بعضى از پدر و مادرها از بى‌نظمى کودک خود شکوه دارند و چنين مى‌گويند که کودک آنها، پس از پايان بازي، اسباب‌بازى‌هاى خود را به حال خود رها مى‌سازد و در جمع و جور و مرتب کردن آنها کمکى نمى‌کند.


کودکان، از همان خردسالي، بايد ياد بگيرند که اسباب‌بازى‌هاى خود را شخصاً جمع و مرتب کنند و اين خود آغاز مرحلهٔ آشنا‌سازى کودکان با قواعد نظم و ترتيب، نگهدارى و مراقبت از اسباب‌بازى‌ها و وسايل است.


کودکان خردسال در مقابل جريان بازى خيلى زود واکنش نشان مى‌دهند و هر آنچه صورت بازى داشته باشد، سبب خوشحالى و جلب توجه آنان مى‌شود.


از اين‌رو، پدر و مادر، به‌وسيلهٔ بازي، مى‌توانند خيلى از مفاهيم اخلاقي، اجتماعي، تربيتى و عادت‌هاى رفتارى را به کودکان ياد دهند. بعضى از خواسته‌ها و انتظارات پدر و مادر با توانائى‌ها و مراحل رشد کودک متناسب نيست. کودکان، پيش از رسيدن به سه و نيم تا چهار سالگي، نمى‌توانند اشياء را مرتب بچينند؛ زيرا قدرت سازماندهى آنان براى مرتب کردن چيزها، تقسيم‌بندى آنها و جدا ساختن مجموعه‌ها کافى نيست.


بعضى اوقات، روش‌هاى تربيتى پدر و مادر درست نيست و کودک را به مقاومت، لجاجت و سهل‌انگارى وامى‌دارد.


بدين‌منظور، روش‌هاى صحيح برخورد پدر و مادر با کودکان دربارهٔ نحوهٔ مرتب‌ کردن اسباب‌بازى‌ها به‌شرح زير پيشنهاد مى‌شود:


- مادر به کودک خود مى‌گويد: ”خوب، حالا ببينم کى زودتر کار خود را تمام خواهد کرد؛ تو يا من؟ تا تو اسباب‌بازى‌هاى خود را جمع مى‌کني، من هم ظرف‌ها را مى‌شويم و ميز را تميز مى‌کنم. فقط همه چيز بايد منظم انجام شود و عجله‌اى در کار نيست.“ اين يکى از روش‌هاى مادر شهره بود که سد راه بهانه‌گيرى‌هاى شهره مى‌شد.


اين مادر هوشيار، بار ديگر از روش ديگرى استفاده کرد: ”شهره جان، خودت را آماده کن تا به گردش برويم. همهٔ اسباب‌بازى‌ها، به‌جاى خود! عروسک نلي، نگاه کن شهره چطور مى‌خواهد وسايل خودش را مرتب کند. بعداً يواشکى به من بگو شهره باسليقه است يا نه، باشد؟“


مادر سپس خم مى‌شود و وانمود مى‌کند که در گوش عروسک چيزى مى‌گويد. شهره کنجکاو مى‌شود!


”به عروسک نلى چه گفتي، به من هم بگو.“


”نه، اين يک راز است بين من و نلي. هر وقت که اسباب‌بازى‌هاى خود را جمع کردي، آن را خواهى فهميد. درست است نلي؟ بعد مى‌توانيم به او هم بگوئيم.“


عروسک نلي، که گوئى نظاره‌گر کارهاى صاحب کوچولوى خود است، (با کمک مادر) به حرکت درمى‌آيد و در محل مناسب قرار مى‌گيرد. مادر از اتاق خارج مى‌شود. دخترک با عجله اسباب‌بازى‌ها را داخل جعبه سرازير مى‌کند، به‌طورى‌که در جعبه بسته نمى‌شود.


شهره نگاهى به عروسک مى‌اندازد. به‌نظر مى‌رسد که نگاه او خشمگين و عصبانى است. خوب چه مى‌شود کرد!


شهره بار ديگر، اسباب‌بازى‌ها را روى زمين خالى مى‌کند و اين‌بار مى‌کوشد تا آنها را با نظم و دقت داخل جعبه بچيند.


سرانجام کار به پايان مى‌رسد. مادر داخل مى‌شود، عروسک را در بغل مى‌گيرد و آهسته با او به حرف زدن مى‌پردازد.


دخترک نظاره‌گر است. آيا مادر سؤال مى‌کند؟


”دختر من، خيلى باسليقه و منظم است. آفرين به او. مگر نه عروسک نلي؟“


عروسک (با کمک مادر) سر خود را به علامت تصديق تکان مى‌دهد.


