به‌طور کلى هدف علم تاريخ، شناسائى زندگى اجتماعى براساس مشخصات زمانى است که تاريخ وقايع مهم اجتماعى را براساس ترتيب زمانى و محل وقوع آنها تعقيب و مطالعه مى‌کند. در حالى‌که جامعه‌شناسي، حوادث اجتماعى را بدون توجه به مکان و زمان آنها بررسى مى‌‌نمايد و با طبقه‌بندى آنها سعى مى‌کند به کشف قوانين جامعه‌ها و پيش‌بينى تحولات آنها نائل آيد.


بنابراين شناخت پديدارهاى اجتماعى از ديدگاه جامعه‌شناسى منحصر به بررسى آن در زمان حال نيست. بلکه براى درک و تبيين کامل وقايع اجتماعى بايد به گذشته آنها مراجعه کرد. زيرا پديده‌هاى اجتماعى اغلب ريشه‌اى کهن دارند و علل آنها را بايد در زمان‌هاى دور يا نزديک جستجو کرد. از اين رو جامعه‌شناسى از علم تاريخ کمک مى‌گيرد تا بتواند ارتباط ميان آنها را تبيين کند و از طريق مقايسه و مطالعه وجوه اشتراک ميان وقايع اجتماعى آنها را تعميم دهد و به قوانين کلى دست يابد.


همچنين هنگامى‌که مورخ مى‌خواهد به تجزيه و تحليل امور و يافتن علل آنها بپردازد، به جامعه‌شناسى نياز دارد. زيرا هر واقعه‌اى نتيجه ترکيب عوامل مختلف است که براى شناخت آن آگاهى از ساخت نهادها و عوامل گوناگون ضرورت دارد. بنابراين جامعه‌شناسى و تاريخ مکمل يکديگرند.


هم‌چنانکه حوادث اجتماعى بسيار متنوع هستند، تاريخ نيز موضوعات مختلف دارد و به شعبه‌هاي: ديني، سياسي، اقتصادي، هنري، ادبي، فلسفي، علمي، اجتماعي، فرهنگى و... تقسيم مى‌شود و هر يک از اين رشته‌ها مشابه در جامعه‌شناسى کمک مى‌کند. اما شعبه‌اى از تاريخ که ”فلسفه تاريخ“ مى‌باشد ارتباط بيشترى با جامعه‌شناسى پيدا مى‌کند؛ زيرا در ابتداى شروع مطالعات جامعه‌‌شناسي، دانشمندان اين رشته، يکى از هدف‌هاى ”فسلفهٔ تاريخ“ را يافتن سير جوامع و پيش‌بينى مسير تاريخ در آينده بود.