کنند.


اگر کودک دوساله‌اى از دادن اسباب‌بازى‌هاى خود به ديگران خوددارى مى‌کند، رفتارى طبيعى و مناسب دو سالگى دارد. او، با بزرگتر شدن، به کودکان ديگر علاقه پيدا مى‌کند و از بازى با آنان لذت مى‌برد. احساس بخشش و انسان‌دوستى به نحوى بسيار تدريجى در او شکل مى‌گيرد.


اگر از او بخواهيد اسباب‌بازى مورد علاقهٔ خود را در اختيار کودکى ديگر قرار دهد، تصور مى‌کند که همه بسيج شده‌اند تا شيء مورد علاقهٔ او را از او بگيرند. پافشارى در اين زمينه او را نسبت به اسباب‌بازى موردنظر حريص‌تر مى‌کند و احساس مالکيت او را قوت مى‌بخشد. کودک، وقتى به سه‌سالگى رسيد و از بازى با کودکان ديگر لذت مى‌برد، مى‌توان بازى‌هاى جمعى را به او آموزش داد.


کودک ضمن اينکه براى بازى‌هاى جمعى آماده مى‌شود، ولى هنوز خيلى از مفاهيم مرتبط با بازى را درک نکرده است. مثلاً: روزى فرزند شما با خوشحالى از زمين بازى به خانه برمى‌گردد و شما مى‌بينيد که در ميان مشت فشردهٔ کوچک خود چند تيلهٔ رنگى دارد. او، در پاسخ پرسش شما، با خاطرجمعى جواب مى‌دهد: ”با ژاکتم عوض کردم!“ بله، او واقعاً ژاکت پشمى نوِ خود را همراه ندارد. نمى‌توان باور کرد. اما آقا کوچولوى شما آن را با چند تيلهٔ شيشه‌اى ارزان‌قيمت عوض کرده است و حال شما بايد به دنبال ژاکت از دست رفته‌ٔ او بگرديد! در موقعيت‌هاى ديگر، شرايط از اين هم بدتر خواهد بود. کودک شما متهم به دزديدن ماشين اسباب‌بازى از بچه‌هاى همسايه مى‌شود و شما اين ماشين را در اتاق او پيدا مى‌کنيد! اما فرزند شما با صداقت مى‌گويد: ”من اين ماشين را فقط قرض کرده‌ام.“


هديه دادن، تعويض کردن، و دزديدن؛ کودک سه‌ساله نمى‌تواند معانى همهٔ اينها را تشخيص دهد. او در مورد دادن و گرفتن، قرض کردن، پس دادن و باهم استفاده کردن، يا مال من و تو به‌تدريج تجربه خواهد اندوخت. اگر اسباب‌بازى‌اى را در اين سن برداشت، از نظر اخلاقى (Moral) دزدى به‌شمار نمى‌آيد. کودک سه‌ساله مايل است آنچه را دوست دارد، داشته باشد و از ارزش واقعى آن هيچ‌گونه اطلاعى ندارد.


کودک سه‌ تا چهارساله ياد گرفته است که مادر را رها کند و با کودکان ديگر به بازى بپردازد. او نخست نمى‌داند چگونه بازى کند و از معناى نوبت نيز سر در نمى‌آورد. بنابراين، در اوقاتى مانند توپ بازى بايد به او ياد داد که نوبت را رعايت کند.


همچنين، کودک در اين سن دوست دارد عروسک خود را به کودکان ديگر نشان دهد، ولى آن را محکم به سينهٔ خود مى‌فشارد و از دادن عروسک به ديگران امتناع مى‌ورزد. او دلش مى‌خواهد که با ديگران معاشرت کند، ولى هنوز آماده نيست مشکلاتى را که ميان او و همبازى او (Play mate) ايجاد مى‌شود، حل کند و بايد حتماً بزرگتران در اين موارد دخالت کنند.