دخترک يادآورى مى‌کند: ”خوب حالا راز را بگو.“


مادر دوباره آهسته با عروسک حرف مى‌زند: ”بهتر است به شهره هم بگويم.“ و عروسک سر خود را تکان مى‌دهد.


”عروسک نلى به من آهسته گفت که من شهره را خيلى دوست دارم، چون او خيلى منظم است و اسباب‌بازى‌هاى خود را خيلى دوست دارد و از آنها مراقبت مى‌کند.“


- کودکى که حاضر نبود اسباب‌بازى‌هاى خود را جمع و جور کند. مادر اين کودک به دنبال روش صحيحى بود تا او را به جمع‌آورى اسباب‌بازى‌هاى خود ترغيب کند. مادر يکى از عروسک‌هاى کودک را در بغل گرفت و براى او (عروسک) قصهٔ پسرى را گفت که نمى‌خواست اتاق خود را مرتب کند. مادر چنين شروع کرد:


”يک فرشتهٔ خوب ظاهر شد و گفت کاش اين بچه مى‌توانست زبان اسباب‌بازى‌هاى خود را بفهمد. آن‌وقت او شنيد که عروسک‌هاى خرس و خرگوش دارند گريه مى‌کنند، چون آنها تمام شب در کنار جعبه‌اى افتاده بودند و نمى‌توانستند توى ”باغ‌وحش“ بخوابند. خرگوش آه مى‌کشيد، چون يک عالمه لگو، مکعب و ماشين کمپرسى روى پشت او سنگينى مى‌کرد. مهره‌ها مى‌ترسيدند، چون هر کدام به تنهائى در گوشه‌اى از اتاق افتاده بودند و نمى‌توانستند يکديگر را ببينند. يک عروسک به‌صورت معلق پشت بخارى افتاده بود و از فشارى که به سر او وارد مى‌شد ناراحت بود و گريه مى‌کرد که چرا او را توى تختش نگذاشته‌اند تا بخوابد.


مادر گفت همهٔ اسباب‌بازى‌ها غمگين هستند. بچه که دلش نمى‌خواست اين‌طور باشد، شروع کرد به جمع و جور کردن. اول عروسک را از پشت بخارى بيرون آورد. مادر گفت: ”عروسکت را اين‌جا بياور. ما بايد بگذاريم فورى بخوابد. گمان مى‌کنم از شدت ناراحتى و بى‌خوابى سرش گيج مى‌رود.“ پس از اينکه آن را آوردم، خرسم را هم پشت کمد لباس‌ها پيدا کردم و ماشينم را از پشت مبل. بالاخره اتاق مرتب شده بود. من و مادرم خوشحال بوديم که حالا همه چيز درست شده است.


مادر مرا روى زانو نشاند و گفت: ”حالا همهٔ اسباب‌بازى‌ها خوشحال هستند که مى‌توانند بخوابند.“ من خودم را کاملاً به مادر چسباندم و خوشحال بودم که مرا محکم در آغوش گرفته است، و توانسته‌ام رضايت و خشنودى او را فراهم سازم.


- روش ديگرى که مادر به‌کار گرفت، جمع و جور کردن اسباب‌بازى‌ها را براى کودک به بازى شيرين و دلچسبى تبديل کرد.


نکتهٔ صحيح تربيتى را که مادر رعايت کرد، اين بود که نيم‌ساعت پيش از پايان بازى به کودک تذکر داد که وقت بازى به پايان رسيد، حالا بيا اسباب‌بازى‌ها را جمع و جور کنيم. مادر به اين ترتيب عمل کرد:


مادر مى‌پرسد: ”توپت کجاست؟“ من به دنبال آن مى‌گردم و مى‌گويم: ”اينجا.“ مادر مى‌گويد: ”لطفاً توپ را پيش من بياور!“ من توپ را برمى‌دارم و مى‌خندم. مادر مى‌پرسد: ”توپ توى کدام سبد مى‌رود؟“ من جواب آن را مى‌دانم، چون مادر روى آن سبد يک توپ نقاشى کرده است. توپ را به داخل آن مى‌اندازم. مادر کارم را تأييد مى‌کند: ”درست است!“ بدين‌ترتيب، ما هر روز غروب اين‌طور باهم بازى مى‌کنيم.


من حالا تمام اسباب‌باز‌ى‌هاى خود را مى‌شناسم و مى‌دانم بعضى از آنها شب‌ها در کدام سبد مى‌خوابند. بعد هر روز صبح آنها سرحال هستند و مى‌توانند با من بازى کنند.


- مادر قصه‌ای از دوران کودکی خودش بیان می‌کند که اسباب‌بازی‌های خود را به‌صورت منظم و مرتب سر جایش می‌گذاشته است.


- و قتى کودک مشغول جمع‌آورى اسباب‌بازى‌هاى خود است، مادر او را تشويق و رضايت خودش را اعلام مى‌کند.