لازم به توضيح است که از ديدگاه سيستمي، اعتقاد به يک حالت يا قانون کلى در فرآيند تغيير و تحول در سيستم‌ها وجود دارد. بدين معنى که در کليه سيستم‌ها (اعم از سيستم‌هاى فيزيکي-مکانيکى سيستم‌هاى زيستى و يا سيستم‌هاى اجتماعي)، اجزاء، عناصر، مواد و انرژى تدريجاً تغييرشکل و تغيير حالت مى‌دهند و با تمايل به بى‌نظمي، از هم‌پاشيدگى و بى‌تعادلي، به‌سوى تلاشى و نابودى حرکت مى‌کنند. اين خصلت عام و قانون کلى در سيستم‌ها را ”آنتروپي“ مى‌گويند.


طبق اصل دوم ترموديناميک کلاسيک، يک سيستم بسته که با محيط پيرامون هيچ‌گونه ارتباطى ندارد، در اثر آنتروپى (يعنى قانون رکود و تلاشي) کم‌کم به بى‌‌نظمي، بى‌تعادلى و کهولت عناصر متشکله درونى خود دچار شده و (به‌دليل عدم ارتباط با محيط پيرامون براى تجديد مواد و تأمين انرژي) به سمت تلاشى و نابودى سير مى‌کند.


ليکن سيستم‌هاى باز که با محيط اطراف داراى ارتباط متقابل (داد وستد ماده و انرژي) هستند، کاهش انرژى درونى خود را از محيط اخذ مى‌نمايند و بدين طريق از فروپاشى سيستم‌هاى باز جلوگيرى مى‌گردد.


در حقيقت سيستم‌هاى باز در جهت عکس قانون آنتروپى حرکت مى‌کنند و به اصطلاح آنتروپى منفى به‌دست مى‌آورند و به حيات خود ادامه مى‌دهند.


در فرآيند داد و ستد ماده و انرژى در سيستم‌هاى باز و محيط اطراف، هر قدر مقدار انرژى داده شده به محيط کمتر از مقدار انرژى باشد که از محيط به‌دست مى‌آورند، با ميزان آنتروپى منفى بيشتر، مى‌توانند زمان بيشترى ادمه حيات دهند. اين نسبت به استحکام ساختارى سيستم (يعنى روابط پايدار بين عناصر سيستم) از يک سو و کارکرد سيستم از سوى ديگر ارتباط پيدا مى‌کند.