پژوهشگرى به‌نام ”سالتز - Saltz“ بر اساس تحقيق خود در سال ۱۹۸۱ متوجه شد اگر از کودکان خواسته شود که فرض کنند مأمور آتش‌نشانى هستند و به سوى ساختمان آتش‌ گرفته براى خاموش کردن بروند يا فرض کنند که سرباز هستند و در جبهه به دشمن حمله کنند، بعدها بسيار سريع‌تر و راحت‌تر اين مطالب مربوط به دو بخش را به ياد خواهند آورد تا اينکه فقط به‌صورت لفظى مطالبى از اين نوع براى آنها گفته شود و همچنين بر اساس تحقيقات آنها آمده است که يادگيرى همراه با حرکت خيلى بهتر انجام مى‌گيرد تا صرفاً مشاهدهٔ يک کار.


اين مطالعات و نتايج تحقيقاتى که پيشتر عنوان گرديد نشان مى‌دهد که يادگيرى اگر همراه با فعاليت و حرکت باشد به‌ سه صورت در نيل به اهداف آموزشى مفيدتر خواهد بود، اول اينکه يادگيرى راحت‌تر و با کمترين تنش انجام مى‌گيرد، دوم اينکه پايائى و ماندگارى مطلب بيشتر بوده، در تحکيم حافظه مؤثر است، سوم اينکه يادآورى آن مطلب بهتر از يادآورى مطالبى است که با ساکت نشستن و فقط با چشم و گوش فراگرفتن صورت مى‌گيرد.


استفاده از حرکت براى آموزش پديدهٔ جديدى نيست بلکه اکثر نظريه‌پردازان تعليم و تربيتى در اين مورد اتفاق‌نظر دارند ولى مقابلهٔ اين روش آموزشى با فرهنگ مردم چيزى است که از کنار آن به‌راحتى نمى‌توان گذشت چرا که بسيارى از افراد حتى بسيارى از معلمان همچنان نگران اين هستند که کودکان به‌جاى درس، بازى مى‌کنند يا وقت خود را صرف بازى با دوستان مى‌نمايند اما چه بسا که بودن با اين دوستان و همبازى‌ها بسيار مفيدتر از نحوهٔ آموزش بعضى از مدارس و بعضى از معلمان مى‌باشد،؟! اضافه مى‌شود که نحوهٔ آموزش و ادامهٔ مطلب اگر به شيوه‌هاى متعدد و مختلفى باشد بسيار بهتر نتيجه مى‌دهد چه بهتر که يکى از اين روش‌هاى آموزشى را غير از توضيح معلم و روش‌هاى معمول کلاسى به اين‌صورت بنا بگذاريم که کودکان نسبت به درک و فهم خود، به تجربه، دستکارى و تکرار مفاهيم و اصول دروسى که مى‌خواهند بياموزند دست بزنند. در ميان روش‌هاى آموزشى اکثراً به مزاياى روش‌هائى اشاره مى‌شود که در آن دانش‌آموز در حرکت و فعاليت بوده، نقش محورى در يادگيرى به خود مى‌گيرد، مثلاً بحث گروهى و بارش فکرى (Brain Storming) که هر کدام مورد تأييد پژوهشگران تعليم و تربيت است به اين علت بر ساير روش‌ها برترى دارد که در آن دانش‌آموز فعال بوده، از استعداد و تجربهٔ خود دانش‌آموز در نيل به هدف آموزشى استفاده مى‌شود.


استفاده از تحرک و فعاليت در آموزش به‌ويژه در دورهٔ ابتدائى و پيش‌دبستانى بسيار مهم و اساسى است و اين تحرک و فعاليت با بازى کودکانه نمود پيدا مى‌کند. روح کنجکاو کودک و عطش سيرى ناپذيرى او براى کش و دستکارى محيط، دنياى پيرامون را به‌عنوان ملعبه و بازيچهٔ او قرار مى‌دهد و کودک که موجودى در حال تغيير و تکامل است با بازي، حرکت و فعاليت به درون‌سازى و برون‌سازى مداوم دست مى‌زند و به استحکام ساخت وجودى و شناختى خود اقدام مى‌نمايد.


توجه به نقش بازى در امر آموزش کودکان در راستاى همين اهميت تحرک و فعاليت در يادگيرى و آموزش مى‌باشد و به همين منظور اگر بازى به‌عنوان وسيله‌اى جهت نيل به هدف آموزشى طراحى گردد در حقيقت نوعى برنامه و ابزار آموزشى است. اين مسئله به‌ويژه توسط افرادى چون ”مونته‌سوري“، ”دکرولي“، ”فروبل“ و ديگران با دقت فراوان و با تحقيقات مفصل مورد تأکيد قرار گرفته است و با پشتوانهٔ معتبر علمى که دارند نظريات آنان جزء مکاتب مهم آموزشى دنيا مطرح بوده، مورد استفادهٔ بسيارى از آموزشى مهم دنيا است. در اين قسمت به نظرياتى اشاره مى‌شود که زيربناى تئوريکى مربوط به تأثير مهارت‌هاى حرکتى در گسترش مهارت‌هاى ادراکى را مورد بررسى قرار مى‌دهند. در اين نظريات فرض بر اين است که اولاً مهارت‌هاى حرکتي، پايه‌اى براى مهارت‌هاى ادراکى و شناختى است، ثانياً کسب مهارت‌هاى حرکتى و ادراکى مراحل مشخص و معينى دارد که هر مرحله مستلزم تکامل مرحلهٔ قبلى است و سوم اينکه با آموزش و به‌کارگيرى اصول مدوّن اين نظريات که عمدتاً برپايهٔ تمرينات و تحرکات جسمى و حرکتى است مى‌توان به درمان و آموزش کودکان داراى اختلالات يادگيرى اقدام نمود.