|
علم اقتصاد، مطالعهٔ کارکردهاى انسانى در زمينههاى توليد، توزيع، مبادله و مصرف کالا است. با وجود اين بايد بهخاطر داشت که تأسيسات اقتصادى و صنعتى داراى يک وجود جداگانه و مستقل نمىباشد و از هر نوع که باشند، کاملاً متکى ومرتبط با ساخت و نظام اجتماعى هستند. اقتصاد جزئى از فرهنگ يک جامعه به شمار مىرود و عوامل مختلف فرهنگى و اجتماعى بهويژه عادات، آداب و رسوم، ارزشها و معتقدات مردم، در نحوهٔ توليد، توزيع، مبادله و مصرف، اثر کامل دارد و اين عوامل را زير نفوذ خود قرار مىدهد. بهعبارت ديگر فعاليتهاى اقتصادى از زندگى اجتماعى قابل تفکيک نيست و جدا از آن قابل درک نخواهد بود.
| |
|
|
|
در همين رابطه ”ژزف.ا.شومپتير“ (Suhumpeter.A.Jozeph) معتقد است، عرضهٔ کارآفرينان، تابع محيط مساعد اجتماعى است. البته منظور او از محيط اجتماعي، محيط سياسى و رواني، ارزشهاى يک جامعه در زمان معين، ساخت اجتماعى و طبقاتى و نظام آموزشى و فرهنگى آن جامعه است.
| |
|
|
|
از سوى ديگر وضع اقتصادى جامعه و نحوهٔ توليد و روابط آن نيز اثر قابل توجهى در حيات اجتماعى دارد. بنابراين اقتصاد و جامعهشناسى در ارتباط هستند. در واقع اقتصاد که به جنبه خاص از امور اجتماعى توجه دارد جزء علوم اجتماعى خاص است، با جامعهشناسى که امور اجتماعى را بهطور عام و کلى مورد بررسى قرار مىدهد، ارتباط دارد.
| |
|
|
|
مثلاً در امر توليد و چگونگى ادارهٔ کارخانهها و صنايع، جامعهشناسى صنعتى و مديريت با مسائل متعددى در زمينههاى روابط اجتماعى ميان کارگرها و کارفرما يا دستگاه مديريت، سر و کار دارد و اهميت و نقش مهم روابط انسانى يا بهعبارت ديگر ”کاربرد منابع انساني“ در مديريت و جنبههاى انسانى توليد را بهخوبى آشکار مىکند.
| |
|
|
|
اينها و نمونههائى ديگر از يافتههاى جامعهشناسى است که در اقتصاد و صنعت استفاده مىشود و از سوى ديگر روشن مىسازد که چگونه تنوع توسعهٔ اقتصادى با نحوهٔ تفکر و شيوه تربيت (آموزش و پرورش) و بالاخره با ساخت اجتماعى ارتباط دارد و از سوى ديگر بهخوبى رابطهٔ جامعهشناسى و اقتصاد را معلوم مىکند.
| |
|