نظريهٔ انرژى مازاد (Surplus Energy) يا کارآئى

نظريهٔ انرژى مازاد که به ”هربرت اسپنسر - H.Spencer“ نسبت مى‌دهند قبلاً توسط شاعرى به‌نام ”شيلر - Schiller“ عنوان گرديده بود و لذا به نظريهٔ اسپنسر و شيلر معروف است. طرفداران اين نظريه معتقد هستند که بدن مقدارى انرژى دارد که آن را به‌صورت فعاليت هدفدار يعنى کار و فعاليت بدون هدف! يعنى بازى مصرف مى‌کند. اسپنسر اعتقاد داشت حيواناتى که در ردهٔ بالاى سلسلهٔ تکاملى قرار دارند کليهٔ وقت و انرژى خود را صرف پيدا کردن غذا نمى‌نمايند بلکه انژرى مازاد خود را در فعاليت ديگرى به‌کار مى‌گيرند. ”شيلر“ معتقد است ”حيوان زمانى که احساس کمبود نمايد کار مى‌کند. زمانى که سرشار از انرژى است بازى مى‌کند و مازاد بر آن، فشارى است براى فعاليت. براساس اين نظريه هرگاه انرژى بدن از حدّ متعادل بيشتر شود و ارگانيسم افزايشى مازاد در انرژى خود احساس کند بازى جلوه‌گرى مى‌کند“ در اين نظريه اعتقاد بر اين است که ”نيروى وجودى انسان براى رفع حوائج و تأمين بقاء مصرف مى‌گردد و مازاد بر آن در راه‌هائى مصرف مى‌شود که در آن هدف‌هاى انتفاعى موردنظر نيست. ساده‌ترين و بى‌آلايش‌ترين اين فعاليت‌ها جهت صرف قواى مازاد ”بازي“ است ”لانگه“ معتقد است که هنر از بازى مى‌تراود و بازى فشار نيروى زايد ارگانيسم مى‌باشد که بر اثر مصروف گشتن آن، سرخوشى و سرمستى ايجاد شده و فرد متلذذ مى‌گردد.


”لوئي“ معتقد است نظريهٔ انرژى مازاد به‌عنوان نوعى شيوهٔ تبيين کلى بازي، دو نقطهٔ ضعف دارد: اولاً نمى‌تواند ميان اشکال مختلف بازى فرق بگذارد، ثانياً فقدان بازى را در گروه‌هاى معينى از کودکان از قبيل معلولان ذهنى که در مؤسسات ويژه زندگى مى‌کنند تبيين نمى‌کند.

نظريهٔ رفع خستگى

براساس نظريهٔ ”پاتريک - Patrik“ نظريهٔ رفع خستگى با عنوان ”تنش‌زدائى - Relaxation Theory“ اخيراً مورد توجه قرار گرفته است. انسان کنونى در فضاى پُر تحولى که قرار گرفته است روزبه‌روز بايد با تغييرت مختلف روبه‌رو شده و آنها را تحمل نمايد و با توجه به اينکه از لحاظ جسمى و روانى ظرفيت محدودى دارد در مقابل تغييرات روز‌به‌روز فزاينده گاهى مقاومت خود را از دست داده و به شيوه‌هاى ارتباطى غيرعادى و ناسالم پناه مى‌برد. پيشرفت تمدن، رشد مشاغل: پيچيدگى روز افزون زندگى و انجام کارهائى که به جنبش و حرکت بيشتر نياز ندارد به همراه هزاران نتيجهٔ ناخواستهٔ تمدن، خستگى و فشار روحى را به ارگانيسم‌ انسانى وارد مى‌آورد، به‌طورى‌که در وضعيت کنونى سرگرمى‌هاى افراد نيز حالت تکرارى به‌خود گرفته و خستگى افراد را بيشتر مى‌کند و بيشتر اين وضعيت‌ها به قول ”اريک فرام - Arich Fromm“ ناشى از گسست رابطهٔ طبيعى بين انسان و محيط مى‌باشد. انسان‌هاى اوليه چون با طبيعت ارتباط تنگاتنگ و طبيعى داشته‌اند لذا فعاليت جسمى و تحرک آنها بيشتر بوده و بنابراين انرژى مازادى در آنها باقى نمى‌ماند ولى امروزه که انسان‌ها از اين ارتباط محروم هستند ناگزير جهت رفع تنش و نيل به آسايش و آرامش به بازى روى مى‌آورند. آنهائى که به خاطر هيجان، خود را از پل مى‌اندازند، آنهائى که در آسمان از هواپيما بيرون مى‌پرند و يا آنهائى که مى‌خواهند روى آب راه بروند و ... همه در جستجوى وضعيتى هستند تا آنها را از يکنواختى زندگى بيرون بياورد.


