ريشهٔ لغت شخصيت ”پرسونا“ در قديم به نقاب يا ماسکى گفته مى‌شد که بازيگران تئاتر و نمايش به چهرهٔ خود مى‌زدند به مرور به نقشى که بازيگر ادا مى‌کرد نيز پرسونا گفته شد، همين تعريف از پرسونا باعث گرديد که اين لغت به نقشى که افراد در جامعه بازى مى‌کنند نيز معنى بشود. شخصيت به معنى کيفى مطلوبى هم تعريف مى‌شود که چندان صحيح به‌نظر نمى‌رسد؛ چرا که تمام افراد داراى شخصيت مى‌باشند و نمى‌توان شخصيت را به مقام، پول و ... نسبت داد. تعريف واحدى از شخصيت که مورد قبول اکثر نظريه‌پردازان باشد در دست نيست چرا که هر نظريه‌پردازى در شخصيت ويژگى‌هائى از آن ارائه داده و بر اساس ديدگاه خود آن را تعريف نموده است. منظومه‌اى متشکل از خصوصيات جسمانى به‌علاوهٔ انگيزش، علائق، عواطف، احساسات، هيجانات، طرز برخورد، راه رفتن، سخن گفتن، نگرش‌ها و عقايد نسبتاً پايائى که باعث شناخته شدن فرد از ديگران مى‌شود وجه مشترک تعاريف شخصيت مى‌باشد. در کتاب روانشناسى شخصيت دکتر شاملو آمده است: ”مجموعه‌اى سازمان‌يافته و واحدى متشکل از خصوصيات نسبتاً ثابت و مداوم که بر روى هم يک فرد را از افراد ديگر متمايز مى‌نمايد“ شخصيت مى‌باشد. (شاملو ۱۳۷۷)


مک‌دوگال (Mcdogal) بازى را لازمهٔ رشد و تکامل انسان و ساخت شخصيتى او مى‌داند. او عقيده دارد که بدون بازي، شخص قادر به شناخت طبيعى خود نيست زيرا از طريق بازى است که يک زندگى سالم، رشد يافته و قدرت اراده و تصميم‌گيرى به‌صورت کامل رشد خواهد يافت.


به‌نظر ميد (Mead) کودکان از طريق بازي، شخصيت خود را رشد مى‌دهند. رشد شخصيت کودکان از طريق بازى در دوران اوليهٔ کودکى و با تقليد و اجراء عملى نقش بزرگسالان شکل مى‌گيرد.


آدلر (A.Adler) معتقد است بازى راهى است براى ارضاء غير واقعى تمايلاتى از قبيل برترى‌جوئى و خودنمائي.


کلاپارد (Edward clapared) معتقد است که کودک براى اثبات ذات خويش بازى مى‌کند، از نظر او تشخّص‌طلبى و اثبات ”من“ نه تنها مهمترين جنبهٔ شخصيت براى زندگى اجتماعى و شغلى آينده است بلکه در رشد شخصيت نيز نقش باارزشى ايفاء مى‌کند.