”برونر“ رشد ذهنى کودک را به يک‌سرى گام‌هاى پياپى (A series of stairsteps) که هر کدام داراى قابليت‌هاى معينى است، تشبيه مى‌کند که رشد هر يک از اين قابليت‌ها پيش‌نياز (Prerequisite) رسيدن به گام بالاتر است. محيط‌هاى متفاوت در تسريع و کند کردن اين گام‌ها نقش مؤثرى دارند. بنابراين، اختلاف‌نظر دو دانشمند در ميزان تغييرى است که از محيط حاصل مى‌شود. ”پياژه“ عقيده دارد که اين تغيير به مقدار متوسط حاصل مى‌شود، در حالى که ”برونر“ به عظمت اين تغيير اعتقاد دارد.


”برونر“ علاوه بر تأکيد نقش محيط، مى‌خواهد تغييراتى در اين نقش به‌وجود آورد، جائى که پياژه فقط ناظر به رشد در مراحل مختلف بوده و مى‌خواهد شواهدى از ادراک کودک در اين مراحل به‌دست آورد. هدف کوشش‌هاى ”برونر“ اين است که فهم کودکان را فزونى بخشيده و حرکت آنها را در طى اين مراحل تسريع نمايد.


با وجودى که ”برونر“ معتقد است تغييرات آشکار تفکر کودک يکى در زمانى است که او صحبت کردن را مى‌آموزد و تغيير ديگر در ۵ تا ۷ سالگى و سومين تغيير آشکار در آغاز دورهٔ نوجوانى به‌وجود مى‌آيد، معهذا مى‌گويد مراحل متوالى رشد ذهنى کودک به‌طور روشن با سن او ارتباط ندارند. اين نکات با سنين موردنظر ”پياژه“ براى انتقال از مرحله‌اى به مرحلهٔ ديگر، تقريباً مطابقت دارند.


او روش‌هاى پياژه را به‌صورت‌هاى گوناگون ضمن پاره‌اى از کارهاى خويش در هاروارد به‌کار برده است. به‌طور مثال، آزمايش پياژه را دربارهٔ ابقاء ذهنى کميّت بدين‌صورت تکرار نمود که پردهٔ کوتاهى بين کودک و ليوان‌ها قرار داد تا فقط قسمت فوقانى ليوان‌ها قابل رؤيت باشند.


او يک ليوان نيمه پر از آب رنگى و يک ليوان خالى بزرگتر از ليوان قبلى را به کودک نشان داد. سپس تمام محتواى ليوان کوچک را در پشت پردهٔ داخل ليوان بزرگتر ريخت. کودکان قسمت فوقانى ليوان را که آب به داخل جريان داشت، مشاهده مى‌کردند. ليکن به سبب وجود پرده، قادر به ديدن ارتفاع آب در داخل ليوان نبودند. وقتى دربارهٔ تساوى مقدار آب داخل ليوان با مقدار قبلى از کودکان سؤال شد، نصف کودکان چهار ساله و تقريباً تمام کودکان ديگر جواب صحيح دادند.


سپس او پرده را کنار زده و سؤال خود را دربارهٔ تساوى مقدار مايع تجديد کرد. وقتى کودکان چهار ساله عملاً ارتفاع آب را که در ليوان بزرگتر پائين‌تر از ليوان قبلى بود ديدند، عقيدهٔ خود را عوض کردند و اظهار داشتند که ميزان آب کمتر شده است. ليکن کودکان بزرگتر همان جواب قبلى را دادند. کودکان چهار ساله به سبب بستگى به ادراک (Perception-Bound) خود، تحت تأثير ظاهر امر قرار گرفته بودند. کودکان بزرگتر و افراد بالغ در برابر ظاهر فريبندهٔ اين آزمايش نوعى مصونيت در خود به‌وجود مى‌آوردند.


طبيعت اين مصونيت چه بوده و از کجا به‌وجود آمده است؟ توضيح ”برونر“ دربارهٔ اين مطلب بستگى به اين نظريهٔ او دارد که انسان در فرآيند تجسم از سه نظام متفاوت استفاده مى‌کند: يکى ضمن عمل، ديگرى از راه تصويرهاى بصرى (Visual images) و بالاخره از طريق به‌کار بردن علائم. بزرگسالان به آسانى قادر هستند از يک وسيله به وسيلهٔ ديگر متوسّل شده و يا به اقتضاء موقعيت از ترکيب هر سه آنها استفاده به‌عمل آورند. ليکن کودکان از اين توانائى برخوردار نيستند.


از آنجائى که نظام علائم سخت‌ترين و بغرنج‌ترين فرآيند تفکر است، لذا کودکان به دو نظام اولي، متوسل مى‌شوند.


در آزمايش از آنجائى که کودکان نمى‌توانستند بيشترين قسمت ليوان را مشاهده کنند، لذا تصور بصرى که معمولاً براى آنها اولويت دارد، از کار افتاده بود. در نتيجه به‌طورى‌که ”برونر“ عقيده دارد، آنها نظام علائم (Symbolic system) را به‌کار بردند تا نمايشگر آب غيرقابل رؤيت باشد و بدين‌وسيله توانستند مسئله را در ذهن خود حل نمايند.


برونر چنين تفسير کرد که وقتى پرده کنار برود، نظام علائم کودک که هنوز ضعيف است، تحت تأثير آنچه که به چشم مى‌بيند از بين مى‌رود. مصونيت کودکان بزرگتر ناشى از پيشرفت کافى نظام علائم است، به‌طورى‌که آنها قادر هستند در برابر خطاى چشم (Optical illusion) مقاومت کنند.


علائم که اساساً نوعى رمز و يا کوتاهترين راه نشان دادن اشياء هستند، احتمالاً انواع گوناگونى دارند. معمولى‌ترين و همه‌جانبه‌ترين آنها زبان (Language anguage) است. در همين جا است که دوباره نقش زبان در تفکر کودک، راه ”پياژه“ و ”برونر“ را از يکديگر جدا مى‌سازد. پياژه زبان و تفکر را به‌عنوان دو نظام جدا ولى خيلى نزديک به‌هم قلمداد مى‌کند. نظر او اين است که هرچند زبان کمک محسوب مى‌شود، ليکن به تنهائى قادر نيست عمليات ذهنى را که جوهر تفکر منقطى است به‌وجود آورد. او کسب مرحلهٔ ابقاء ذهنى را به رشد منطق کودک نسبت مى‌دهد نه به پيشرفت مهارت او در زبان.