|
ارتباط نزديکى بين محيط طبيعى و جامعه وجود دارد و در برابر تأثيرى که محيط طبيعى و شرايط اقليمى بر شکل زندگى و نحوه معيشت مردم مىگذارد، کارکردهاى انسانى نيز متقابلاً بر طبيعت و محيط جغرافيائى مؤثر است که بايد مورد مطالعه و بررسى قرار گيرد. در اين مبحث است که جامعهشناسى با جغرافيا ارتباط پيدا مىکند.. اين ارتباط و نزديکى از زمانى که رشتهٔ مهمى از جغرافيا بهنام ”جغرافياى انساني“ يا ”جغرافيائى اجتماعي“ (Social Geography)، بهوجود آمد، اهميت بيشترى پيدا کرد و ”بومشناسي“ (Ecology)، که ”ارتباط انسان با محيط طبيعى را مورد مطالعه قرار مىدهد“، عامل مشترکى است که اين دو علم را بههم مربوط مىسازد.
| |
|
|
|
بهطور کلى منظور از جغرافياى انساني، ”بررسى تطابق انسان با محيط زندگى و برعکس است“. بهعبارت ديگر، علم به اسکان جمعيت و تأثيرات متقابل عوامل جغرافيائى و انسانى در يکديگر است. روى هم رفته مىتوان گفت که جغرافيائى انساني، اثراتى را که محيط طبيعى برجامعه مىگذارد و نيز اثراتى را که انسان به کمک تکنيک بر محيط زندگى مىگذارد، مورد مطالعه قرار مىدهد.
| |
|
|
|
”ويدال. دو. لاپلاش“ (Vidal de la Blache . 1854 - 1918) که از پيشروان جغرافياى انسانى محسوب مىشود، آن را رشته مستقلى مىداند که به بررسى در روابط متقابل ميان انسان و محيط جغرافيائى مىپردازد. او معتقد بود که طبيعت در مراحل مختلف،”مقدورات و امکاناتي“ به آدميان مىبخشد که برخى از آنها برگزيده مىشود و انسان با استعداد خلاق خود، محيط طبيعى را دگرگون مىکند. عقيدهٔ او اين بود که وظيفهٔ انسانها، سر و سامان دادن به کرهٔ زمين به دلخواه خود آنها است تا کرهٔ زمين مستعد و موافق با نيازهاى انسانى گردد.
| |
|
|
|
لاپلاش مىگفت، هرجا شرايط مساعد زندگى بهوجود آمده ناگزير بايد اين سه اصل را مدنظر قرار داد:
| |
|
|
|
- اول آنکه، هيچ عاملى طبيعى قهري، وجود ندارد. بدين معنى که طبيعت به هيچوجه از نظر انسان لايتغير و ثابت نيست و انسان در طى تاريخ، يکسره مقهور طبيعت نبوده است.
| |
|
|
|
- دوم آنکه، هر پديدار انسانى را بايد با محيط طبيعى آن در نظر گرفت.
| |
|
|
|
- سوم آنکه، امور مربوط به روابط انسان با محيط را نبايد جدا و منفک از يکديگر مورد مطالعه قرار داد بلکه بايد همواره متوجه بود که اين امور، مرکب و بسيار پيچيده است.
| |
|
|
|
به همين جهت، طرز اجتماع افراد و سازمان دادن وضع معيشت آنها، تابع عوامل مختلف حياتي، نفساني، سياسي، دينى و غيره است. اين عوامل در نحوه استفادهاى که آنها از طبيعت مىکنند، دخالت اساسى دارد. بنابراين مطالعه اين عوامل در هر بررسى جغرافياى انسانى لاز م و ضرورى است.
| |
|
|
|
به عقيده ”لاپلاش“ و پيروان او هر چند که سازمانهاى اجتماعى با اوضاع طبيعى هر منطقهاى ارتباط دارد، ليکن وضع زندگى اجتماعى هم به نوبه خود در عوامل طبيعى مؤثر است.
| |
|
|
|
جامعهشناسى در امور مربوط به ”ريختشناسي“ بهويژه در جامعهشناسى روستائى از جغرافياى انسان کمک مىگيرد.
| |
|
|
|
همچنين در جغرافياى انسانى يا جغرافياى اجتماعي، بنيانهاى مربوط به ”اکولوژي“ (بومشناسي) و ”مورفولوژي“ (ريختشناسي) بررسى مىشود.
| |
|