مرحلهٔ اول رشد ذهنى

پياژه اولين مرحلهٔ رشد را که از زمان تولد تا ۵/۱ تا ۲ سالگى باشد، دروهٔ حسى - حرکتى (Sensory-motor) نام نهاد. کودکان در اين سن نمى‌توانند راجع‌به چيزى که در معرض ديد آنها نيست، فکر کنند. براى آنها هر چيزى که عملاً دور از ديد باشد، دور از ذهن است. روى اسباب‌بازى که کودک به‌طرف آن نزديک مى‌شود، دستمالى بگذاريد. کودک دست خود را عقب کشيده و برمى‌گردد. کودک هيچ‌گاه دستمال را به کنار نمى‌زند تا اسباب‌بازى را پيدا کند. به‌نظر مى‌رسد که او فکر مى‌کند اسباب‌بازى از بين رفته است.


ادراک خردسالان از اشياء، شبيه ادراک ما نيست. پياژه مى‌گويد يک شيء براى کودک مانند تصويرى است که مرتباً آشکار و ناپديد مى‌شود. حتى تا آخر يک سالگي، کودکان مفهوم خصوصيت دائمى بودن اشياء را در مغز خود نمى‌پرورند. اما وقتى شيء از نظر ما بزرگسالان ناپديد مى‌گردد، وجود آن هنوز براى ما ادامه دارد.


علم به اينکه اشياء فقط به‌خاطر اينکه از نظر ما پوشيده‌اند از بين نمى‌روند، نشانى از رشد ذهنى کودک مى‌باشد و اين امر در آزمون‌هائى که توسط متخصصان به اطفال داده شده است، به ثبوت مى‌رسد. شيء کوچک و جالبى مانند يک عروسک کوچک را در مقابل چشمان کودک قرار داده، سپس در همان حالى که کودک به تماشاى عروسک مشغول است آن را زير فنجان مخفى نمائيد. کودکى که از مرز رشد ذهنى گذشته باشد، فنجان را کنار زده و عروسک را پيدا خواهد نمود.


در ابتدا مفهوم دائمى بودن اشياء نامعين و محدود است. مثال برجسته‌اى از اين الگوى ذهنى توسط ”جرارد - Gerard“ پسر عموى ۱۳ ماهه بچه‌هاى پياژه، نشان داده شد. او در حال بازى با يک توپ بود، توپ را به کف اتاق انداخته و به دنبال او مى‌رفت. وقتى توپ به زير صندلى رفت او نگاهى به زير صندلى کرده و آن را برداشت. دفعهٔ بعد توپ زير يک کاناپه رفت که به دور آن ريشه‌هائى آويزان شده بود. جرارد با بى‌ميلى سعى کرد توپ را بردارد، اما کاناپه خيلى بزرگ و عريض بود. از طرفى ريشه‌هاى کنار آن نيز ديد او را محدود مى‌کردند. بنابراين با وجودى که توپ را در حال رفتن به زير کاناپه ديده بود، به‌طرف صندلى رفت و توپ را زير آن جستجو کرد. پياژه چنين حدس زد که از نظر کودک توپ يک سرى تصورات جدا از هم مى‌باشند که در جاهاى مختلف ظاهر مى‌شوند و اين تصورات هنوز به‌صورت مستقل ترکيب نيافته‌اند.


در طول دورهٔ حسى حرکتي، فعاليت‌هاى کودک که در اول کاملاً تصادفى و بى‌هدف مى‌باشند، نياتى را نشان مى‌دهند. مانند لارنت که بالش را به‌منظور برداشتن ساعت، به‌طرف خود کشيد. کودکان در اين مرحله روابط بين وسيله و هدف را فرا مى‌گيرند. آنها روپوش را که روى اسباب‌بازى گذاشته شده است کنار زده و اسباب‌بازى را پيدا مى‌کنند و يا با چوبدستى آن را به سوى خود مى‌کشند.