در نظريهٔ رفع خستگى يا نظريهٔ تفريحات (Recreation Theory) برخلاف نظريهٔ انرژى مازاد اعتقاد بر اين است که بازى عامل يا طريقه‌اى است که بدان وسيله انسان انرژى از دست رفتهٔ خود را جبران مى‌کند اين نظريه را به ”لازاروس - Lazarus“ نسبت مى‌دهند، وى نظر خود را در اعتراض به انرژى مازاد اين‌گونه مطرح مى‌کند که بازى فرصتى است جهت آرامش و بازگرداندن نيروهاى ذهنى از دست رفته. لازاروس اعتقاد دارد از آنجائى که انجام کار يا فعاليت نياز زيادى به انرژى دارد ارگانيسم نيز جهت تأمين انرژى از دست رفته به استراحت نياز پيدا مى‌کند ولى استراحت صِرف، جهت تأمين انرژى مصرفى کافى نيست و در اين ميان بازى نقش اساسى در تأمين قواى از دست رفته ايفاء مى‌نمايد.


- مقايسهٔ نظريات انرژى مازاد و رفع خستگى:

مفاهيم مربوط به نظريات انرژى مازاد و رفع خستگى با يکديگر تناقضى ندارد هر چند که در ظاهر اين‌چنين استنباط مى‌شود. هر دو اين نظريه تحت شرايط متفاوتى عمل مى‌نمايند. در هر دو نظريه تأثير بازى در سلامت جسم ضرورى تشخيص داده شده و فعاليت، حرکت و جنبش عنصر لازم بازى تلقى شده است و در نظريات فوق تلويحاً هدفدار بودن بازى تأييد شده، تفريح، سرگرمى و نشاط نيز جزو کيفيت بازى معرفى شده است.


اشکالات و ايرادات مختلفى به نظريات فوق نسبت مى‌دهند از جمله اينکه اگر نظريهٔ انرژى مازاد اسپنسر را ملاک بدانيم بايد فعاليت‌هاى مختلفى را که از کودک سر مى‌زند نيز بازى بدانيم؟! چرا که اين فعاليت‌ها نيز انرژى مازاد را از ارگانيسم خارج مى‌کند و نيز سؤال ديگرى به‌ اين‌صورت مطرح مى‌شود که آيا فعاليت‌هاى انفرادى کودکى که با خود مشغول بوده و تحرک بيشترى ندارد نيز بازى مى‌باشد؟


و اگر تئورى لازاروس را ملاک بدانيم خواب رفتن کودکان بعد از بازى که اکثراً به‌علت خستگى است چگونه توجيه مى‌شود؟! به‌عبارت ديگر آيا به خواب رفتن کودکان بعد از بازى دليلى بر کاهش انرژى آنها نيست؟ پس چگونه بازى فرصت جبران انرژى از دست رفته تلقى مى‌شود؟!


يکى از معايب عمدهٔ اين نظريات توجه به بُعد جسمى مى‌باشد يعنى هر دو نظريه از بُعد جسمى به بازى نگريسته و ساير کارکردهاى آن را کمتر مورد توجه قرار مى‌دهند. (مثل نقش بازى در اجتماعى کردن کودکان) نوع بازى و کيفيت آن نيز در اين نظريات فراموش شده و يا به اندازهٔ کافى به آن پرداخته نشده است.

نظريهٔ پيش‌تمرينى

نظريات پيش‌تمرينى در بازى اعتقاد دارند فعاليت‌هائى را که کودکان در بازى انجام مى‌دهند در واقع نوعى آماده‌سازى آنها براى زندگى آينده است و در بازى فعاليت‌هائى تمرين مى‌شود که براى آيندهٔ فرد ضرورى است. نظريات پيش‌تمرينى اين انديشهٔ در خور توجه را مطرح مى‌کنند که بازى فرصت مهمى در اختيار فرد قرار مى‌دهد تا فعاليت‌ها و مهارت‌هاى لازم را در مراحل بعدى زندگى تمرين نمايد و ”بازى عاملى است که براى رشد نيروهاى خام و آماده‌سازى آنها براى استفاده در زندگى به‌کار گرفته مى‌شود“.


بر اساس اين نظريات ”بازى يک کنش بيولوژيک است و هدف آن آماده ساختن کودک براى زندگى است. صرف‌نظر از درستى و نادرستى اين نظريه به يقين مى‌توان گفت که کودک در بازى‌هاى گوناگون راه و رسم زندگى را ياد مى‌گيرد“.


در نظريات پيش‌تمرينى به چند تعبير و تفسير از بازى پرداخته شده است که در زير به چند مورد آن اشاره مى‌شود:

نظريهٔ غريزى مک‌‌دوگال (Mcdogal)

اين نظريه از آن رو که در بازى موضوع غريزه را مورد توجه قرار داده است به‌نام نظريهٔ غريزى معروف شده است، ”مک‌دوگال“ واضع اين نظريه بازى را تمايل موجود زنده براى عملى کردن غرايز مى‌داند البته پيش از آنکه غرايز ميدان عمل پيدا کنند، بر اساس اين نظريه بازى رفتار غريزى است و در اصل شکلى از رفتار رشد يافته‌ترى است که او بايد در آينده به‌کار بندد. لذا محتواى بازى را محتواى نوع فعاليتى تشکيل مى‌دهد که کودک بايد در دوران بلوغ و بزرگسالى داشته باشد، فرض اصلى اين نظريه اين است که بازى نوعى آماده‌سازى کودک براى آينده است.