کودک چهارساله هنوز به آن اندازه دست و دلباز نشده است که اسباب‌بازى مورد علاقهٔ خود را براى بازى به کودک ديگر واگذار کند. اما ممکن است چيز ديگرى را که فعلاً به آن نياز ندارد، در اختيار ديگرى قرار دهد. به‌هر حال، هنوز زود است که اين قبيل کودکان را به حال خود گذاشت و بايد هميشه يک نفر دورادور مراقب آنان باشد تا نوبت را رعايت و با اسباب‌بازى‌هاى خود مشترکاً بازى کنند. کودکان پنج‌ساله بسيار علاقه‌مند هستند که در نمايش‌هاى کودکانه شرکت جويند و نقشى داشته باشند و بازى‌هائى مانند ”خانه‌بازي“ يا ”مهمان‌بازي“ يا ”دکتربازي“ و يا ”فروشگاه‌بازي“ از بازى‌هاى مورد علاقهٔ کودکان پنج‌ساله، چه پسر و چه دختر، است.


اين‌گونه کودکان به فعاليت‌هاى گروهى (Group activitys) و بازى‌هاى جمعى (Group plays) علاقهٔ وافر دارند، ولى در عين حال به بازى‌هاى انفرادى نيز تمايل بسيار نشان مى‌دهند.


کودک در اين سن، نوبت گرفتن در بازى را زود ياد مى‌گيرد و به آنچه به ديگران تعلق دارد، احترام مى‌گذارد و ديگر اسباب‌بازى‌هاى ديگران را از دست آنان نمى‌قاپد و به زور از دست آنها نمى‌ربايد. البته، ممکن است هنوز نزاع و دعوا ميان اين کودکان ديده شود؛ ولى نه به آن اندازه که مراقبت دائم لازم باشد.


بزرگسالان، در عين حال که به‌کار ديگرى مشغول هستند، بايد دورادور نيز مراقب آنان باشند. کودک، در هنگام ورود به مدرسه، به آن حد از توانائى رسيده است که ميان مال من و مال ديگرى تفاوت قائل شود. کودک، در اين سن مى‌بايستى مالک چيزى باشد، براى مثال، در منزل، تا حد امکان، اتاق جداگانه‌اى داشته باشد و اگر امکان ندارد يک کمد مخصوص و يا تاقچه‌اى از اتاق، جعبه، کارتن و يا گوشه‌اى از اتاق را به او اختصاص دهيد تا وسايل خود را، دور از دسترس ديگران، نگهدارى کند. او، به اين ترتيب، حس مالکيت و مراقبت از وسايل خود را ياد مى‌گيرد.


والدين نيز مى‌بايستى به ادعاء حق مالکيت فرزند خود احترام بگذارند. مانتو و يا کاپشن کوتاه شده و يا اسباب‌بازى‌اى را که بدون استفاده مانده است، بى‌اجازهٔ او به ديگرى و يا برادر و خواهر کوچکتر او نبخشيد. بايد از کودک بپرسيد مايل است چه چيزى را حفظ کند و چه چيزى را ببخشد. اگر حاضر نيست از وسايلى که به‌نظر شما زيادى است صرف‌نظر کند، به عقيده‌ٔ او احترام بگذاريد.


وقتى کودک اجازه داشته باشد آنچه را به او تعلق دارد پيش خود نگه دارد و يا مجبور نباشد همه چيز را با ديگران تقسيم کند يا هديه دهد، ارزش مالکيت (Ownership value) را به درستى درخواهد يافت و خواهد آموخت که چرا نمى‌تواند چيزى را که مال او نيست، بردارد. در حال حاضر، چاره‌اى نداريد به‌جز اينکه توجه داشته باشيد وقتى از خانهٔ دوستى و يا کودکستان يا از محل بازى به خانه برمى‌گرديد، آيا جيب شلوار کوچولوى شما پر شده به‌نظر مى‌رسد يا خير! بهتر است از کوچولوى خود بخواهيد جيب‌هاى خود را بگردد و ببيند آيا چيزى که به او تعلق ندارد و دوست او در جستجوى آن است در آنجا فراموش شده است يا نه! او را سرزنش يا تنبيه نکنيد، بلکه از فرزند کوچک خود بخواهيد آن را سريع به صاحب خود بازگرداند.


