پياژه عمرى را در کار با کودکان خردسال گذرانده است. او قبل از سى سالگى در اين زمينهٔ مشهور گرديد. او در تعدادى از آزمايش‌هاى کلاسيک خود، نظريهٔ اصلى و درخشان ”رشد ذهنى مرحله به مرحلهٔ کودک - Stage by stage development of child's mind“ را پايه‌گذارى نمود. در آن زمان اثر روانشناسى رشد او در اروپا بيشتر از آمريکا احساس مى‌شد، ولى در چند سال اخير او به اصطلاح مجدداً کشف شده و ما اکنون در بحبوحهٔ گسترش ناگهانى افکار پياژه هستيم.


پياژه کار خود را با مشاهدهٔ دوران کودکى فرزندان خويش شروع کرد - يک پسر به‌نام ”لارنت“ و دو دختر به‌نام‌هاى ”ژاکلين“ و ”لوسين“. او مانند هر پدر ديگرى با فرزندان خود بازى کرده و در عين‌حال، جزئيات بسيار دقيق کارهاى آنها را به‌صورت پرونده‌اى درآورد، پرونده‌اى که يکى از غنى‌ترين مدارک دربارهٔ رشد ذهنى کودک است.


در اينجا مثال‌هائى ذکر مى‌شوند: وقتى لارنت ۱۰ ماه و ۱۶ روزه بود، پياژه بالش قرمز رنگ بزرگى در مقابل او قرار داد و ساعت خود را روى بالش گذارد. لارنت به ساعت نزديک شد، اما چون فاصلهٔ زياد بود، لذا او گوشهٔ بالش را گرفته و آن را به سوى خود کشيد تا توانست ساعت را بردارد.


اين‌بار بابا پياژه بازى را پيچيده‌تر نمود. او دو بالش را يکى بعد از ديگرى به‌طورى گذاشت که بالش عقبى از جهت قطر کمى روى بالش جلوئى قرار گرفته بود. پياژه اين‌بار ساعت را در دورترين گوشهٔ بالش عقبى قرار داد.


لارنت مانند دفعهٔ گذشته بالش را به سوى خود کشيد، ولى ساعت حرکتى نکرد. سپس او محلى را که دو بالش روى هم قرار گرفته بوند پيدا نمود و در حالى که خود را روى بالش اول قرار داده بود، گوشهٔ بالش عقبى را کشيد تا توانست ساعت را بردارد. اين رفتار براى پياژه نشان ممتازى از هوش بود، زيرا قصدى را آشکار مى‌ساخت يعنى استفادهٔ آگاهانه از وسيله‌اى در راه رسيدن به هدف و مقصود.


ژاکلين يک سال و چهار ماه و سه روزه بود که با پسر همسايه که تقريباً به سن خود او بود، بازى مى‌کرد. پسر ناگهان جيغ کشيده و پاهاى خود را محکم به زمين کوبيد. در همين حال ميله‌هاى اطراف اتاقک بازى را به‌شدت تکان مى‌داد. ژاکلين که بچهٔ خوش طبيعت و آرامى بود با چشم‌هاى باز نگاه مى‌کرد. او هرگز کسى را که چنين عملى انجام دهد، نديده بود.


روز بعد وقتى ماد او را در اتاقک بازى قرار داد، ژاکلين فرياد زنان پا به زمين کوفته و ميله‌هاى اتاقک را تکان داد. براى پياژه جالب بود که تقليد از پسر همسايه يک روز بعد در ژاکلين ظاهر گرديد. اين محل که ژاکلين کارى را از روى حافظهٔ خود انجام مى‌داد، دليل رشد ذهنى او بود.


پياژه با بچه‌ها قايم باشک بازى مى‌کرد و مشاهداتى که ضمن آن کودکان موفق به يافتن اشياء مى‌شدند، دقيقاً يادداشت مى‌کرده است. پياژه يک طوطى اسباب‌بازى را در برابر چشمان ژاکلين ۱۰ ماهه زير گوشهٔ تشکى که ژاکلين روى آن نشسته بود، پنهان کرد. ژاکلين به سادگى اسباب‌بازى را پيدا کرد. اين‌بار پياژه طوطى را زير گوشهٔ ديگر تشک مخفى نمود. ژاکلين با وجود آنکه ديده بود طوطى در گوشهٔ ديگر تشک گذاشته شده است، معهذا در همان طرفى که دفعهٔ قبل موفق به يافتن طوطى گشته بود، شروع به جستجو کردن نمود.


قدم بعدى رشد وقتى ظاهر شد که ژاکلين اسباب‌بازى را هربار در همان محلى جستجو مى‌کرد که گذارده شده بود. فرض اين بود که او اسباب‌بازى را درست در زمان مخفى شدن، مشاهده نموده است. ولى اگر عمل مخفى کردن از نظر او پوشيده مى‌ماند، موفق به يافتن آن نمى‌گرديد. به‌طور مثال وقتى ژاکلين ۱۸ ماهه بود روى فرش کوچک سبزرنگ نشسته و با يک سيب‌زمينى بازى مى‌کرد. او سيب‌زمينى را داخل جعبه گذاشته و مجدداً درمى‌آورد. بابا پياژه سيب‌زمينى را در جعبه قرار داده و جعبه را براى يک لحظه زير فرش گذاشت، در همين لحظه سيب‌زمينى را به‌طورى که ژاکلين متوجه نشود، از توى جعبه به زير فرش انداخت.


وقتى پياژه از ژاکلين خواست سيب‌زمينى را پيدا کند، او داخل جعبه را گشته و سپس متحيّر به بابا و فرش و جعبه نگاه مى‌کرد. دليل اين تحير آن بود که او نديد سيب‌زمينى را زير فرش گذاشته باشند. وجود جعبه عمل را از نظر او پوشيده نگهداشته بود.


استنباط يک کودک بزرگتر ممکن است اين باشد که چون سيب‌زمينى توى جعبه نيست پس بايد زير فرش باشد. يک ماه و بيست روز بعد به همان ترتيب پياژه سکه‌اى را توى دست او قرار داده و زير يک پوشش سکه را از دست خود به زمين انداخت. ژاکلين اول دست او را جستجو کرد و سپس پوشش را کنار زده و سکه را پيدا نمود. اين عمل هرچند که ابتدائى به‌نظر مى‌رسد، اما يک استدلال به حساب مى‌آيد.


پياژه اين تجارب را در مؤسسه با کودکان ۴ تا ۷ ساله ادامه داد. او اشياء چندى را مانند يک سينى از دانه‌هاى تسبيح و يا کمى خمير بازى فراهم مى‌آورد و به کودکان کارهائى محول مى‌کرد تا با آن اشياء انجام دهند. او ضمن به‌کار بردن خوش‌برخوردى طبيعى خود با کودکان، سؤالاتى از آنان مى‌کرد. اين سؤالات علاوه بر اينکه به اشياء مربوط بودند، مطالبى را نيز در بر داشتند تا عمل ذهنى رسيدن به جواب را آشکار نمايند. پياژه برحسب نوع پاسخ‌ها روش کار را تغيير مى‌داد و در اين ميان تفکرات کودک را در هر جهتى که به جريان مى‌افتاد، دنبال مى‌کرد.


سپس او مشاهدات خويش را که حاوى گزارش‌هاى کلمه به کلمهٔ چيزهاى گفته شده اطفال بود، به رشتهٔ تحرير درآورد.