نظريهٔ اجتماعى گروس (Gross)

گروس اعتقاد داشت که در نظريهٔ غريزى مک‌دوگال عامل اجتماعى مورد بررسى و توجه قرار نگرفته است لذا با توجه به غريزى بودن بازى بُعد ديگر را مورد توجه قرار داده و نقش اجتماعى آن را بررسى کرده است. گروس نظر و عقيدهٔ خود را به اين نحو توجيه مى‌کند که: ”در رده‌هاى بالاى تکامل نژادى (از جمله انسان) دورهٔ وابستگى بيشتر بوده و اهميت الگوى رفتارى کاملاً غريزى کاهش مى‌يابد و لذا بازى را به‌عنوان تمرين مهارت‌هائى مى‌داند که در دوره‌هاى بعدى زندگى به آنها نياز مى‌باشد. نوزاد انسان با وجود دورهٔ طولانى وابستگى و رفتارى که کمتر غريزى است بايد نه تنها مهارت‌هاى فيزيکى بلکه مهارت‌هاى اجتماعى و نمادين را بياموزد“ و اين امر به کمک بازى ميسّر است. به‌نظر گروس کودکان در جريان بازى خود را آمادهٔ فعاليت‌هاى سازش‌يافته‌اى مى‌کنند که در آينده ناگزير خواهند بود آن فعاليت‌ها را در زندگى داشته باشند.

نظريهٔ ويليام اشترن (William stern)

اشترن معتقد است بازى غريزه‌اى براى رشد و نمو استعدادها و يا تمرين مقدماتى براى اعمال آتى است. نظر وى ترکيبى از نظريهٔ مک‌دوگال و گروس مى‌باشد، به‌نظر وى کودکان با بر عهده گرفتن نقش فرضى در بازي، خود را براى آينده آماده مى‌نمايند مثلاً؛ دختر کوچکى که به عروسک‌بازى علاقه دارد به‌صورت ناخودآگاه و غيرعمدى خود را آماده مى‌نمايد تا در بزرگسالى نقش مادرانه را بر عهده بگيرد به نظر اشترن اين آماده‌سازى غيرارادى است و نمى‌تواند به‌عنوان هدف تعليم و تربيت مطرح شود اشترن بازى را به دو گروه فردى و اجتماعى تقسيم مى‌کند، تسلط بر بدن و اشياء مختلف محيط از نتايج بازى‌هاى فردى و تقليد، ايقاء نقش‌هاى تکميلى و ... از نتايج بازى‌هاى گروهى يا اجتماعى است.

نظريهٔ پستالوژى (Pestalozzi)

به‌نظر پستالوژى درگيرى‌ها، سرگرمى‌‌ها، کوشش‌ها و فعاليت‌هائى که در بازى صورت مى‌گيرد به فرد کمک مى‌کند تا مجموعهٔ اعمالى را که براى زندگى آيندهٔ فرد لازم است ياد بگيرد. و از اين طريق ارتباط محکمى ميان جسم و روح فرد ايجاد مى‌شود.

نظريهٔ بازپيدائى (Recapitulation Theory)

اين نظريه رهيافتى در مقابل نظريات پيش‌تمرينى و آماده‌سازى براى زندگى است و به‌نام نظريهٔ ”تکرار تاريخ“ و يا ”بازپيدائي“ شناخته مى‌شود. در اين ديدگاه اعتقاد بر اين است که توجيه بازى بر اساس فعاليت‌هاى زندگى آينده چندان صحيح به‌نظر نمى‌رسد بلکه بازى در ارتباط با اعمال گذشتهٔ انسان قابل بررسى است. در اين نظريه اعتقاد بر اين است که انسان به‌طور طبيعى و از طريق وراثت مهارت‌هائى دارد که در زمان حال چندان مناسب زندگى او نيستند لذا بايد به نحوى اين مهارت‌هاى غيرضرورى را از خود دور کند، بهترين راه براى دور کردن آنها، بازى مى‌باشد بر اساس اين نظريه کودک براى رسيدن به مرحلهٔ رشد درست همان مراحلى را طى مى‌کند که بشر بدوى در جهت تبديل شدن به انسان متمدّن طى نموده است.


”استانلى هال - .Stanley Hall“ واضع اين نظريه مى‌گويد بازى تمرين آن فعاليت‌هاى غريزى است که براى اجداد ما مهم بوده است به‌نظر وى ارزش بازى در آن است که مفرّى براى تخليهٔ غرايز ابتدائى ما فراهم مى‌آورد که در صورت تخليه نشدن، در جامعهٔ معاصر مشکلاتى فراهم مى‌آورد مثل غريزهٔ پرخاشگرى که در بازى‌هاى نوع جنگى و ... تخليه مى‌شود.