در هنگام خريد از مغازه‌ها نيز دقت کنيد چيزهائى که در دسترس او قرار گرفته‌اند، به‌سرعت به داخل جيب او سقوط نکنند! شما بايد همواره توضيح دهيد که نمى‌توان بدون پرداخت بها چيزى آن را از داخل مغازه بيرون برد. به‌تدريج کودک شما خواهد آموخت آنچه را به ديگران تعلق دارد بشناسد و به آن احترام بگذارد.


متأسفانه، به‌دليل ناآشنائى پدران و مادران با مسئلهٔ احساس مالکيت کودکان و نقش آن در رشد شخصيت (Personality development) آنان، آسيب‌هاى (Phathology spiritual psycho) روحى - روانى جبران‌ناپذيرى بر شخصيت کودک وارد مى‌آورند.


به‌طور مثال، با آمدن کودکى به‌عنوان ميهمان در خانه، پدر و مادر سعى دارند به کودک تفهيم کنند که اسباب‌بازى‌هاى خود را به کودک ميهمان بدهد. به او تلقين مى‌کنند که کودک ميهمان دوست تو است و بايد با اسباب‌بازى‌هاى تو شريک شود. در صورتى‌که کودک در مقابل نظر پدر و مادر مخالفت کند آنان، ابتدا با تشويق و تحميق - ”اگر اسباب‌بازى‌هايت را بدهى براى تو سه‌چرخه مى‌خرم، تو بچهٔ خوبى هستي، تو بچه‌ها را دوست داري، مهرباني، عاقلي“، سپس با تهديد و تنبيه - ”اگر اسباب‌بازى‌هايت را ندهى دوباره تو را به ميهمانى نمى‌برم، برايت دوچرخه نمى‌خرم و ...“، کودک را وادار مى‌کنند که بر خلاف ميل باطنى خود، اسباب‌بازى‌هاى خود را به کودک ميهمان بدهد. در صورتى‌که در همين زمان حس مالکيّت در کودک گُل کرده و با ندادن اسباب‌بازى به کودک ديگر مى‌خواهد اعلام کند که اينها در مالکيت من است و اگر به ناچار اسباب‌بازى‌ او را به کودک ميهمان بدهد به‌خاطر اين است که از توجه و محبت پدر و مادر محروم نشود (نياز به توجه مثبت در نزد کودک از نياز به مالکيت اساسى‌تر است).


در حالت ديگر، کودک مايل است بهترين و گرانبهاترين اسباب‌بازى خود را به بچهٔ ميهمان و يا همسايه بدهد. در اين موقعيت است که حس ايثار، گذشت، تعاون و همکارى در کودک زنده مى‌شود و او مى‌خواهد شادى‌هاى خود را با دوستان تقسيم کند. در اين حالت نيز متأسفانه با مخالفت و مقاومت پدر و مادر روبه‌رو مى‌شود و با پيام‌هاى کلامى و غيرکلامى (اخم کردن، ابرو بالا انداختن، نگاه‌هاى زهرآگين، بعداً بازى کن، عروسک باترى ندارد و ...) به کودک مى‌گويند که اسباب‌بازى خصوصى است و ديگران نبايد به آن نزديک شوند و با آن بازى کنند. در هر دو حالتى که والدين دخالت و اظهارنظر کرده‌اند، ميل دروني، رغبت، خواست قلبى و تشخيص کودک را ناديده گرفته و به روح استقلال‌طلبى و اعتماد به نفس او آسيب زده‌اند.