بازى که بازتابى است از زندگى اجتماعي، تأثير اساسى بر پرورش همه‌جانبهٔ کودک دارد. گروه بازي، يک سازمان اجتماعى است که در آن همکارى متقابل، تابعى است متقابل و نظارت متقابل برقرار است. در بازى‌ها، زير نظر مربي، همکارى و هميارى کودکان رفته‌رفته شکل عادت به خود مى‌گيرد.


در گروه بازي، همهٔ کودکان حق دارند در کوشش و فعاليت گروه شرکت کنند، هر يک مى‌تواند فکر تازه‌اى ارائه دهد و پيشنهاد جديدى مطرح سازد، اعضاء گروه مى‌توانند خود در مورد يک بازى تصميم بگيرند و مسائل مورد اختلاف را شخصاً حل و فصل کنند. در چنين جمعي، نخستين سنت‌هاى مربوط به بازى پديد مى‌گردد و يک نوع ”افکار عمومي“ به‌وجود مى‌آيد که رفتار افراد را هدايت مى‌کند و مناسبات ميان آنها را تنظيم مى‌کند. اين ”افکار عمومي“ در حقيقت معيارى است جهت ارزيابى کردار خود و دوستان.


کودکان ضمن بازى با همديگر، خصايل زندگى جمعى را کسب مى‌کنند: توافق با يکديگر، احترام به انديشه‌هاى ساير کودکان، ابراز حسن‌نظر نسبت به بازى‌هاى ديگران و کمک همه‌جانبه به آنها.


خردسالان به‌تدريج از محيط و اشياء و پديده‌هاى پيرامون خود، از وسايل و اسباب خانه، از کار بزرگسالان (مادر، مربي، پزشک و ديگران) معلومات معينى جمع‌آورى مى‌کنند. آنها نه تنها نسبت به اعمال آدم‌هاى پيرامون خود، بلکه نسبت به خواسته‌ها و نگرانى‌ها و روابط آنها با يکديگر نيز توجه دارند. اين خردسالان با معلومات اکتسابى قادر هستند براى خود بازى‌هائى در موضوع‌هاى گوناگون بيافرينند، مثلاً دکتربازي، مغازه‌بازي، آرايشگاه‌بازي، اتوبوس‌بازى و غيره. اما به آسانى موضوع بازى را فراموش مى‌کنند و آن را تغيير مى‌دهند و ضمناً فقط با هدايت دائمى مربى مى‌توانند باهم بازى کنند.


[”زري“ - دختر بچهٔ سه‌ساله براى نخستين‌بار همراه با مادر خود به آرايشگاه رفته بود. روز بعد که به کودکستان آمد، عروسک‌ها و بازيچه‌هاى خود را جمع کرد و به آرايش موهاى آنها پرداخت. عروسک و خرسک و خرگوش‌ها ... را جلو آينه نشاند و شانه به دست خود گرفت و مشغول کار شد. هنوز چند دقيقه‌اى نگذشته بود که به مشتريان خود (عروسک‌ها و بازيچه‌ها) گفت: ”بسيار خوب، همگى سرهاتون رو درست کردين، همتون خوشگل شدين، حالا من ميرم خونه“، اسباب‌بازى‌ها را همان‌جا گذاشت و رفت مشغول کارهاى خانه شد.


مربى که توجه ساير کودکان را به اين بازى مشاهده کرد، تصميم گرفت آن را ادامه داده و تکميل کند: ”زري، تو آرايشگر هستي؟ پس چرا به کارت ادامه ندادي؟ ببين چند تا مشترى اومدن به آرايشگاه تو: خانم خرگوشه، خاله خرسه، عروسک‌ها. بيا ما باهم کار مى‌کنيم. اين جاى تو: صندلي، آينه، قيچي، شانه، ادلکلن، ماشين موزني. اين هم جاى من - منهم همه چيز دارم. خوب، حالا نوبت کيه؟ (انوشه با خرس کوچولوى خود آمد جلو.) بفرمائيد، سلام زرى سر بچهٔ شما رو چه جورى اصلاح کنه؟ اينجا بنشينيد، زرى آرايشگر خوبيه. حالا پهلوى من کى مياد؟ ... کودکان با عروسک‌ها نشسته و منتظر نوبت خود بودند.]


در اينجا آموزگار علاوه بر اينکه يک بازى مورد علاقهٔ کودکان را ادامه داد، برخى آداب و رسومات اجتماعى را نيز به آنان آموخت. کودکان با تقليد گفته‌ها و حرکات (آرايشگر - مربي)، هم معلومات خويش را در مورد کار بزرگسالان تکميل مى‌کنند، و هم طرز گفتار و رفتار مؤدبانه با ديگران را مى‌آموزند.



بازى کودکان بايستى سرشار از مضامين گوناگون و نيز دربرگيرندهٔ احساسات و انديشه‌هاى آنان باشد. در بازى‌ها مى‌بايستى رفتار و اعمال بزرگسالان و نيز محبت آنها نسبت به يکديگر متجلى گردد.


آموزگار به‌منظور متنوع، پربار و جالب ساختن بازى‌ها از شيوه‌هاى مختلف استفاده مى‌کند. مثلاً گفتگو با کودکان دربارهٔ مشاغل والدين آنها، گردش کودکان در جاهاى جالب مانند فروشگاه، آرايشگاه، مطب پزشک و غيره، جمع‌آورى تصاوير در مورد کار پزشک، آرايشگر، فروشنده و ديگران. همچنين مى‌توان از بازى‌هاى آموزشي، نمايشي، قرائت داستان‌ها و اشعار بهره گرفت.


هرگاه تهيهٔ برخى بازيچه‌ها و وسايل بازى بر عهدهٔ خود کودکان گذارده شود، بازى جالب‌تر و کامل‌تر خواهد شد. بديهى است که امکانان کودکان براى ساختن بازيچه بسيار محدود است، با وجود اين کوشش آنها در اين راه از طرفى علاقه به بازى را افزايش مى‌دهد، و از طرف ديگر به يگانگى آنها کمک مى‌کند.


در جريان بازى‌هاى جمعي، مربى که خود نقشى را بر عهده دارد، براى تهيهٔ بازيچه وظايفى بر عهدهٔ بازيکنان مى‌گذارد.


وظيفهٔ مربى در اينجا کمک به تشکيل بازى است. براى هر يک از کودکان کار مشخصى تعيين کرده و خود نيز همراه آنان در بازى شرکت مى‌کند. مثلاً در ساختمان کشتي، هر يک از کودکان ساختن بخشى از آن را به‌عهده مى‌گيرد و پس از پايان کار مربى همه را تشويق مى‌کند و سپس يک کاپيتان انتخاب کرده و خط سير سفر را تعيين مى‌کند. مربى به‌عنوان معاون کاپيتان براى کودکان دربارهٔ محل‌ها و بنادرى که از آنها مى‌گذرند صحبت مى‌کند.


کودک ضمن اجراء يک نقش، تنها به تقليد اعمال ظاهرى نقش اکتفاء نمى‌کند، بلکه احساسات و عواطف وى را نيز منعکس مى‌سازد. جذّابيت نقش سبب مى‌شود که کودک احساسات خودش را صادقانه بيان کند. در کودکان علاقهٔ مداوم به اجراء يک نقش مشاهده مى‌گردد، اما نداشتن اطلاعات و مهارت لازم براى ايجاد صورت صحيح بازى ممکن است سبب قطع بازى گردد. وظيفهٔ مربى آن است که علاقهٔ کودکان را به اجراء نقش معينى تشويق کند و در جريان بازى مهارت‌هاى لازم را به آنان بياموزد: ”بچه‌ها، ”فاطي“ آرايشگر جديد ما است. بيا اينجا، ”فاطي“، پهلوى من بايست و به من کمک کن. مى‌بيني، عدهٔ زيادى نوبت گرفته‌اند. حالا تو سر ”پري“ را درست کن، بيا، اين روبان را به گيسوهاى او ببند. موهاى عروسک او را هم مى‌بافيم، يکى را من و يکى را تو.“ مربى که با خصوصيات فردي، امکانات بازى و خواسته‌هاى هر يک از کودکان به خوبى آشنا است مى‌تواند يک ارتباط درونى مستحکم با کودکان برقرار سازد و اعتماد و دلبستگى آنان را نسبت به خود جلب کند.